برگرفته شده از کتاب

 

 

 

أصول سه گانه

توحید

 

 

الأصول الثلاثة  باللغة الفارسیة

 

 

           بسم الله الرحمن الرحیم

         خدایت رحمت کناد:

بدان که آموختن چهار چیز بر ما واجب است:

اول: علم ، که عبارت از شناخت خداوند و شناخت پیامبرش -صلىالله علیه وآله و سلم -و شناخت دین اسلام با دلایل است.

دوم: به آن  عمل کردن.

سوم: به سوى آن دعوت نمودن.

چهارم : صبر در برابر مشکلاتى که در این راه پیش خواهد آمد.

     دلیل آنچه گفتیم این فرموده خداوند متعال است که : (بسم الله الرحمن الرحیم: و العصر إن الإنسان لفی خسر إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر) "سوگند به روزگار، که بیگمان انسان در زیانکارى است ،  مگر کسانى که ایمان آورده اند، وکارهاى شایسته کرده اند، و همدیگر را به حق سفارش کرده اند و همدیگر رابه  شکیبائى سفارش کرده اند"

امام شافعى رحمة الله علیه مى فرماید: اگر خداوند جز این سوره هیچ برهان دیگرى بر مخلوقاتش فرودنمى آورد همین سوره براى آنان کافى بود.

امام بخارى رحمة الله علیه در صحیح بخارى مى فرماید: " باب : العلم قبل القول و العمل " این باب در باره آموختن علم قبل از گفتن و عمل کردن است ، زیرا خداوند متعال مى فرماید:(  فاعلم أنه لا إله إلا الله و استغفرلذنبک) " پس بدان که جز خدا هیچ معبودبرحقى نیست و براى گناهانت طلب مغفرت کن" مى بینیم که  قبل از گفتن و عمل کردن به فرا گرفتن علم امر فرموده است .

پس خدایت رحمت کناد ،  بدان که آموختن مسائل سه گانه ذیل بر هر زن و مرد مسلمان واجب است :

مسأله اول : اینکه خداوند ما را آفریده وپرورش داده و روزى داده اما بیهوده نگذاشته است بلکه براى هدایت ما پیامبرى فرستاده است که هر کس از او پیروى کند داخل بهشت، و هر کس نافرمانى اش را کند وارد دوزخ خواهد شد. لذا خداوند متعال مى فرماید: 0 (إنا أرسلنا إلیکم رسولا شاهدا علیکم کما أرسلنا إلى فرعون رسولا فعصى فرعون الرسول فأخذنه أخذا وبیلا)(المزمل 15-16)"ما به سوى شما پیامبرى فرستاده ایم که بر شما گواه است همچنانکه به سوى فرعون هم پیامبرى فرستادیم ، اما فرعون ازآن پیامبر نافرمانى کرد ، لذا او را به گیر ودارى سخت فروگرفتیم".

مسأله دوم:اینکه خداوند هرگز راضى نخواهد بود که بنده اى ، هیچ احدى را با او در عبادتش شریک گرداند، نه فرشته   مقرب و نه پیامبر مرسلى را ، لذا مى فرماید:(و أن المساجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا) الجن/18" واینکه همه مسجدها خاص خداوند است ،پس باخداوند هیچ احدى را ( به عنوان پرستش ) مخوان".

مسأله سوم: اینکه کسى که خدا را به یگانگى بشناسد واز پیامبرش اطاعت کند هرگز براى او جائز نیست که با کسانى که با کسانى که با خدا و رسولش دشمنى مىکنند رابطه دوستى برقرارکند ،حتى اگر نزدیکترین خویشاوندانش باشند  .

لذا خداوندمتعال مى فرماید:(لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباءهم أو إخوانهم أو عشیرتهم أولئک کتب فی قلوبهم الإیمان و أیدهم بروح منه ، ویدخلهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین  فیها ، رضی الله عنهم و رضوا عنه ، أولئک حزب الله ألا إن حزب الله  هم المفلحون) (المجادلة /22).

" قومى را که به خداوند  و روز بازپسین ایمان داشته باشند نیابىکه با کسانى که با خداوند و پیامبراو مخالفت مى ورزند دوستى کنند و لو آنکه پدرانشان یا فرزندانشان  ، یا برادرانشان یا خاندانشان باشند، اینانند که –خداوند- در دلهایشان –نقش- ایمان نگاشته است، و به فیضى از جانب خویش استوارشان داشته است ،  و - ایشانرا- به بوستانهایى در آرود که جویباران از فرودست آنها جارى است ، جاودانه در آنند، هم خداوند از آنان خشنود ، وهم آنان از او خشنودند، اینان لشکرخدایند  ، بدانیدکه لشکرخدا همانانند رستگاران".

