برگرفته شده از کتاب های دیگر

 

مقدمهء مترجم

إنَّ الحمد لله نحمده ونستعینه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا من یهده الله فلا مضل له ومن یضلل فلا هـادى له وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شریک له وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله صلى الله علیه وعلى آله وأصحابه ومن تبهعم بإحسان إلى یوم الدین   أمابعد:

رسول اکرم e به خداوند از عذاب قبر پناه خواستند، و امت خود را به آن امر کردند، چنانکه عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت مىکند که: رسول اکرم e به ما این دعا را مىآموختند چنانکه سوره اى از قرآن مىآموختند .

((اللهم إنّی أعوذ بک من عذاب جهنم، وأعوذ بک من عذاب القبر، وأعوذ بک من فتنة المحیا والممات، وأعوذ بک من فتنة المسیح الدجال)) . [مسلم] .

خدایا من از عذاب جهنم، و عذاب قبر، و فتنهء زندگى و مرگ، و فتنهء مسیح دجال بتو پناه مىبرم .

سلف و نیاکان اهل سنت و جماعت به عذاب قبر و خوشى آن ایمان کامل دارند، و کفار و ملحدین آنرا انکار کرده و مىگویند: اگر قبرى را نبش کنیم چیزى از عذاب را در آن نخواهیم یافت .

در جواب گفته مىشود: قرآن و سنت پیامبر e و اجماع سلف بر این عقیده اند که عذاب قبر وخوشى آن حق است .

و باید گفت که احوال آخرت با احوال دنیا مقایسه نمىشود، و عذاب و خوشى قبر مانند عذاب و خوشى دنیا احساس نمىشود .

عذاب قبر و خوشى آن در قرآن و سنت پیامبر e و اجماع اهل سنت و جماعت ثابت است چنانکه خداوند مىفرماید: )النار یعرضون علیها غدواً وعشیاً ویوم یقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب( . [غافر 46] .

[اینک آتش دوزخ را صبح و شام بر آنها عرضه مىدارند، و چون روز قیامت شود خطاب آید که فرعونیان را به سخترین عذاب جهنم وارد کنید] .

و فتنهء قبر سؤال مرده از: معبود، دین، و پیامبر است، چنانکه بارىتعالى مىفرماید: )یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة( . [إبراهیم 27] .

[خدا پایدار مىفرماید مردمى را که ایمان آوردند، آنان را ثابت قدم و پایدار میگرداند به کلمهء حق در دنیا وآخرت] .

پس بخاطر اینکه عذاب قبر و خوشى آن از مسائل مهم عقیدتى است خواستیم این کتابچه که: ((القبر: عذابه ونعیمه)) ؛ [قبر: عذاب و خوشى آن] نام دارد و برادر محترم شیخ حسین العوایشة از برادران اردنى آنرا نوشته و بیانگر عذاب و خوشى قبر با دلایل واضح از قرآن و سنت پیامبر e مىباشد به برادران فارسى زبان امت اسلام تقدیم داریم، تا اینکه سرمشقى براى آنان باشد .

در پایان از خداوند بزرگ مسئلت داریم که آنرا خالصاً براى رضا و خوشنودى خود قرار دهد .

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین .

وصلى الله وسلم على نبینا محمد وعلى آله وصحـبه أجمعین .

مقدمه مؤلف

إنَّ الحمد لله نحمده ونستعینه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا من یهده الله فلا مضل له، ومن یضلل فلا هادی له، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شریک له، وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله   وبعد:

با دنبال کردن سلسلهء (بدایة السالکین) خداوند متعال مرا موفق فرمود تا این کتاب: (قبر: عذاب و خوشى آن) را بنویسم و ضرورى دانستم تا این معلومات را به برادران مسلمان خود تقدیم نمایم، زیرا (عذاب قبر و خوشى آن) از جمله موضوعاتى است که به عقیده تعلق داشته و باید مسلمان آنرا بداند، پس با معرفت و دانستن ارکان ایمان، و عذاب قبر و خوشى آن، وعذاب آتش و خوشى بهشت ؛ با دانستن اینها و ایمان داشتن به آن، آراستن باطن، که آراستن ظاهر بر آن مترتب مىشود، و در آن سلوک و تربیت انسان مؤمن، و امن و امان او در جامعه، و همچنین در تمامى این دنیا خواهد بود، زیرا ما مىدانیم که فساد مردم چه فرد و چه جامعه عدم و نابود بودن وازع دینى و آنچه که انسان را از آن فساد باز مىدارد است، و از بزرگترین وازع دینى ایمان به خداىتعالى، و مراقبت او در سر و علن و در ظاهر و باطن، و ایمان به فرشتگان، و ایمان به قبر و آنچه در آن از خوشى و عذاب وجود دارد مىباشد، و ایمان به بهشت و آتش جهنم، تا آخر آنچه انسان مؤمن باید به آنها ایمان آورد است .

و شخص مؤمن قبل از اینکه از او امرى صادر شود چه قول و چه فعل آنرا در ترازوى حق مىگذارد، و آنرا با تقوى و پرهیزگارى، و جهنم و بهشت و خوشى قبر و عذاب آن مىسنجد، پس با اینحال هیچ چیز از مؤمن صادر نمىشود بجز اعمال و کردار صالح و نیک، و اگر هم چیزى از بدى و آنچه خدا از آن راضى نیست از او رخ دهد، عذاب جهنم و قبر را بیاد خود مىآورد و مىبیند که اینها از بند کفش او، به او نزدیکترند، پس هیچ چاره اى جز استغفار و توبه و انابه ندارد، و خداوند را استغفار کرده با گریه و زارى، و خشوع و خضوع بسوى او باز مىگردد .

با این تصورات مسلمانان صدر اسلام جهان را در دست گرفتند، و با جهل و نادانى و ترک این چیزها، امت اسلام زیانکار و خسارت دیده شد .

سعادت و استقرار و امن و امان و خوشى را از دست داد، و محبت و دوستى و الفت بین جامعهء اسلامى از بین رفت، جهاد در راه خدا را ترک کردند .

با همهء اینها که گذشت دشمنان اسلام در جامعهء اسلامى طمع ورزیدند و آنها را محاصره کردند، چنانکه گروهى از مردم بر صینى خوراک جمع شده آنرا مىخورند، پس چنان خسارت دیده شدند که جاى صحبت نیست در حالیکه خسارت آخرت شدیدتر و بزرگتر است .

دین اسلام راه هدایت و نور است، و کسى که بخواهد آنرا پى کند اسلام این راه را برایش روشن مىگرداند، و این همان دینى است که براى امت محمدى راه را روشن مىگرداند، و دلها را با هم جمع کرده الفت مىدهد، دشمنى را از بین برده و سعادت و عزت و مجد را به آنان مىبخشاید و همهء اینها با تمسک و چنگ زدن به دین حقیقى اسـلام خواهد بود .

در پایان ناگفته نماند که سپاس خود را براى کسانى که مرا در اخراج این کتاب یارى داده ثبت کنم، بخصوص شیخ و معلم فاضل من: الشیخ محمد ناصرالدین الألبانی، که کتاب خود: (الترغیب والترهیب) قبل از اینکه بچاپ برسد در اختیار من گذاشت تا از آن استفاده ببرم، خداوند او را پاداش نیک دهد .

از خداوند متعال خواستارم تا این رساله را خالصانه براى رضا و خشنودى خود قرار دهد، و از من آنرا قبول فرماید، و من و برادران مسلمان را از عذاب قبر و آتش جهنم نجات دهد، و ما را با خوشى قبر و بهشت خرسند نماید، و از او عافیت و تندرستى در دنیا و آخرت مسئلت داریم، زیر او قادر بر همهء چیزهاست .

 

 

 

 

 
   

 

 

 

 

متردد بودن خداوند در قبض روح مؤمن .

از أبو هریرة t روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((إنَّ الله تعالى قال: من عادى لی ولیّاً فقد آذنته بالحرب، وما تقرَّب إلیَّ عبدی بشیءٍ أَحبُ إلیَّ مما افترضت علیه، وما یزال عبدی یتقرب إلیَّ بالنوافل حتى أحبه، فإذا أحببته کنتُ سمعه الذی یسمع به، وبصره الذی یبصر به، ویده التی یبطش بها، ورجله التی یمشی بها، ولئن سألنی لأعطیّنه، ولئن استعاذنی لأعیذنّه، وما ترددت عن شیء أنا فاعله،ترددی عن نفس عبدی المؤمن، یکره الموت، وأنا أکره مساءته)) . [بخاری] .