خدایت به طاعتش راه بنماید!بدان که دین حنیف ابراهیمى این است که خدا رابه یگانگى و با اخلاص و یکرنگى بپرستى این است آن هدفى که خداوند همه  مردم را براى تحقق آن آفریده وبدان امر فرموده است ، چنانکه مى فرماید:( وما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون) " جن و انس را جز براى آنکه مرا بپرستند نیافریده ام"        الذاریات /56.

معنى "یعبدون "در آیه "یوحدون" است ، یعنى مرا به یکتایى بپرستند، بزرگترین و مهمترین چیزى که خداوند بدان امرفرموده توحید است ، و توحید یعنى خدا را به یکتایى پرستیدن ،و بزرگترین چیزى که  از آن باز داشته شرک است، و شرک یعنى کس یا ﭺیز دیگرى را با او به عنوان ﭗرستش  خواندن، لذا خداوند متعال مى فرماید:( و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا) "و خدا را بپرستید و چیزى را با او شریک نکنید" النساء /36.

اگر از تو پرسیده شود: اصول سه گانه اى که شناخت آن بر هر انسانى واجب است چیست؟

بگو :1- شناخت پروردگار 2- شناخت اسلام که دین پسندیده پروردگار است و3- شناخت پیامبرش حضرت محمد صلىالله علیه وآله وسلم .

 اصل اول:

اگر از تو پرسیده شود که پروردگارت کیست؟ بگو پروردگارم ذاتى است که با نعمتهاى فراوانش مرا و سایر جهانیان را آفریده و پرورش داده است، او یگانه معبود من است که جز او هیچ معبودى ندارم، لذا خداوند متعال مى فرماید : ( الحمد لله رب العالمین) " هرگونه ثناء وستایشى ویژه پروردگار عالمیان است"جز خود پروردگار هر صنف دیگرى در این جهان براى خودش عالمى است که من نیز جزوى از یک عالم هستم.

اگر از تو پرسیده شود : پروردگارت را چگونه شناختى ؟ بگو: با آیات و مخلوقاتش، از جمله مى توان به شب و روز و خورشید و مهتاب به عنوان نمونه اى از آیات ، و به آسمانها و زمینهاى هفتگانه و آنچه در آنها و در بین  آنهاست به عنوان نمونه اى از مخلوقات خداى بزرگ اشاره کرد لذا خداوند متعال مى فرماید (و من آیاته اللیل و النهار و الشمس و القمر لاتسجدوا للشمس ولاللقمر و اسجدوا لله الذى خلقهن إن کنتم إیاه تعبدون) فصلت /37"و از نشانه هاى قدرت او شب و روز و خورشید و ماه است، خورشید و ماه را سجده نکنید، بلکه  خداوند را که آنها را آفریده است سجده کنید".

و نیز مى فرماید( إن ربکم الله الذى خلق السماوات و الارض فی ستة أیام ثم استوى على العرش یغشى اللیل النهار یطلبه حثیثا والشمس و القمر و النجوم مسخرات بأمره، ألا له الخلق و الأمر تبارک الله رب العالمین) الاعراف /54. " همانا پروردگار شما خداوند است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس برعرش – چنانکه خود مى داند- قرار گرفت ، شب را به  روز – و روز را به شب- مى پوشاند ، و خورشید و ماه و ستارگان را – آفرید- که رام شده فرمان اویند، بدانید که خلق و امر صرفا از آن اوست، با برکت است خدایى که پروردگار جهانیان است" .

پروردگار همان معبود برحق جهان است لذا خداوند مى فرماید: ( یا أیها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون ، الذی جعل لکم الأرض فراشا والسماء بناء و انزل من السماء ماء فأخرج به من الثمرات رزقا لکم فلا  تجعلوا لله أندادا و أنتم تعلمون) البقرة / 21-22.

" اى مردم پروردگار تان را که شما و پشینیانتان را آفریده است بپرستید تا ﭗرهیزگار شوید ، آنکه زمین را – همچون- زیر انداز وآسمان را - همچون- سر پناه  شما کرد،  و از آسمان آبى فرو فرستاد، آنگاه بدان- انواع- میوه ها براى روزى شما بر آورد، پس آگاهانه براى او همتا نیاورید".

ابن کثیر رحمة الله علیه مى فرماید:  "خالق و آفریدگارهمه این مخلوقات یگانه ذاتى است که شایسته و مستحق پرستش است".

انواع عبادتهایى که خداوند دستور انجام آنرا صادر فرموده از قبیل اسلام و ایمان و احسان ، خوف و رجاء ، دعاء و توکل ، شوق وحذر,خشوع و خشیت ، انابت و استعانت ، استعاذت و استغاثت ذبح و نذر و دیگر عبادیهایى که خداوند به آن امر فرموده همه ویژهء پروردگار یکتا است.

لذا خداوند متعال مى فرماید:(وأن المساجد لله فلا تدعوا مع  الله أحدا) الجن/18 " واینکه همه مسجدها خاص خداوند است پس با خداوند هیچ کس را به عنوان پرستش مخوان"

پس کسى که این عبادتها یا جزئى از آنرا براى غیر خدا انجام دهد مشرک وکافر است ، لذا خداوند متعال مىفرماید:( و من یدع مع الله  إلها آخر لابرهان له به فإنما حسابه عند ربه إنه  لا یفلح الکافرون) مؤمنون/117." و هر کس با خداوند خدایى دیگر بپرستد که در این کار حجتى ندارد ، جز این نیست که حسابش با پروردگارش است ، آرى کافران رستگار نمى شوند" ودر حدیث آمده است ( الدعاء مخ العبادة) " دعاء مغز عبادت است" ، لذا خداوند متعال مى فرماید: ( وقال ربکم ادعونی استجب لکم ، إن الذین یستکبرون عن  عبادتی سیدخلون جهنم داخرین) غافر /60 " و پروردگارتان گوید مرا به دعا خوانید تا برایتان اجابت کنم، بیگمان کسانى که از عبادت من استکبار مى ورزند  به زودى با خوارى وارد دوزخ خواهند شد".

دلیل خوف این ارشاد  الهى است ( فلا تخافوهم و خافونی إن کنتم مؤمنین) آل عمران/ 175." "پس ازآنان نترسید و از من بترسید اگر مؤمن هستید".

دلیل امید این ارشاد بارى است ( فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرک بعبادة ربه أحدا) الکهف / 110." حال هر آنکس که امید به لقاى پروردگارش بسته است ،باید کار نیکو پیشه کند ودر پرستش پروردگارش کسى را شریک نیارود" .

دلیل توکل این فرموده باریتعالى است ( وعلى الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین) مائدة/23 " وبرخدا توکل کنید اگر مؤمن هستید"(ومن یتوکل على الله فهو حسبه) الطلاق /3." پس هرکس برخدا توکل کند همو وى را کافى است  ".

دلیل شوق و حذر و خشوع, این ارشاد بارى است ( إنهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین)  انبیاء /90" زیرا آنها در کارهاى خیر تعجیل میکردند و در حال بیم و امید مارا مىخوانند و همیشه به درگاه ماخاضع و خاشع بودند".

دلیل خشیت این فرموده بارىاست ( فلا تخشوهم واخشونى)بقرة/ 150." پس از آنان مترسید وازمن بترسید".

و دلیل انابت این ارشاد الهى است ( وأنیبوا إلى ربکم و أسلموا له) الزمر/54 " به سوى پروردگار تان باز آیید و در برابر او تسلیم شوید".

در حدیث آمده است ( واذا استعنت فاستعن بالله ) " وهرگاه یاری خواستى از خدا یارى بجوى"                       

دلیل استعاذت این ارشاد بارى است ( قل أعوذ برب الناس ملک الناس)سوره الناس." بگو به پروردگارمردم پناه مى برم فرمانرواى مردم".

دلیل استغاثه این فرموده خداوندى است( إذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم) الانفال/9. "هنگامى را به  یاد آورید که به پروردگار تان استغاثه وزارى مى کردید و او دعاى شما را اجابت کرد".

دلیل ذبح این ارشاد خداوندى است ( قل إن صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین) الانعام / 162. " بگو نماز و نیایش من و زندگانى ومرگ من ، براى خدا است که پروردگار جهانیان است."

در حدیث آمده  است ( لعن الله من ذبح لغیر الله ) " خداوند  لعنت کند کسى را که  براى  غیرخدا ذبح کند."