خداوند در حدیث قدسى مىفرماید: کسیکه با دوست و ولىّ من دشمنى کند، من با اعلام جنگ مىکنم، وبندهء مؤمن با هیچ چیز محبوبى نزد من، بهتر از فرائض با من نزدیک نمىشود، و بندهء من همیشه با انجام نوافل با من نزدیک مىشود تا اینکه من او را دوست مىدارم، هنگامیکه من او را دوست داشتم، من گوش او مىشوم که با آن مىشنود، و چشم او مىشوم که با آن مىبیند، و دستش مىشوم که با آن مىگیرد، و پایش مىشوم که با آن راه مىرود، و اگر چیزى از من بخواهد به او مىدهم، و اگر پناه بخواهد به او پناه مىدهم، و من در انجام هیچ کارى متردد نشدم! مگر در قبض روح بندهء مؤمنم، که او مرگ را نمىپسندد، و من اساءت و بدى به او را نمىپسندم ـ در نتیجه متردد مىشوم ـ .

2 ـ حضور شیطان هنگام مرگ:

شیطان تلاش مىکند هنگام مرگ انسان حضور پیدا کند تا خاتمهء انسان را با بدى، فسق و نافرمانى همراه نماید، همانطوریکه شیطان تلاش مىنماید تا هنگام انجام همهء اعمال حضور یابد ـ و انسان را دچار وسوسه کند ـ و دلیل این مطلب حدیث جابر t است که گفت رسول اکرم e فرمودند: ((إنَّ الشیطان یحضر أحدکم عند کل شیء من شأنه، حتى یحضره عند طعامه، فإذا سقطت من أحدکم اللقمة، فلیمط ما کان بها من أذى ثم لیأکلها ولا یدعها للشیطان، فإذا فرغ فلیلعق أصابعه، فإنَّه لا یدری فی أی طعامه تکون البرکة)) . [مسلم] .

شیطان هنگام انجام هر کارى از کارهاى شما حضور پیدا مىکند بطوریکه حتى هنگام غذا خوردن حاضر مىشود، پس اگر از دست شما لقمهء غذا افتاد آنچه از آن ناپاک شده است دور کنید و بقیهء آنرا بخورید و آنرا براى شیطان نگذارید، و هنگامیکه از خوردن غذا فارغ شدید، غذاى انگشتان را با زبان تمیز کنید و بخورید زیرا هیچ کس نمىداند که در کدام قسمت غذا و خوردنى برکت وجود دارد .

 

 
   

 

 

1 ـ کافر در این لحظه مىخواهد او را به دنیا باز گردانند، خداوند متعال مىفرماید: )حتى إذا جاء أحدکم الموت قال رب ارجعون لعلی أعمل صالحاً فیما ترکتُ کلاّ إنَّها کلمةٌ هو قائلها ومن ورائهم برزخ إلى یوم یبعثون( . [المؤمنون 99 ـ 100] .

[خداوند عز وجل از حال کافران و کسانیکه وقت خود را بیهوده صرف کرده اند، در سکرات مرگ خبر مىدهد که آنها از خداوند و فرشتگان مىخواهند که آنان را به دنیا باز گردانند تا اعمال نیک انجام دهند و در راه خدا صدقه کنند] .

مفسر قرطبى گوید: مىگویم: این سؤال خاص به کافران نیست، بلکه ممکن است مؤمن هم این سؤال را از بارىتعالى بکند، همچنانکه در آخر سورهء المنافقین ذکر شده است .

و این آیه دلالت مىکند که هیچ فردى دنیا را ترک نمىگوید مگر اینکه مىداند، آیا او از دوستان و أولیاء خداست، و یا از دشمنان اوست، و اگر چنین نبود سؤال نمىکردند که ما را به دنیا باز گردانید، پس قبل از اینکه طعم مرگ را بچشید حال خود را مىدانید .

)لعلی أعمل صالحاً(: عبدالله بن عباس رضی الله عنهما مىگوید: (مرا برگردان تا عمل نیک انجام دهم) یعنی گواهى لا إله إلاَّ الله بدهم، و ایمان بیاورم .

)فیما ترکت(: یعنى: (آنچه بیهودة ضایع کرده از طاعتهاى بارىتعالى، و به آن عمل نکرده ام) و در روایت دیگر: (آنچه از مال ترک کرده ام تا اینکه آنرا صدقه دهم) .

)کلاَّ(: این کلمه رد بر اوست، یعنى: اینچنین نیست که تو گمان مىکنى که دعوت تو اجابت مىشود و تو را به دنیا باز مىگردانند، بلکه این کلمه اى است که او بر زبان مىآورد .

)ومن ورائهم برزخ إلى یوم یبعثون(: تهدیدى از جانب بارىتعالى است که جلو آنها زندگى و حیات برزخى وجود دارد، یعنى: زندگى در قبر ؛ که نه در دنیاست، و نه در آخرت، و این زندگى تا روز محشر ادامه دارد و براى کافران و فاسقان در قبر و عالم برزخ، تاریکى و عذاب است .

2 ـ سکرات مرگ:

از عائشة رضی الله عنها روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((لا إله إلاَّ الله إنَّ للموت لسکرات)) . [البخاری وأحمد] . نیست معبودى بحق مگر خداى یکتا، همانا براى مرگ سختىها است .

3 ـ هنگام مرگ ایمان کافر پذیرفته نمىشود .

از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((لمّا أغرق الله فرعون قال: آمنتُ أنَّه لا إله إلاَّ الذی آمنتْ به بنو إسرائیل، قال جبریل: یا محمد فلو رأیتنی وأنا آخذ من حال البحر فأدُسّه فی فیه مخافة أن تدرکه الرحمة)) . [أحمد، الترمذی، صحیح الجامع حدیث 5082] .

وقتى بارىتعالى فرعون را در دریا غرق مىکرد فرعون گفت: ایمان آوردم که جز خدائى که بنو إسرائیل، یعنى: فرزندان إسرائیل، آنرا مىپرستیدند، خدایى دیگر وجود ندارد، جبریل u در این حال به رسول اکرم e گفت: اگر مرا مىدیدى که گِل و لاى سیاه دریا را گرفته در دهان فرعون مىگذاشتم از اینکه مبادا رحمت خداوندى به او برسد .

4 ـ آمدن فرشته مرگ بالاى سر انسان قبل از خارج شدن روح از بدن .

5 ـ بشارت فرشته مرگ به مؤمن که بارىتعالى از او راضى است، و گناهانش بخشیده مىشود، و بشارت کافر به اینکه بارىتعالى از او راضى نیست و بر او خشمگین است .

 

1 ـ روح انسان مؤمن از بدنش براحتى و آسانى خارج مىشود، و کافر بعلت سختى خارج شدن روح از بدن معذب مىشود . (%)

2 ـ خروج روح انسان مؤمن مانند بهترین بوى عطر مُشکى که بر زمین وجود دارد، و خروج روح انسان کافر مانند بدترین بوى مرده اى که در زمین وجود دارد . (%)

3 ـ انسان مؤمن هنگامیکه روحش از اطراف او خارج مىشود خداوند سبحان را حمد و سپاس مىگوید، چنانکه رسول اکرم e مىفرماید: ((إنَّ المؤمن تخرج نفسه من بین جنبیه وهو یحمد الله)) . صحیح الجامع حدیث 1927] .

روح انسان مؤمن از دو طرف بدنش و یا از دو جنبش بیرون مىشود در حالیکه او بارىتعالى را حمد و سپاس مىگوید .

4 ـ وقتى روح از بدن خارج مىشود چشم انسان روح را دنبال مىکند (بطرف آن نگاه مىکند) .

رسول اکرم e مىفرماید: ((إنَّ الروح إذا قُبِض علیها تبعه البصر)) . [مسلم وغیره] .

اگر روح قبض و گرفته شد، چشم انسان آنرا دنبال مىکند .

5 ـ وقتى فرشتگان روح انسان مؤمن را با خود حمل مىکنند درهاى آسمان بر روى ایشان باز مىشود .

6 ـ دروازه هاى آسمان براى روح کفار بروى فرشتگان باز نمىشود . (%)

7 ـ بارىتعالى امر مىکند تا روح انسان مؤمن بعد از اینکه کتاب اعمالش در علیین (یکى از منازل بهشت) نوشته شود، به زمین باز گردانده شود . (%)

8 ـ روح کافر از آسمان پرتاب مىشود تا اینکه به جسد مرده اش برگردد، بعد از اینکه کتاب اعمالش در سجین (یکى از منازل جهنم) نوشته شود . (%)

9 ـ انسان مرده وقتى دفن شد در قبر وحشت مىگیرد، و با نشستن صالحین و مردان نیکوکار بالاى قبر در موقع دفن به اندازه اى که شترى را ذبح کرده و گوشت آن تقسیم شود أُنس گرفته و از وحشت بیرون مىرود، و انجام این کار مستحب است، و دلیل بر آن قول عمرو بن العاص t است که گفت: ((إذا دفنتمونی فأقیموا حول قبری قدر ما تنحر جزور ویقسم لحمها حتى أستأنس بکم وأنظر ماذا أراجع به رسل ربی)) . [مسلم] .

وقتى مرا دفن کردید بالاى سرم به اندازه اى که شترى را کشته و گوشت آن تقسیم شود بنشینید، تا با شما أُنْس و أُلْفَت بگیرم و ببینم چطور با دو فرشتهء منکر و نکیر مقابله کنم .