دلیل نذر این فرموده خداوند متعال است ( یوفون بالنذر ویخافون یوماکان شره مستطیرا) سورهء دهر/7 " ( آن بندگان نیکو) به نذر و عهد خود وفا مىکنند و از قهر خدا در روزى که شر سختیش همه اهل محشر را فرا گیرد مىترسند".

 

 

اصل دوم :

شناخت دین اسلام با دلایل:

دین اسلام یعنى تسلیم شدن براى خدا که او را به یکتایى بپرستى، و از اوامرش پیروى کنى ، و از شرک بیزارى جویی . و آن سه درجه دارد:

اسلام ، و جنات ایمان و احسان ، که هر درجه اى از خودش ارکانى دارد .

درجه اول: اسلام است که ﭗنج رکن دارد:

 1- گواهى دادن به اینکه جز خداى یگانه  هیچ معبود برحقى نیست ، و اینکه محمد- صلى الله علیه وآله وسلم -رسول خدا است.  2- برپاداشتن نماز.  3-دادن زکات. 4- و روزه ماه مبارک رمضان . 5- وحج بیت الله الحرام.

دلیل رکن اول این فرموده خدوند متعال است ( شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملائکة و أولوا العلم قائما بالقسط لا إله إلا هو العزیز الحکیم) آل عمران /18. " خداوند که در دادگرى استوار است و فرشتگان و عالمان –راستین-گواهى مى دهند که معبود برحقى جز او نیست . آرى جز او که پیروزمند فرزانه است معبود بر حقى نیست." کلمه ( لا إله) همه آنچه را که جز خدا پرستیده مىشود نفى مى کند و ( إلا الله ) هرگونه عبادتى را صرفا براى خداى یکتا و لاشریک ثابت مى کند. خدایى که در پرستش او هیچ شریکى نیست, کما اینکه در ملک او هیچ شریک و همتایى نیست , آنچه این مطلب را واضح و آشکار بیان مىکند این فرموده خداوند متعال است  ( و إذ قال إبراهیم لأبیه و قومه إننی براء مما تعبدون إلا الذی فطرنی فإنه سیهدین وجعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلهم یرجعون) زخرف/26-27. " اى رسول ما به یاد آور وقتى را که ابراهیم به پدر خود و قومش گفت اى بت پرستان ، من از معبودان شما سخت بیزارم جز آن خدایى را که مرا آفریده و البته مرا هدایت خواهد کرد نمىپرستم واین خدا پرستى (و توحید) را در همه ذریت او تا قیامت کلمه باقى گردانید تاهمه فرزندانش ( به خداى یکتا) رجوع کنند".

وهمچنین این ارشاد خداوند بزرگ ( قل یاأهل الکتاب تعالوا إلى کلمة سواء بیننا و بینکم أن لا نعبد إلا الله ولانشرک به شیئا ولایتخذ بعضنا بعضاً أربابا من دون الله فإن تولّوا فقولوا اشهدوا بأنّا مسلمون) آل عمران 64. " بگو اى اهل کتاب بیایید تا برسر سخنى که بین ماوشما یکسان است بایستیم که جز خداوند را نپرستیم و براى او هیچگونه شریکى نیاوریم و هیچ کسى از ما دیگرى را بجاى خداوند به خدایى برنگیرد, واگر رویگردان شدند بگویید شاهد باشید که ما فرمانبرداریم".

ودلیل گواهى دادن اینکه محمد -صلىالله علیه وآله وسلم- رسول خدا است این ارشاد خداوندى است: ( لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ماعنتم حریص علیکم بالمؤمنین روؤف رحیم) توبه/ 128. "به راستى که پیامبرى از میان خود تان به سوى شما آمده است که هر رنجى که شما مىبرید براى او گران مى آید، سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رؤوف و مهربان است".

معناى گواهى دادن به اینکه محمد رسول خداست این است که در هر آنچه ما را امر فرموده از ایشان اطاعت کنیم، و به هر آنچه خبرداده یقین و باور داشته باشیم, و از هر آنچه مارا باز داشته باز ایستیم, و اینکه پرستش خدا جز به روشى که ایشان بیان فرموده اند انجام نگیرد.

ودلیل نماز و زکات و تفسیر درست توحید در این آیه کریمه متبلور است( وما أمروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلاة و یؤتوا الزکاة و ذلک دین القیمة )  بینة / 5. " جز این فرمان نیافته بودند که خداوند را بپرستند و پاکدینانه، دین خود را براى او خالص دارند و نماز را برپادارند، وزکات را بپردازند، و این دین استوار است".

دلیل روزه این آیه کریمه است ( یاأیها الذین أمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون )بقره/ 183. " اى مؤمنان! برشما روزه فرض گردیده همچنانکه برکسانى که پیش از شما بودند فرض شده بود, تا که تقوا پیشه کنید".

ودلیل حج این ارشاد الهى است ( و لله على الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلا ومن کفر فإن الله غنی عن العالمین ) آل عمران/ 97. " وخداى را برمردم حج خانه ىکعبه فرض است البته بر هرکسىکه توانایى رسیدن به آنجا را داشته باشد و هرکس که کفر( و انکار) ورزد( بداند که ) خداوند از جهانیان بى نیاز است.

 

درجه دوم:  

ایمان است که هفتاد وچند شاخه دارد که بلند ترین آن گفتن لاإله إلا الله و پایین ترین آن دورکردن اسباب اذیت از راه است، و حیاء شاخه اى از ایمان است.

ارکان آن شش تا است : اینکه به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبران الهى و همچنین به روز قیامت وتقدیر اعم از خوب وبد آن ایمان داشته باشى.

دلیل ارکان ششگانه مذکور این ارشاد خداوندى است ( لیس البر أن تولّوا وجوهکم قبل المشرق والمغرب, ولکن البر من آمن بالله والیوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النبیّین) بقره /177. " نیکى آن نیست که رویتان را به سوى مشرق و مغرب آورید بلکه نیکى آن است که بنده به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان وکتب آسمانى و پیغمبران ایمان داشته باشد".

ودلیل تقدیر این ارشادخداوندى است ( إنا کل شیء خلقنابقدر) قمر/49." ما هرﭺیزى را به اندازه آفریدیم".

درجه سوم :

        احسان است که فقط یک رکن است , و آن اینکه خدا را طورى بپرستى که گویا او را مىبینى, چون اگر تو او را نمىبینى یقیناً او ترا مىبیند, بدلیل این فرموده خداوند که ( إن الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون) نحل /128. " به درستیکه خداوند با ﭗرهیزگاران ونیکو کاران است".

         واین ارشاد الهى ( وتوکل على العزیز الرحیم الذی یراک حین تقوم وتقلبک فی الساجدین إنه هو السمیع العلیم ) شعراء /218. " وبر(خداوند) پیروزمند مهربان توکل کن همان که تورا به هنگامى که( براى عبادت ) برمىخیزى مىبیند و نیز تحولت را در(نماز از حالتى به حالت دیگر) میان نماز گذاران, چراکه او شنواى دانا است". و همچنین این فرموده خداوند بزرگ ( وما تکون فی شأن و ماتتلومنه من قرآن ولاتعملون من عمل إلا کنا علیکم شهوداً إذ تفیضون فیه....) یونس /61. " اى رسول ما ( بدان که تو) در هیچ حال نباشى و هیچ آیه اى از قرآن تلاوت نکنى و به هیچ عملى تو و امتت وارد نشوید مگر آنکه ماهمان لحظه شمارا مشاهده مىکنیم".