10 ـ فشار قبر، و هیچ کس از آن نجات نخواهد یافت .

از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((لو نجا أحدٌ من ضمّة القبر، لنجا سعد بن معاذ، ولقد ضُمَّ ضمّة، ثم روُخی عنه)) . [صحیح الجامع 5182] .

اگر کسى از فشار قبر نجان مىیافت، سعد بن معاذ صحابى جلیل از آن نجات مىیافت، ولى به او فشار خیلى سخت وارد شد، سپس آن فشار بر طرف گردید .

11 ـ باز گرداندن عقل انسان به جسدش در قبر:

عن عبدالله بن عمر رضی الله عنهما أنَّ رسول الله e ذکر فتّان القبر، فقال عمر: أترد علینا عقولنا یا رسول الله؟ فقال رسول الله e: ((نعم کهیئتک الیوم))، فقال عمر: بفیه الحجر . [صحیح الترغیب والترهیب جلد 4 با سند حسن] .

از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول اکرم e فتنه هاى قبر را یاد کردند، عمر بن الخطاب t سؤال کرد اى رسول خدا آیا عقلهایمان به ما باز مىگردد؟ رسول اکرم e فرمودند: بلى همچنانکه الآن عقل تو در جسدت مىباشد، عمر t گفت: جواب او را خواهم داد، یعنى جواب فرشته را بدرستى خواهم داد .

اینجا عمر بن الخطاب t حسن ظن به بارىتعالى داشت که خداوند او را موفق مىکند تا جواب فرشته را بدهد .

12 ـ مرده وقتى دوستان و همراهانى که براى دفن او آمده اند، او را وداع مىگویند و از آنجا دور مىشوند، صداى پاى آنها را مىشنود . (%)

13 ـ چه وقت مرده مورد سؤال قرار مىگیرد؟

بعد از فراغ از دفن سؤال شروع مىشود .

فقد کان النبی e إذا فرغ من دفن المیت وقف علیه وقال: ((استغفروا لأخیکم وسلوا له التثبیت فإنَّه الآن یسأل)) . [أبوداود، صحیح الجامع 958] .

و به اینخاطر چون دفن میت بپایان مىرسید رسول خدا e بر قبر ایستاده و مىفرموند: استغفار کنید براى او، از خداوند ثبات و پایدارى بخواهید، زیرا هم اکنون از او سؤال مىشود .

14 ـ دو فرشته براى سؤال کردن از میت مىآید .

15 ـ نامهاى دو فرشته اى که بر میت مىآیند و چگونگى آنها:

از أبو هریرة t روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((إذا قُبِرَ المیت أتاه ملکان أسودان أزرقان، یقال لأحدهما المُنْکَر وللآخر النَّکیر، فیقولان: ما کنتَ تقول فی هذا الرجل؟ فیقول: ما کان یقول هو: عبدالله ورسوله، أشهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً عبده ورسوله، فیقولان: قد کُنَّا نعلم أنَّک تقول …)) . [جزوى از حدیث ترمذی، صحیح الجامع حدیث 737] .

وقتى میت دفن شد دو فرشته سیاه که به رنگ آبى شباهت دارند به نزد او مىآیند، که به یکى از آنها مُنْکَر، و به دیگرى نَکیر گفته مىشود، سپس از میت سؤال مىکنند: در بارهء آن مردى که در بین شما ظهور کرد چه مىگفتى؟ (مقصود رسول اکرم e است)، مرده جواب مىدهد: آنچه او مىگفت که بنده و فرستادهء خداست، همان مىگفتم، و گواهى مىدهم که معبودى بحق جز خداى یکتا نیست، و گواهى مىدهم که محمد e بنده و فرستادهء خداست، پس دو فرشته مىگویند: ما مىدانستیم که تو چنین جواب خواهى داد .

16 ـ خداوند مؤمنین را در قبر ثابت قدم نگه مىدارد، رسول اکرم e فرمودند: ((إذا أقعد المؤمن فی قبره أتى ثم شهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله فذلک قوله: )یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت( )). [البخاری] .

هنگامیکه مؤمن در قبر نشانده مىشود: گواهى مىدهد که معبودى بحق جز خداى یکتا نیست، و محمد رسول و فرستادهء خداست، و این همان قول خداوند است که مىفرماید: )یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة( .

[خدا پایدار مىفرماید مردمى را که ایمان آوردند، آنان را ثابت قدم و پایدار مىگرداند به کلمهء حق در دنیا و آخرت] . نزد مرگ به قول ثابت و حق بر دین اسلام و خاتمهء خوب، و در قبر جواب دو فرشته را صحیح مىدهد، اگر از او سؤال شد: معبود تو کیست و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟ در جواب مىگوید: معبود من خداست، و دین من اسلام است، و پیامبر من محمد e است .

17 ـ موفق شدن انسان مؤمن در جواب سؤال دو فرشتهء منکر و نکیر و عدم پیروزى کافر در آن .

18 ـ انسان مؤمن و صالح قبل از سؤال در قبر با راحتى و خوشحالى مىنشیند، ولى انسان کافر و بدکار با ترس و ناراحتى در قبر مىنشیند .

از عائشة رضی الله عنها روایت است که: ((جاءت یهودیة استطعمت على بابی فقالت: أطعمونی أعاذکم الله من فتنة الدجال ومن فتنة عذاب القبر، قالت: فلم أزل أحبسها حتى جاء رسول الله e، فقلت: یا رسول الله ما تقول هذه الیهودیة؟ قال: وما تقول؟ قلت: تقول أعاذکم الله من فتنة الدجال ومن فتنة عذاب القبر، قالت عائشة رضی الله عنها، فقام رسول الله e ورفع یدیه مداً یستعیذ بالله من فتنة الدجال ومن فتنة عذاب القبر، ثم قال: أما فتنة الدجال فإنَّه لم یکن نبی إلاَّ حذَّر أمته، وسأحدثکم بحدیثٍ لم یحذّره نبی أمته ؛ إنَّه أعور وإنَّ الله لیس بأعور، مکتوب بین عینه کافر، یقرؤه کل مؤمن، فأما فتنة عذاب القبر فبی یفتنون وعنی یسألون، فإذا کان الرجل الصالح أُجلس فی قبره غیر فزعٍ ولا مشعوف، ثم یقال له: فما کنت تقول فی الإسلام؟ فیقال: ما هذا الرجل الذی کان فیکم؟ فیقول: محمد رسول الله جاء بالبینات من عند الله فصدقناه، فیفرج له فرجة قبل النار، فینظر إلیها یحطم بعضها بعضاً، فیقال له: انظر إلى ما وقاک الله، ثم تفرج له فرجة إلى الجنة، فینظر إلى زهرتها وما فیها، فیقال له: هذا مقعدک منها، ویقال: على الیقین کنتَ وعلیه متَّ، وعلیه تبعث إن شاء الله .

وإذا کان الرجل السوء أُجلس فی قبره فزعاً مشعوفاً، فیقال: فما کنت تقول؟ فیقول: سمعت الناس یقولون قولاً فقلت کما قالوا، فیفرج له فرجة إلى الجنة، فینظر إلى زهرتها وما فیها، فیقال له: انظر إلى ما صرف الله عنک، ثم یفرج له فرجة قبل النار، فینظر إلیها یحطم بعضها بعضاً، ویقال: هذا مقعدک منها، على الشک کنتَ، وعلیه متَّ، وعلیه تبعث إن شاء الله، ثم یعذب)) . [أحمد وصحیح الترغیب والترهیب] .

زن یهودى به پشت در خانه ام آمد و طلب خوراک کرد و گفت: مرا خوراک بدهید، خداوند شما را از فتنهء دجال و فتنهء عذاب قبر نجات دهد، عائشة رضی الله عنها گفت: او را همچنان نگه داشتم تا اینکه رسول اکرم e آمد، گفتم: اى رسول الله این زن یهودى چه مىگوید؟ آنحضرت e فرمود: مگر چه مىگوید؟ گفتم: مىگوید: خداوند شما را از فتنهء دجال و فتنهء عذاب قبر نجات دهد، عائشة رضی الله عنها گفت: رسول اکرم e ایستاد و دو دستش را بلند کرد و از فتنهء دجال و فتنهء عذاب قبر به خدا پناه برد، سپس فرمود: اما فتنهء دجال هیچ پیامبرى نبوده مگر اینکه امت و پیروان خود را از فتنهء آن بر حذر داشته، و شما را از علامتهائى که در دجال وجود دارد با خبر مىکنم که هیچ پیامبرى امت و پیروان خود را از این علامتها بر حذر نداشته، دجال یک چشمش کور است، و خداوند چنین نیست، بین دو چشمش نوشته: کافر، و تمامى مؤمنان آنرا مىخوانند .

اما فتنهء قبر در من و در بارهء من که رسول خدا هستم سؤال مىشوند، که آیا مىتوانند جواب صحیح بدهند یا خیر، اگر میت انسانى صالح و نیکوکار باشد در قبر نسشته و هیچ ناراحتى و ترس ندارد، و به او گفته مىشود: در بارهء دین اسلام چه مىگفتی؟ و آن مردى که میان شما بود چه کسى بود .