ودلیل از سنت  حدیث مشهور جبریل است که ازعمر بن الخطاب رضىالله عنه نقل شده که فرمودند: ( بینما نحن جلوس عند النبی صلىالله علیه و سلم إذ طلع علینا رجلٌ بیاض الثیاب شدید سواد الشعر, لا یُرى علیه أثر السفر و لایعرفه منا أحد , فجلس إلى النبی صلىالله علیه وسلم فأسند رکبتیه إلى رکبتیه, ووضع کفیه على فخذیه وقال: یا محمد , أخبرنی عن الإسلام, فقال: أن تشهد أن لاإله إلا الله و أن محمداً رسول الله , و تقیم الصلاة و تؤتی الزکاة و تصوم رمضان و تحج البیت إن استطعت إلیه سبیلاً , قال : صدقت , فعجبنا له یسأله و یصدقه, قال: أخبرنی عن الإیمان, قال : أن تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر و بالقدر خیره و شره, قال : أخبرنی عن الإحسان , قال: أن تعبد الله کأنک تراه, فإن لم تکن تراه فإنه یراک, قال: أخبرنی عن الساعة, قال: مالمسؤول عنها بأعلم من السائل , قال: أخبرنی عن أماراتها, قال: أن تلد الأمَة ربَّتها, وأن ترى الحفاة العراة العالة رِعاءَ الشّاءِ یتطاولون فی البنیان , قال: فمضى فلبثنا ملیاً فقال: یا عمر أتدرون من السائل ؟ قلنا : الله و رسوله أعلم, قال: هذا جبریل أتاکم یُعلمکم أمر دینکم". " در حالى که ما خدمت پیامبر- صلىالله علیه وآله وسلم – نشته بودیم ناگهان مردى برما ظاهر شد که لباسهایش به شدت سفید و موهایش شدیداً سیاه بود, هیچ نشانه اى از آثار سفر براو دیده نمىشد ونه هم کسى از ما او را مىشناخت ، جلو پیامبر- صلىالله سلم  علیه وآله- همچنانکه پیامبر نشسته بودند دو زانو نشست و زانوهایش را به زانوهاى پیامبرصلىالله علیه وآله وسلم چسپاند ودستهایش را بر رانهایش گذاشت و گفت: اى محمد از اسلام مرا خبرده  فرمودند: اینکه گواهى دهى که هیچ معبود بر حقى جز خداى یگانه  وجود ندارد و اینکه محمد فرستاده خداست, و نماز را برپادارى و زکات بپردازى وماه رمضان را روزه بگیرى و اگر توانایى داشتى حج خانه خدا کنى گفت: راست گفتى ، تعجب کردیم که چگونه هم از ایشان مىپرسد وهم تصدیق مىکند, گفت :از ایمان مرا خبر ده؟ فرمودند: اینکه به خدا وفرشتگان و کتابها و رسولانش و به روز قیامت و به تقدیرأعم از خیر و شر آن ایمان و باور داشته باشى, گفت: از احسان مرا خبرده فرمودند: اینکه خدا را طورى بپرستى که گویا او را مىبینى چون اگر تو او را نمىبینى او قطعا ترا مىبیند ، گفت : از قیامت مرا خبر ده فرمودند: در این باره سؤال شونده از سؤال کننده بیشتر نمىداند، گفت :از نشانیهاى آن مرا خبرده , فرمودند: اینکه کنیز ارباب خودش را بزاید،واینکه ببینى چوپانان تنگدست با پاى لخت و عریان  در ساختمانها بریکدیگر فخر مىورزند،راوى مىگوید: آنگاه راهش را کشید و رفت, ما اندکى درنگ کردیم آنگاه حضرت فرمودند: اى عمر، آیا مىدانید سؤال کننده کى بود؟ گفتیم خدا و رسولش داناترند, فرمودند: این جبریل بود که آمد تا امر دینتان را به شما بیاموزاند".

اصل سوم: شناخت پیامبرتان حضرت محمد- صلىالله علیه وآله سلم - است.

        ایشان محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم هستند که هاشم از قریش و قریشى ها عرب و از نسل حضرت اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم خلیل – علیه و على نبینا أفضل الصلاة و أتم التسلیم – هستند، ایشان شصت و سه سال عمر کردند ، که چهل سال آن پیش از بعثت و بیست وسه سال دیگرزندگىبعثت بود ، ایشان پیامبر و رسول بودند، با "إقرأ "نبوت و با" مدثر" رسالت به ایشان ابلاغ شد، که در آن زمان در مکه تشریف داشتند، خداوند ایشان را فرستاد تاکه مردم را ازشرک باز داشته و به سوى توحید و یکتا پرستى بخواند ، بدلیل این ارشاد خداوندىکه ( یاأیهاالمدثر قم فأنذر و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر ولاتمنن تستکثر و لربک فاصبر ) اول سوره مدثر. " اى مرد جامه برخود پچیده ! برخیز و هشدار ده و پروردگارت را تکبیر گوى و دامنت را پاکیزه بدار و از آلایش – شرک - بپرهیزو بخششى مکن که پاداش بزرگتر بخواهى و در راه پروردگارت شکیبایى کن".