فرد صالح و مؤمن جواب مىدهد: او محمد رسول خداست، و بارىتعالى او را با دلایل و براهین واضح از نزد خود فرستاد، و ما او را صادق و راستگو دانستیم و به پیامبرى که از طرف خدا آمده قبول کردیم، در اینحال دریچه اى از طرف جهنم گشوده شده و او بطرف آن نگاه مىکند که آتشى هولناک در هم پیچیده و همدیگر را مىخورد، و به او گفته مىشود: ببین و بنگر آنچه خداوند تو را از آن نجات داده، سپس دریچه اى از بهشت بسوى او باز مىشود و به گُلها و آنچه در بهشت وجود دارد نگاه مىکند، و به او گفته مىشود: این جایگاه و مسکن تو است، تو بر یقین و بر حق بودى، و بر آن دنیا را وداع گفتى، و بر آن إن شاء الله زنده و محشور خواهى شد .

و اگر انسانى بدکار و یا کافر باشد در حالیکه ترس و ناراحتى بر قلب او جاى گرفته در قبر مىنشیند و منتظر سؤال دو فرشته مىشود، و به او گفته مىشود: در دنیا چه مىگفتى؟ جواب مىدهد: شنیدم مردم چیزى مىگفتند و من آنچه مردم مىگفتند تکرار مىکردم . سپس دریچه اى از بهشت بسوى او باز مىشود و او به گُلها و آنچه در آن مىباشد نگاه مىکند، و به او گفته مىشود: ببین و بنگر آنچه خدا تو را از آن محروم کرده، و دریچه اى از جهنم بر او باز مىشود و آتش را مىبیند که در هم مىخورد و زبانه مىکشد، و به او گفته مىشود: این مسکن و جایگاه تو است، حقیقتاً که بر شک و تردید بودى، و بر آن مُرْدى، و بر آن در روز قیامت زنده و محشور خواهى شد، سپس در قبر به او عذاب داده مىشود .

19 ـ براى مؤمن دروازه اى از بهشت به قبرش باز مىشود (&)

20 ـ براى کافر دروازه اى از جهنم به قبرش باز مىشود . (&)

21 ـ مؤمن جایگاهش را در بهشت مىبیند، و کافر جایگاهش را در جهنم مىبیند . (&)

22 ـ قبر مؤمن به اندازهء دید چشم وسیع مىشود، و قبر کافر تنگ مىشود . (&)

23 ـ عمل صالح و نیک مؤمن به شکل انسان خوش رو و صورت، با لباسى پاک دامن و خوش بو ظاهر مىشود و او را (به بهشت و نعمتهاى آن) بشارت مىدهد، و اما کافر عمل او به شکل انسان خبیث و مجرم و بد رفتار، که لباسى کثیف و بد بو در تن دارد ظاهر و آشکار مىشود و او را به سرانجام بد بشارت مىدهد . (&)

24 ـ در قبر به کافر ضربتى با چکش زده مىشود بطوریکه با این ضربه به خاک تبدیل مىشود . (&)

ملاحظة: دلیل آن فقره هائیکه جلو آنها این علامت (&) مىباشد این حدیث است .

((عن البراء بن عازب t قال: خرجنا مع النبی e فی جنازة رجل من الأنصار فانتهینا إلى القبر ولمّا یلحد، فجلس رسول الله e مستقبل القبلة وجلسنا حوله وکأنَّ على رؤوسنا الطیر، وفی یده عود ینکت فی الأرض، فجعل ینظر إلى السماء، وینظر إلى الأرض، وجعل یرفع بصره ویخفضه ثلاثاً، فقال: استعیذوا بالله من عذاب القبر، مرتین، أو ثلاثاً، ثم قال: اللهم إنّی أعوذ بک من عذاب القبر، ثلاثاً، ثم قال: إنَّ العبد المؤمن إذا کان فی انقطاع من الدنیا وإقبال من الآخرة نزل إلیه ملائکة من السماء بیض الوجوه کأنَّ وجوههم الشمس، معهم کفن من أکفان الجنة، وحنوط من حنوط الجنة، حتى یجلسوا منه مد البصر، ثم یجئ ملک الموت u حتى یجلس عند رأسه فیقول: أیتها النفس الطیبة (وفی روایة: المطمئنة) أخرجی إلى مغفرة من الله ورضوان، قال: فتخرج تسیل کما تسیل القطرة من فیّ السقاء، فیأخذها (وفی روایة: حتى إذا خرجت روحه صلى علیه کل ملک بین السماء والأرض، وکل ملک فی السماء، وفتحت له أبواب السماء، لیس من أهل باب إلاَّ وهم یدعون الله أن یعرج بروحه من قبلهم)، فإذا أخذها لم یدعوها فی یده طرفة عین حتى یأخذوها فیجعلوها فی ذلک الکفن، وفی ذلک الحنوط، فذلک قوله تعالى: )توفته رسلنا وهم لا یفرطون( ویخرج منها کأطیب نفحة مسک وجدت على وجه الأرض، قال: فیصعدون بها، فلا یمرون ـ یعنی بها ـ على ملأ من الملائکة إلاَّ قالوا: ما هذا الروح الطیب؟ فیقولون: فلان ابن فلان، بأحسن أسمائه التی کانوا یسمونه بها فی الدنیا، فیستفتحون له فیفتح له، فیشیعه من کل سماء مقربوها، إلى السماء التی تلیها، حتى ینتهی به إلى السماء السابعة، فیقول الله عز وجل: اکتبوا کتاب عبدی فی علیین، )وما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون( فیکتب کتابه فی علیین، ثم یقال: أعیدوه إلى الأرض فإنّی وعدتهم أنّی: منها خلقتهم وفیها أعیدهم ومنها أخرجهم تارة أخرى، قال: فیُرد إلى الأرض وتعاد روحه فی جسده .

قال: فإنَّه یسمع خفق نعال أصحابه إذا ولّوا عنه مدبرین، فیأتیه ملکان شدیدا الانتهار فینتهرانه ویجلسانه فیقولان له: من ربک؟ فیقول: ربی الله، فیقولان له: ما دینک؟ فیقول دینی الإسلام، فیقولان له: ما هذا الرجل الذی بعث فیکم؟ فیقول: هو رسول الله e، فیقولان له: وما عملک؟ فیقول: قرأت کتاب الله فآمنت به وصدقت، فینتهره، فیقول: من ربک؟ ما دینک؟ من نبیک؟ وهی آخر فتنة تعرض على المؤمن، فذلک حین یقول الله عز وجل: )یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدینا(، فیقول: ربی الله، ودینی الإسلام، ونبی محمد e، فینادی منادٍ من السماء، أن صدق عبدی، فأفرشوه من الجنة، وألبسوه من الجنة، وافتحوا له باباً إلى الجنة، قال: فیأتیه من روحها وطیبها، ویفسح له فی قبره مد بصره، قال: وفی روایة: (یتمثل له رجل حسن الوجه، حسن الثیاب، طیب الریح) فیقول: أبشر بالذی یسرک، أبشر برضوان من الله وجنات فیها نعیم مقیم، هذا یومک الذی کنت توعد، فیقول له وأنت فبشرک الله بخیر، من أنت؟ فوجهک الوجه یجئ بالخیر، فیقول: أنا عملک الصالح فوالله ما علمتک إلاَّ کنت سریعاً فی طاعة الله، بطیئاً فی معصیة الله، فجزاک الله خیراً، ثم یفتح له باب من الجنة وباب من النار، فیقال: هذا منـزلک لو عصیت الله، أبدلک الله به هذا، فإذا رأى ما فی الجنة قال: ربّ عجّل قیام الساعة، کیما أرجع إلى أهلی ومالی، فیقال له: اسکن .