          معناى " قم فأنذر" یعنى از شرک بترسان و به سوى توحید فراخوان، و " ربک فکبر" یعنى باتوحید ویکتا پرستى او را تعظیم کن و بزرگ بدار" و " ثیابک فطهر" یعنى اعمال خویش را از شرک پاک گردان" ، " والرجز فاهجر"رجز یعنى بتها، وترک بتها یعنى بیزارى از بتها وبت پرستان،ده سال تمام به همین منوال مردم را بسوى توحید مىخواندند،پس از ده سال ایشان به معراج یعنى آسمان فراخوانده شدند و نماز هاى پنج گانه فرض گردید، سه سال در مکه نماز خواندند، و سپس مأمور گردیدند که به مدینه هجرت کنند هجرت از سرزمین شرک به سرزمین اسلام منتقل شدن است، هجرت براین امت فرض است که از سرزمین شرک به سرزمین اسلام کوچ کنند و این فریضه تا قیامت ادامه دارد ،

        به دلیل این فرموده خداوند: ( إن الذین توفاهم الملائکة ظالمی أنفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الأرض قالوا ألم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها فأولئک مأواهم جهنم و ساءت مصیراً إلا المستضعفین من الرجال و النساء والولدان الذین لا یستطیعون حیلة ولا یهتدون سبیلا فأولئک عسى أن یعفو عنهم و کان الله عفوا غفورا ) نساء / 97-98. " کسانى که فرشتگان جانشان را مىگیرند، در حالیکه آنان برخودستم روا داشته اند،به ایشان گویند در چه حال بودید؟ گویند ما در سرزمین خود مستضعف بودیم گویند آیا  سرزمین خداوند فراخ نبود که بتوانید در آن _ به هرکجا که خواهید_ هجرت کنید؟ سرا و سرانجام اینان جهنم است و بد سرانجامىاست مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفىکه نمىتوانند چاره اى بیندیشند و راه به جایى نمىبرند, اینان را باشد که خداوند ببخشاید، و خداوند بخشاینده آمرزگار است".

وبه دلیل این ارشاد خداوندى:( یاعبادی الذین آمنوا إن أرضی واسعة فإیای فاعبدون) عنکبوت/65. " اى بندگان من که ایمان آورده اید! بدانید که زمین من گسترده است پس فقط مرا بپرستید".

امام بغوی رحمة الله علیه مىفرماید:" سبب نزول این آیه مسلمانانى هستند که در مکه بودند وهنوز هجرت نکرده بودند خداوند آنانرا اهل ایمان خطاب فرمود".

و دلیل برهجرت از سنت نبوى این فرموده پیامبراکرم- صلىالله

علیه وآله سلم -است که ( لا تنقطع الهجرة حتى تنقطع التوبة و لا تنقطع التوبة حتى تطلع الشمس من مغربها) " هجرت قطع نمىشود تازمانیکه توبه قطع شود وتوبه قطع نمىشود تااینکه خورشید از مغرب طلوع کند".

هنگامى که پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم -در مدینه مستقر گردیدند به بقیهء احکام اسلام نیز مأموریت یافتند، مثل زکات و روزه و حج و اذان و جهاد و امر به معروف و نهى از منکر و احکام دیگر، ده سال در این راستا جانفشانى کردند تا اینکه وفات نمودند -صلوات الله و سلامه علیه- اما دین ایشان قائم و دائم خواهد بود خلاصه اش این است که هیچ خیرى نبوده مگر اینکه امت را بدان راهنمایى فرموده و هیچ شرّى نبوده مگر اینکه امت را از آن برحذر داشته است ،بزرگترین خیرى که مردم را بدان راهنمایى فرموده اول توحید است وبعد هر آنچه که خداوند آن را دوست دارد و مىپسندد, وبدترین شرى که امت را از آن  برحذر داشته اول شرک است وبعد هرآنچه که خداوند آنرا ناپسند مىدارد،خداوند ایشان را به سوى همه انسانها و جنات فرستاده و اطاعت ایشان را بر  همگان فرض گردانیده است ،

 دلیلش این ارشاد خداوندى است ( قل یاأیها الناس إنیّ رسول الله إلیکم جمیعا)اعرا ف/157   /." بگو اى مردم بدرستیکه من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم". و خداوند دین رابوسیله ایشان تکمیل فرموده چنانکه مىفرماید: ( الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا) مائده / 3. " امروز دین شمارا برایتان به کمال رساندم و نعمتم را برشما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم".

دلیل وفات حضرتش این ارشاد خداوند است ( إنک میت و إنهم میتون ثم إنکم یوم القیامة عند ربکم تختصمون) زمر/ 30. " –اى رسول عزیزما- شخص تو و همه خلق البته به مرگ از دنیا خواهید رفت آنگاه  روز قیامت همه در پیشگاه عدل پروردگار خویش داد خواهى مىکنند".

(معاد:)بطور قطع انسانها پس از مردن برانگیخته خواهند شد،

به دلیل اینکه خداوند متعال مىفرماید: ( منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة أخرى) طه/ 55. " از آن ( خاک) شمارا آفریده ایم و به آن بازتان مىگردانیم و باردیگر از آن بیرونتان مىآوریم". و نیز مىفرماید: ( والله أنبتکم من الأرض نباتا ثم یعیدکم فیها و نخرجکم إخراجا ) سوره نوح17-18. " وخداوند شمارا مانند گیاهى از زمین رویاند سپس شما را به آن بازمىگرداند". و آنگاه پس از برانگیخته شدن و مطابق آنچه عمل کرده اند پاداش داده خواهند شد، لذا خداوند متعال مىفرماید: (و لله مافی السماوات وما فی الأرض لیجزی الذین أساؤوا بما عملوا و یجزی الذین أحسنوا بالحسنى ) نجم/ 31. " و آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است, تاسرانجام بدکرداران را بروفق کاروکردار شان جزا دهد و نیکو کاران را به پاداش نیکو ( بهشت) جزا دهد".                                کسى که منکر برانگیخته شدن بعد از مرگ باشد کافر است ،

به دلیل اینکه خداوند متعال مىفرماید: ( زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا قل بلى و ربی لتبعثن ثم لتنبّؤنّ بما عملتم و ذلک على الله یسیر)تغابن/ 7.  " کافران پنداشته اند که هرگز برانگیخته نمىشوند, بگو آرى سوگند به پروردگارم که برانگیخته خواهید شد سپس از ( حقیقت) آنچه کرده اید آگاهتان کنند و این برخداوند آسان است.".

خداوندمتعال همه پیامبران را مبعوث فرموده است تا آنکه مژده دهنده وبیم دهنده باشند، به دلیل اینکه مىفرماید: ( رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل) نساء/164."پیامبرانى –فرستادیم- که مژده دهنده وبیم دهنده اند، تاآنکه براى مردم –پس از آمدن پیامبر- هیچ عذرو بهانه اى نماند".

 اولین پیامبر حضرت نوح و آخرین آنان حضرت محمد -صلىالله علیه وآله وسلم -است که ایشان خاتم پیامبران هستند.

 دلیل اینکه حضرت نوح علیه السلام اولین پیامبراست این ارشاد خداوندى است ( إناأوحینا إلیک کما أوحینا إلى نوح و النبیین من بعده) نساء/ 163. " ما به تو وحى فرستادیم همچنانکه به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم".

از نوح علیه السلام تا محمد -صلىالله علیه وآله وسلم- هر پیامبرىکه بسوى هر قوم و أمتى فرستاده شده آنان را به پرستش خداى یکتا فراخوانده وازپرستش طاغوت باز داشته است،

به دلیل اینکه خداوند مىفرماید: ( و لقد بعثنافی کل أمة رسولا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت) نحل/ 36. " وبه راستى که در میان هر امت پیامبرى برانگیختیم ( تابگویند) که خداوند را بپرستید و از طاغوت پرهیز کنید". خداوند برهمه بندگان ایمان به خدا وکفربه طاغوت را واجب گردانیده است،

ابن قیم -رحمةالله علیه- مىفرماید: ( معنى الطاغوت ماتجاوز به العبد حدّه من معبود او متبوع او مطاع) " معناى طاغوت این است که بنده در پرستش معبود یااتباع متبوع یا اطاعت مطاعى از حد مجاز بگذرد".

طاغوتها زیادند که در رأس همه پنج تا قرار دارد 1- ابلیس ملعون 2- کسى که پرستیده شود واو از این عمل راضى باشد 3- کسى که مردم را به پرستش خودش ترغیب کند 4- کسى که دانستن جزئى از علم غیب را مدعى باشد . 5- و کسى که خلاف حکم خداوند حکم کند ( حکم به غیرما انزل الله ) لذا خداوند متعال مىفرماید: ( لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقى لا انفصام لها و الله سمیع علیم) بقره/ 256. " درکار دین اکراه روا نیست چرا که راه از بیراهه به روشنى آشکار شده است پس هر کس که به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد به راستى که به دستاویز استوارى دست زده است که گسستى ندارد و خداوند شنواى داناست".

و معناى لاإله إلا الله همین است ، در حدیث است که ( رأس الأمر الإسلام و عموده الصلاة و ذروة سنامه الجهاد فی سبیل الله ). " در رأس همه امور اسلام قرار دارد، ستون آن نماز و قله افتخارات آن جهاد فی سبیل الله است".

والله أعلم.