قال: وإنَّ العبد الکافر، وفی روایة الفاجر إذا کان فی انقطاع من الدنیا وإقبال من الآخرة نزل إلیه من السماء ملائکة غلاظ شداد، سود الوجوه، معهم المسوح من النار، فیجلسون منه مد البصر، ثم یجئ ملک الموت حتى یجلس عند رأسه فیقول: أیتها النفس الخبیثة أخرجی إلى سخط من الله وغضب، قال: فتفرق فی جسده فینتزعها کما ینتزع السفود الکثیر الشعب من الصوف المبلول، فتقطع معها العروق والعصب، فیلْعنه کل ملک بین السماء والأرض، وکل ملک فی السماء، وتغلق أبواب السماء، لیس من أهل باب إلاَّ وهم یدعون الله ألاَّ تعرج روحه من قبلهم، فیأخذها، فإذا أخذها لم یدعوها فی یده طرفة عین حتى یجعلوها فی تلک المسوح، ویخرج منها کأنتن ریح جیفةٍ وجدت على وجه الأرض، فیصعدون بها، فلا یمرون بها على ملأ من الملائکة إلاَّ قالوا: ما هذا الروح الخبیث؟ فیقولون: فلان ابن فلان، بأقبح أسمائه التی کان یسمى بها فی الدنیا، حتى ینتهی به إلى السماء الدنیا، فیستفتح له فلا یفتخ له، ثم قرأ رسول الله e: )لا تفتح لهم أبواب السماء ولا یدخلون الجنة حتى یلج الجمل فی سم الخیاط(، فیقول الله عز وجل: اکتبوا کتابه فی سجین، فی الأرض السلفى، ثم یقال: أعیدوا عبدی إلى الأرض فإنّی وعدتهم أنی: منها خلقتهم، وفیها أعیدهم، منها أخرجهم تارة أخرى، فتطرح روحه من السماء طرحاً حتى تقع فی جسده، ثم قرأ: )ومن یشرک بالله فکأنَّما خرَّ من السماء فتخطفه الطیر أو تهوی به الریح فی مکان سحیق(، فتعاد روحه فی جسده، قال: فإنَّه لیسمع خفق نعال أصحابه إذا ولّوا عنه، ویأتیه ملکان شدیدا الانتهار فینتهرانه ویجلسانه فیقولان له: من ربک؟ فیقول: هاه هاه، لا أدری، فیقولان: ما دینک؟ فیقول: هاه هاه، لا أدری، فیقولان: فما تقول فی هذا الرجل الذی بعث فیکم؟ فلا یهتدی لاسمه، فیقال محمد! فیقول هاه هاه، لا أدری سمعت الناس یقولون ذلک! قال: فیقال: لا دریت، ولا تلوت، فینادی منادٍ من السماء أن کذب، فأفرشوا له من النار، وافتحوا له باباً إلى النار، فیأتیه من حرها وسمومها، ویضیق علیه قبره حتى تختلف فیه أضلاعه، ویأتیه، وفی روایة: ویمثل له رجل قبیح الوجه، قبیح الثیاب، منتن الریح، فیقول: أبشر بالذی یسوؤک، هذا یومک الذی کنت توعد، فیقول: وأنت فبشرک الله بالشر، من أنت؟ فوجهک الوجه یجئ بالشر، فیقول: أنا عملک الخبیث، فو الله ما علمت إلاَّ کنت بطیئاً عن طاعة الله، سریعاً إلى معصیة الله، فجزاک الله شراً، ثم یقیض له أعمى أصم بکم فی یده مرزبّة! لو ضری بها جبل کان تراباً، فیضربه ضربة حتى یصیر بها تراباً، ثم یعیده الله کما کان، فیضربه ضربةً أخرى، فیصیح صیحة یسمعه کل شیء إلاَّ الثقلین، ثم یفتح له باب من النار، ویمهد من فرش النار، فیقول: ربّ لا تقم الساعة)) . [أحکام الجنائز 156 ـ 159] .

از براء بن عازب t روایت است که فرمودند: با رسول خدا e همراه جنازهء مردى از انصار بیرون شدیم، به قبر رسیدیم و هنوز لحد زده نشده بود، و حفر آن تمام نشده بود، رسول اکرم e رو به قبله نشستند و ما اطراف او نشستیم، و هیچیک از ما صحبت نمىکرد، در دست رسول خدا e چوبى بود و با آن بر زمین خطهایى مىکشید، و شروع کرد، اندکى به آسمان نگاه مىکرد، و اندکى بسوى زمین مىنگریست، بعد از آن سه بار بطر ف بالا، و سه بار بطرف پایین نگاه کرد، سپس دو یا سه بار فرمود: از عذاب قبر به خدا پناه ببرید، بعد سه بار فرمود: خدایا از عذاب قبر بتو پناه مىبرم، سپس فرمود: بندهء مؤمن چون دنیا را وداع گوید و به استقبال آخرت رود فرشتگانى سفید رو از آسمان بر او نازل مىشوند، رو و صورتشان همانند آفتاب روشن است، کفنى از کفنهاى بهشت، و عطرهاى ویژهء اموات مانند کافور و غیره همراه دارند، تا چشم مرده مىبیند از او دور مىنشینند، سپس ملک الموت u، یعنى فرشته اى که روح را قبض مىکند (عامهء مردم آنرا به عزرائیل مىخوانند، و آنچه در قرآن و سنت پیامبر e وارد شده است، ملک الموت مىباشد، و ممکن است عزائیل از اسمهاى اسرائیلى باشد که رسول اکرم e فرمودند: آنرا تصدیق و تکذیب نکنید)، تا اینکه بالاى سرش بنشیند و به او مىگوید: اى روح پاک، ـ و در روایتى دیگر ـ اى روح مطمئن، بسوى مغفرت و رضوان خدا خارج شو، رسول الله e فرمودند: پس روح از جسد به آسانى خارج مىشود، همچنانکه قطره آبى از کوزهء آب خارج مىگردد .

پس ملک الموت آنرا مىگیرد ـ و در روایتى دیگر ـ وقتى روح از جسد خارج شد تمامى فرشتگان بین آسمان و زمین و تمام فرشته هاى آسمان درود مىفرستند و دروازه هاى آسمان بر روحش باز مىشوند، و اهل هر درى از درهاى آسمان تمنّا مىکنند و از خدا مىخواهند تا روح این مرده را از جهت ایشان بطرف خود سوق دهد، و وقتى ملک الموت روح را از جسد خارج کرده و در دست گرفت فرشته هاى رحمت که دور از او نشسته بودند فوراً به اندازهء چشم به هم زدن روح را از دست او گرفته و در آن کفن و عطرهائیکه از بهشت با خود آورده بودند مىگذارند، پس این کلام خداست که در قرآن فرمودند: )توفته رسلنا وهم لا یفرطون( .[فرستادگان ما یعنى ملک الموت و فرشتگانى که با او هستند او را قبض روح مىکنند، و آنها در آنچه به آنها امر شده، که اگر میت مؤمن باشد در اکرام او کوتاهى نکنند، و اگر کافر باشد در اهانت و بد رفتارى و آنچه به آنها امر شده کوتاهى نمىکنند] .

و روح از جسد خارج مىشود همانند بهترین بوى عطر مُشکى که بر زمین پیدا شود، و فرمود: پس آنرا بطرف آسمان مىبرند، و بر هیچ ملأ و جمعى از فرشتگان نمىگذرند مگر اینکه آنها سؤال مىکنند: این روح خوش بو روح چه کسى است؟ پس فرشتگانى که آن روح را حمل مىکنند جواب مىدهند: این روح فلان ابن فلان است، با بهترین نامهائى که در زمین داشته و مردم با آن او را صدا مىکردند، تا اینکه به انتهاى آسمانى که ما آنرا در دنیا مىبینیم برسند، پس طلب مىکنند که درب آسمان دوم بر آنها باز کنند، سپس درب آسمان بر آنها باز مىشود و در هر آسمان فرشتگانى که در نزدیکى آن روح هستند در تشییع جنازهء آن روح پاک شرکت مىکنند، تا اینکه به آسمان هفتم برسند، در اینجا بارىتعالى مىفرماید: کتاب اعمال بندهء صالح مرا در علیین بنویسید، و آنهم بلندترین و عالىترین منازل بهشت است .

)وما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون( .

[اى محمد! چه تو را با خبر کرده که علیون چیست؟ سپس تفسیر کرد و فرمود: کتابى است نوشته شده و حاوى عمل خوبان و نیکان که فرشتگان هر آسمان گواه آن هستند] .

پس کتابش را در علیون نوشته شده، سپس گفته مىشود: روحش را به زمین برگردانید، و خداوند مىفرماید: [من به بندهء خود وعده داده ام که از زمین او را خلق کرده، و به آن او را برمىگردانم، و بار دیگر او را از زمین خارج خواهم کرد]، یعنى روز محشر، پس روحش را به زمین برمىگردانند و روحش به جسدش برمىگردد، رسول الله e فرمودند: مرده صداى کفش پاى دوستانش که براى دفن او آمده اند را مىشنود وقتى از او جدا مىشوند، پس بر او دو فرشته مىآید و او را توبیخى شدید کرده و او را مىنشانند و به او مىگویند: معبود تو چه کسى است؟ جواب مىدهد: معبود من الله است، و به او مىگویند: دین تو چیست؟ جواب مىدهد: دین من اسلام است، و به او مىگویند: آن مردى که بر شما مبعوث شد چه کسى است؟ جواب مىدهد: او رسول الله e است، و به او مىگویند: در دنیا چه کردى؟ جواب مىدهد: قرآن خواندم، و به آن ایمان آوردم، و آنرا تصدیق نمودم، بار دیگر او را توبیخ شدیدى کرده به او مىگویند: معبود تو چه کسى است؟ دین تو چیست؟ پیامبر تو چه کسى است؟ و این آخرین فتنه اى است که بر مؤمن وارد مىشود، و این کلام خداست که مىفرماید: )یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا( .

[خداوند مسلمانان را به سخن درست در زندگانى دنیا ثابت و استوار مىسازد] .

پس میت جواب مىدهد: معبود من الله است، و دین من اسلام است، و پیامبر من محمد e است، پس ندائى از آسمان بصدا در مىآید که بندهء من راست مىگوید، پس از بهشت براى او فرش کنید، و از لباسهاى بهشت بر تن او کنید، و درى از بهشت بر روى او باز کنید، رسول اکرم e فرمودند: پس از بهشت بوهاى زیبا و خوب به مشام او مىرسد، و قبرش وسعت پیدا مىکند که طول آن آخرین نقطه اى است که مرده آنرا مىتواند ببیند، و نزد او مىآید ـ و در روایتى ـ مردى خوش رو، و پاک دامن که از او بوى خیلى خوبى مىآید، و به او مىگوید: بشارت بده آنچه بر تو آسان است، بشارت بده به رضوان و رحمت خداوندى و بهشتى که در آن نعمتهاى بى پایان است، این روزى است که تو به آن وعده داده شده بودى، پس میت مىگوید: خداوند تو را به عمل نیک بشارت دهد، تو کى هستى؟ صورتت و رویت، رویى است که به خیر بشارت مىدهد، وى جواب مىدهد: من عمل صالح تو هستم، به خدا سوگند تو را ندیدهم مگر اینکه در طاعت خدا سباق و سریع بودى، در معصیت خدا کُنْد بودى، پس خداوند تو را ثواب و جزاى خیر بدهد، سپس درى از سوى بهشت و درى از سوى جهنم بر او باز مىشود و به او گفته مىشود: این منـزل و مسکن تو است اگر معصیت خدا مىکردى، و خداوند به مسکنى که در بهشت است تبدیل کرده، و وقتى آنچه در بهشت است دید مىگوید: بار إلهى! در قیام ساعت و آخرت عجله کن تا اینکه بسوى اهل و مالم برگردم، پس به او گفته مىشود: منـزل بگیر .

رسول اکرم e فرمودند: و بندهء کافر ـ و در روایتى ـ فاجر وقتى دنیا را وداع گفته و به استقبال آخرت مىرود بر او فرشته هائى درشت خو، سیاه رو نازل مىشود که لباسى از موى جهنم با آنهاست، و تا آنجائیکه مرده به چشم مىبیند دور از او مىنشینند، سپس ملک الموت مىآید و بالاى سر میت مىنشیند و به او مىگوید: اى روح خبیث و ناپاک بسوى سخط و غضب و خشم خداوند خارج شو، رسول اکرم e فرمودند: پس روحش در بدن و جسدش متفرق مىشود، ملک الموت آنرا کشیده و از بدنش خارج مىکند همچنانکه سفود: یعنى سیخ کبابى که در اطراف آن سیخهاى دیگرى وجود دارد (پس وقتى آنرا از پشمى که در آب خیس شده بیرون آورده مىشود با خود پشمهاى دیگرى مىکشد و با دشوارى از آن بیرون مىآید)، را از پشمى که در آب خیش شده بیرون آورده مىشود، پس رگها و عصبهایش با آن قطع مىشود و او را همهء فرشتگانى که بین آسمان و زمین و در آسمان هستند لعنت مىکنند و درهاى آسمان بسته مىشوند، هیچ درى از درهاى آسمان نیست مگر اینکه دربانهاى آن درها دعا مىکنند که خداوند روح این مرده را از طرف ایشان بالا نبرد، پس ملک الموت روح را گرفته و وقتى در دست گرفت فرشته هاى عذاب که دور از او نشسته اند به اندازهء چشم به هم زدنى روح را از او گرفته و در آن لباس موئى قرار مىدهند، و از آن مانند بدترین بوى مرده اى که در زمین پیدا شود خارج مىگردد، سپس آنرا بالا مىبرند، و به هیچ ملأ و جمعى از فرشتگان عبور نمىکنند بجز اینکه مىگویند: این روح خبیث و بد چه چیز است؟ جواب داده مىشوند: فلانى فرزند فلان، با بدترین اسمهائى که در دنیا نام داشته، تا اینکه به آسمان دنیا برسند، سرانجام درخواست باز کردن دروازهاى آسمان را به روى او مىکنند، ولى درها باز نمىشوند، سپس رسول اکرم e این آیه کریمه را تلاوت فرمود: )لا تفتح لهم أبواب السماء ولا یدخلون الجنّة حتى یلج الجمل فی سم الخیاط( .

[درهاى آسمان بروى آنان با نشود و به بهشت در نیایند تا اینکه شتر در سوراخ سوزن در آید] .

و در اینجا بارىتعالى مىفرماید: [کتاب عمل این مرده را در سجین بنویسید: (یکى از منازل جهنم در طبقهء آخر زمین جهنم)، سپس گفته مىشود: او را به زمین برگردانید، زیرا به بندهء خود وعده داده ام که او را از زمین خلق کرده، و به آن برمىگردانم، و بار دیگر او را از زمین حشر خواهم کرد، پس روحش از آسمان به زمین بطور خیلى شدید پرتاب مىشود، تا اینکه به جسدش برسد، سپس رسول اکرم e این آیهء کریمه را تلاوت فرمودند: )ومن یشرک بالله فکأنَّما خرّ من السماء فتخطفه الطیر أو تهوی به الریح فی مکان سحیق( .

[هر کس بخدا شرک آورد بدان مانَد که از آسمان در افتد و مرغان در فضا بدنش را با منقار بربایند، یا بادى تند او را به مکانى دور افکند] .

پس روحش به جسدش برمىگردد، سپس فرمود: مرده صداى پاى دوستانش را که براى دفنش آمده بودند و هم اکنون او را ترک مىکنند مىشنود، و دو فرشته نزد او مىآیند و او را توبیخ کرده و در قبرش مىنشانند، و به او مىگویند: معبود تو چه کسى است؟ جواب مىدهد: هاه هاه (این کلمه در اینجا به معناى ترس و بیم و هراس است)، نمىدانم، و به او مىگویند: دین تو چیست؟ جواب مىدهد: هاه هاه نمىدانم، پس به او مىگویند: در بارهء آن مردى که در میان شما مبعوث شد چه مىگوئى؟ مىگوید: اسمش را بیاد نمىآورم، پس به او گفته مىشود: نام او محمد است، جواب مىدهد: هاه هاه، نمىدانم، شنیدم مردم چنان مىگویند، فرمود: پس به او گفته مىشود: ندانستى، و نخواندى، پس منادى از آسمان ندا مىکند که او دروغ مىگوید، پس براى او از جهنم فرش کنید، و بر او درى از جهنم باز کنید، و بر او وارد مىشود ـ و در روایتى ـ مردى بد چهره و زشت، و پلید دامن که از او بوى خیلى بد و نفرت انگیزى مىآید ظاهر مىشود، و به او مىگوید: تو را به توهین و اساءت و زیانکارى و بدبختى بشارت مىدهم، این روزى است که بتو وعده داده شده بود، پس مرده مىگوید: و خداوند تو را به بدى بشارت دهد، تو چه کسى هستى؟ صورت تو صورتى است که خبر زشتى همراه دارد، جواب مىدهد: من عمل خبیث تو هستم، بخدا سوگند تو را ندیدم مگر اینکه در طاعت خدا تنبل بودى، و در معصیت او زرنگ و چابک بودى، پس خداوند تو را جزاى بد بدهد، پس بر او کور و کر و لالى مسلط مىشود که چکشى در دست دارد که اگر آنرا به کوهى بزند کوه به خاک تبدیل مىشود، پس به میت ضربه اى مىزند که میت تبدیل به خاک مىشود، سپس خدا او را به همان جسدى که بوده برمىگرداند، بار دیگر به او ضربه اى مىزند با این ضربه او فریاد مىکشد که بجز انس و جن همهء مخلوقات آواز و فریاد او را مىشنوند، سپس بر او درى از جهنم باز مىشود و برایش از جهنم فرش مىشود، و مرده مىگوید: بار الهى! قیامت را بر پا مکن .

25 ـ اهل آسمان روح پاک را خوش آمد مىگویند و به او بشارت نیکو و خوب مىدهند .

26 ـ اهل آسمان روح ناپاک را خوش آمد نمىگویند و به او بشارت بد مىدهند .

27 ـ آتشى که خداوند مؤمن را از آن نجات داده است دیده مىشود .

28 ـ دریچه اى از سوى بهشت باز مىشود تا انسان بدکار جایگاهى را که از آن محروم شده است ببیند .

قال e: ((إنَّ المیت تحضره الملائکة، فإذا کان الرجل صالحاً قال: اخرجی أیتها النفس الطیبة کانت فی الجسد الطیب، اخرجی حمیدة، وأبشری بروح وریحان، وربٌ غیر غضبان، فلا یزال یقال ذلک حتى تخرج، ثم یعرج بها إلى السماء فیستفتح لها، فیقال: من هذا؟ فیقول: فلان، یقال: مرحباً بالنفس الطیبة، کانت فی الجسد الطیب، ادخلی حمیدة، وأبشری بروح وریحان، وربٍ غیر غضان، فلا یزال یقال لها حتى ینتهی بها إلى السماء التی فیها الله تبارک وتعالى .

فإذا کان الرجل السوء، قال اخرجی أیتها النفس الخبیثة، کانت فی الجسد الخبیث، اخرجی ذمیمة، وأبشری بحمیم وغسّاق، وآخر من شکله أزواج، فلا یزال یقال لها ذلک حتى تخرج، ثم یعرج بها إلى السماء فیستفتح لها، فیقال: من هذا؟ فیقال: فلان، فیقال: لا مرحباً بالنفس الخبیثة کانت فی الجسد الخبیث، ارجعی ذمیمة، فإنَّها لا تفتح لک أبواب السماء، فترسل من السماء، ثم تصیر إلى القبر .

فیجلس الرجل الصالح فی قبره غیر فزعٍ ولا مشعوف، ثم یقال له: فیم کنت، فیقول: کنت فی الإسلام، فیقال له: ما هذا الرجل؟ فیقول: محمد رسول الله e جاءنا بالبینات من عند الله فصّدقناه، فیقال له: هل رأیت الله؟ فیقول: ما ینبغی لأحد أن یرى الله، فیفرج له فرجة قِبَلَ النار، فینظر إلیها یحطّم بعضها بعضاً، فیقال له: انظر إلى ما وقاک الله تعالى، ثم یفرج له فرجة قِبَلَ الجنة، فینظر إلى زهرتها وما فیها، فیقال له: هذا مقعدک، ویقال له: على الیقین کنتَ، وعلیه متَ، وعلیه تبعث إن شاء الله .

ویجلس الرجل السوء فی قبره فزعاً مشعوفاً، فیقال له: فیم کنت؟ فیقول: لا أدری، فیقال له: ما هذا الرجل؟ فیقول: سمعت الناس یقولون قولاً فقلته، فیفرج له فرجة قِبَلَ الجنّة، فینظر إلى زهرتها وما فیها، فیقال له: انظر إلى ما صرف الله عنّک، ثم یفرج له فرجة إلى الناّر، فینظر إلیها یحطّم بعضها بعضاً، فیقال له: هذا مقعدک، على الشک کنتَ، وعلیه متَ، وعلیه تبعث إن شاء الله)) [ابن ماجه، وصحیح الجامع 1964، وصحیح الترغیب والترهیب] .

رسول اکرم e فرمودند: فرشته نزد میت حاضر مىشود، پس اگر میت فردى صالح و نیکوکار بود فرشته مىگوید: اى روح پاکى که در جسد پاک هستى، خارج شو در حالیکه سپاسگذارى، و او را به بوهاى خوش و خوب و رضایت خداوند بشارت مىدهد، و همچنان به او این کلمات گفته مىشود تا اینکه روح از جسد خارج گردد، سپس بطرف آسمان بالا برده مىشود، و طلب استفتاح و باز کردن در آسمان مىشود، و گفته مىشود: این چه کسى است؟ جواب مىدهد: فلان است، اسمش را مىگویند، گفته مىشود: مرحباً، روح پاکى که در جسد پاک بوده است، خوش آمد شاکر و سپاسگذار داخل شود، و او را به بوهاى خوب و خوش و رضایت خداوند و عدم خشم او بشارت مىدهند، همچنان اینها به او گفته مىشود تا اینکه به آسمانى که در آن بارىتعالى است برسد .

و اگر مرده مردى بدکار باشد به او مىگویند: اى روح بد که در جسد پلید و ناپاک هستى خارج شو در حالیکه گناه کرده اى، و پست و ذلیل هستى، و تو را بشارت مىدهیم به حرارتى که به انتهایش رسیده است، و سردى که شدت آن قابل تحمل نیست، و تو را به انواع مختلف عذاب بشارت مىدهیم، و همچنان به او این کلمات گفته مىشود تا روح از بدن خارج گردد، سپس بطرف آسمان بالا برده مىشود و طلب باز کردن در آسمان مىشود، گفته مىشود: این چه کسى است؟ جواب داده مىشود: فلان، اسمش ذکر مىشود، گفته مىشود: این روح خبیث که در جسد خبیث و ناپاک بوده است، خوش نیامد با بار گناه ذلیل و سرزنش شده برگرد، زیرا درهاى آسمان بر تو باز نمىشود، پس از آسمان فرستاده مىشود و بسوى قبر مىرود .

مرد صالح و نیکوکار در قبرش بدون ترس و هول و هیچگونه بیم و هراسى مىنشیند، و به او گفته مىشود: به چه دینى بودى؟ جواب مىدهد: به دین اسلام، و به او گفته مىشود: چه کسى است آن مردى که بین شما ظهور کرد؟ مىگوید: محمد رسول الله e، مبعوث شد در حالیکه با او براهین و آیات و دلایل واضح و آشکار از نزد خداوند بود، و ما او را تصدیق کردیم، به او گفته مىشود: آیا بارىتعالى را دیده اى؟ جواب مىدهد: نباید در دنیا کسى خدا را ببیند، پس دریچه اى از طرف جهنم بسوى او باز مىشود و به آن نگاه مىکند در حالیکه بعضى در بعضى دیگر مىپیچند، و به او گفته مىشود: نگاه کن و ببین آنچه خداوند تو را از آن نجات داده، سپس دریچه اى از طرف بهشت بر او باز مىشود و او به گُلها و آنچه در آن مىباشد نگاه مىکند، و به او گفته مىشود: این مسکن و جایگاه تو است، و به او گفته مىشود: بر یقین بودى و بر آن یقین مردى، و بر آن روز قیامت مبعوث خواهى شد، إن شاء الله .

و مرد سوء و بدکار در قبرش با ترس و خوف مىنشیند و به او گفته مىشود: بر چه دینى بودى؟ جواب مىدهد: نمىدانم، به او گفته مىشود: آنفرد که میان شما مبعوث شد چه کسى است؟ جواب مىدهد: نمىدانم، شنیدم مردم چیزى مىگویند من هم همان گفتم، پس دریچه اى از طرف بهشت بر او باز مىشود و او به گُلها و آنچه در آن هست نگاه مىکند، و به او گفته مىشود: نگاه کن به آنچه خداوند تو را از آن محروم کرده، سپس دریچه اى از طرف جهنم بر رویش باز مىشود، و نگاه مىکند که بعضى با بعضى دیگر در هم مىپیچد، و به او گفته مىشود: این مسکن و جایگاه تو است، بر شک بودى، و بر آن شک مردى، و بر آن روز قیامت مبعوث خواهى شد، إن شاء الله .

29 ـ بوى خوب روح مؤمن به مشام فرشتگان مىرسد .

30 ـ خوشحالى مردگان مؤمن بقدوم روح مردهء مؤمن جدید، بیشتر از خانواده اى است که مسافر آنها از سفر آمده است .

31 ـ روح انسان مؤمن وقتى به ارواح مؤمنان دیگر مىپیوندد از غم دنیا راحت مىشود .

از أبو هریرة t روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((إنَّ المؤمن إذا قُبض أتته ملائکة الرحمة بحریرة بیضاء، فیقولون: أخرجی إلى رَوْحِ الله، فتخرج کأطیب ریح المسک، حتى إنَّه لیناوله بعضهم بعضاً فیشمونه حتى یأتوا به باب السماء، فیقولون: ما هذه الریح الطیبة التی جاءت من الأرض؟ ولا یأتون بماء إلاَّ قالوا مثل ذلک، حتى یأتوا به أرواح المؤمنین، فإنَّهم أشد فرحاً به من أهل الغائب بغائبهم، فیقولون: ما فعل فلان؟ فیقولون: دعوه حتى یستریح فإنَّه کان فی غم الدنیا، فیقولون: قد مات، أمَا أتاکم؟ فیقولون: ذهب به إلى أمه الهاویة .

وأما الکافر فیأتیه ملائکة العذاب بمسح فیقولون: اخرجی إلى غضب الله، فتخرج کأنتن ریح جیفة، فیذهب به إلى باب الأرض)) . [ابن حبان، ابن ماجه، وصحیح الترغیب والترهیب] .

وقتى روح انسان مؤمن قبض و گرفته مىشود فرشته هاى رحمت با ابریشمى سفید رنگ مىآیند و مىگویند: بسوى رحمت خداوند خارج شو، روح مؤمن مانند بهترین بوى عطر مشک بیرون مىشود، بطوریکه فرشتگان آنرا دست بدست مىگردانند، وبوى آنرا استشمام مىکنند، تا اینکه به دروازهء آسمان مىبرند، نگهبانان آسمان مىگویند: این بوى خوبى که از زمین آمده چیست؟ و فرشتگان به هر آسمانى که مىرسند این جمله به آنها گفته مىشود، تا اینکه روح این فرد را نزد ارواح مؤمنین مىبرند، خوشحالى مؤمنین بیشتر از خوشحالى کسانى است که مسافر آنها از سفر مىآید، ارواح مؤمنین از او مىپرسند: فلانى چه کار کرد؟ فرشتگان مىگویند: او را بگذارید تا استراحت کند زیرا او در غم دنیا بوده است، بالأخره در جواب آنها مىگویند: او فوت کرد، آیا نزد شما نیامد؟ آنها مىگویند: او به جایگاهش در جهنم برده شده است .

اما فرد کافر فرشته هاى عذاب با پارچه اى که از مو بافته شده است مىآیند و به او مىگویند: بسوى خشم خداوند بیرون شو، پس روح کافر مثل بد بوترین بوى حیوان مرده بیرون مىشود، فرشتگان آنرا بسوى دروازهء زمین مىبرند .

32 ـ ادامهء نمایش و نشان دادن مسکن و جایگاه انسان در قبر، از بهشت یا از جهنم .

خداوند متعال مىفرماید: )النّار یعرضون علیها غدواً وعشیاً ویوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب( . [غافر 46] .

[اینک آتش دوزخ را صبح و شام بر آنها عرضه مىدارند، و چون روز قیامت شود خطاب آید که: فرعونیان را به سخترین عذاب جهنم وارد کنید] .

از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((إنَّ أحدکم إذا مات عُرِضَ علیه مقعده بالغداة والعشی، إن کان من أهل الجنة، فمن أهل الجنة، وإن کان من أهل النار، فمن أهل النار، فیقال: هذا مقعدک حتى یبعثک الله یوم القیامة)) . [متفق علیه] .

وقتى یکى از شما فوت کرد و دنیا را وداع گفت: هر صبح و شام جایگاهش بر او عرضه مىشود، اگر از اهل بهشت است، پس از بهشتیان، و اگر از اهل دوزخ است، پس از دوزخیان بر او عرضه مىشود، و به او گفته مىشود: این جایگاه و مسکن تو است تا اینکه خداوند تو را روز قیامت حشر نماید .

33 ـ شنیدن حیوانات صداى کسانیکه در قبرهاىشان عذاب مىبینند .

از عبدالله بن مسعود t روایت است که رسول اکرم e فرمودند: ((إنَّ الموتى لیعذبون فی قبورهم، حتى إنَّ البهائم لتسمع أصواتهم)) . [صحیح الجامع 1961] .

مردگان در قبرهایشان عذاب داده مىشوند، تا اینکه حیوانات از شدّت عذاب صداى آنها را مىشنوند .

34 ـ قبر اولین منـزل از منازل آخر است .

از هانئ مولى عثمان بن عفان t روایت است که: عثمان بن عفان وقتى بر قبر مىایستاد گریه مىکرد، به اندازه اى که ریشش خیس مىشد، به او گفته شد: تو را از بهشت و جهنم با خبر مىکنند گریه نمىکنى! ولى از خبر قبر گریه مىکنى؟ فرمود: شنیدم رسول اکرم e فرمودند: ((القبر أول منـزلة من منازل الآخرة، فإن نجا منه فما بعده أیسر منه، وإن لم ینج فما بعده أشد)) .

قبر اولین منـزل از منازل آخرت است، اگر انسان از آن نجات یافت بعد از آن آسانتر است، و اگر نجات نیافت بعد از آن شدیدتر است .

و فرمود: شنیدم که e مىفرماید: ((ما رأیت منظراً قط، إلاَّ والقبر أفظع منه)) . [صحیح الترغیب والترهیب] .

هرگز منظر وحشتناکى ندیدم، مگر اینکه قبر وحشتناکتر از آن است .

35 ـ قبر کسانیکه در معصیت افتاده اند پر از ظلمت و تاریکى مىشود: رسول اکرم e مىفرماید: ((إنَّ هذه القبور ممتلئة على أهلها ظلمة، وإنَّ الله ینورها لهم بصلاتی علیهم)) . [صحیح الترغیب والترهیب] .

این قبرها بر کسانیکه در آن خوابیده اند تاریک است و بارىتعالى آنرا بدعاى من براى ایشان نورانى مىکند .

36 ـ افراد زنده توانائى شنیدن عذاب قبر را ندارند .

رسول اکرم e فرمودند: ((إنَّ هذه الأمة تبتلى فی قبورها، فلولا أن لا تدافنوا، لدعوت الله أن یسمعکم من عذاب القبر الذی أسمع منه)) . [مسلم وغیره] .

این امت در قبورشان مبتلى مىشوند، و اگر دفن نمىشدید دعا مىکردم خداوند از عذابى که در قبر است و من آنرا مىشنوم، شما را از آن بشنواند .

37 ـ خوردن از درخت بهشت قبل از روز قیامت، رسول اکرم e فرمودند: ((إنَّما نسمة المؤمن طائر یعلق فی شجر الجنّة، حتى یبعثه الله إلى جسده یوم یبعثه)) . [صحیح الجامع 2369] .

در حقیقت روح انسان مؤمن پرنده اى است که از درختان بهشت مىخورد تا روز قیامت بارىتعالى آنرا به جسدش برگرداند .

38 ـ روح انسان مؤمن به وام و قرضى که به عهدهء اوست معلق است، رسول اکرم e مىفرماید: ((نفس المؤمن معلقة بدَیْنِهِ حتى یقضى عنه)) . [الترمذی وصحیح الجامع 6655] .

روح مؤمن به وام و قرضى که به عهدهء اوست معلق است، تا اینکه وام و قرض او پرداخت شود .

39 ـ دعاى فرشتگانى که در آسمان هستند براى بندهء مؤمن، رسول اکرم e فرمودند: ((إذا خرجت روح العبد المؤمن تلقاها ملکان یصعدان بها ـ فذکر من ریح طیبها ـ ویقول أهل السماء: روح طیبة، جاءت من قِبَل الأرض، صلى الله علیک، وعلى جسد کنتَ تعمرینه، فینطلق به إلى ربه، ثم یقول: انطلقوا به إلى آخر الأجل . وإنَّ الکافر إذا خرجت روحه ـ فذکر من نتنها ـ ویقول أهل السماء: روح خبیثة جاءت من قبل الأرض، فیقال: انطلقوا به إلى آخر الأجل)) . [مسلم] .

وقتى روح بندهء مؤمن از جسدش خارج شد، دو فرشته آنرا گرفته به آسمان مىبرند، بعد آنحضرت از بوى خوب و خوش آن یاد کردند، و أهل آسمان، یعنى: فرشتگان مىگویند: روح خوبى از طرف زمین آمده، و دعا مىکنند و مىگویند: درود خدا بر تو باد و بر جسدى که بر آن عمر کردى، و بطرف خدا برده مىشود، پس بارىتعالى مىفرماید: آنرا به آخرین موعدى که دارد ببرید . و وقتى روح کافر از جسدش خارج مىشود، و آنحضرت بوى بد آنرا یاد کردند و فرمودند: فرشته هاى آسمان مىگویند: روح پلید و بدى از طرف زمین آمده، و گفته مىشود: آنرا بطرف آخرین موعد او ببرید .

40 ـ نورانى شدن قبر انسان مؤمن .

41 ـ خواب انسان مؤمن در قبرش .

42 ـ شوق مرده به بشارت اهل خود، رسول اکرم e فرمودند: ((إذا قُبِرَ المیت أتاه ملکان أسودان أزرقان، یقال لأحدهما المُنکر وللآخر النَّکیر، فیقولان: ما کنت تقول فی هذا الرجل؟ فیقول: ما کان یقول هو: عبدالله ورسوله، أشهد أن لا إله إلاَّ الله، وأنَّ محمداً عبده ورسوله، فیقولان: قد کنّا نعلم أنَّک تقول، ثم یفسح له فی قبره سبعون ذراعاً فی سبعین، ثم ینوَّر له فیه، ثم یقال: نَمْ، فیقول: أرجع إلى أهلی فأخبرهم، فیقولان: نَمْ کنومة العروس الذی لا یوقظه إلاَّ أحب أهله إلیه، حتى یبعثه الله من مضجعه ذلک، وإن کان منافقاً قال: سمعت الناس یقولون قولاً، فقلت مثله، لا أدری، فیقولان: قد کنّا نعلم أنَّک تقول ذلک، فیقال للأرض: التئمی علیه، فتلتئم علیه، فتختلف أضلاعه، فلا یزال فیها معذباً، حتى یبعثه الله من مضجعه ذلک)) . [صحیح الجامع 737] .

وقتى مرده دفن شد دو فرشتهء سیاه رنگ که مشابه به آبى هستند، و یکى منکر و دیگرى نکیر نام دارد به نزد میت مىآیند، و به او مىگویند: در مورد مردى که در بین شما مبعوث شد چه مىگفتى؟ جواب مىدهد: آنچه او مىگفت: بندهء خدا و فرستادهء اوست، و گواهى مىدهم که معبودى بحق جز خداى یکتا نیست، و گواهى مىدهم که محمد بنده و فرستادهء خداست، پس مىگویند: ما مىدانستیم که چنین خواهى گفت، سپس قبر او به طول هفتاد ذراع و عرض هفتاد ذراع وسعت پیدا مىکند، و نورانى مىشود، و به او گفته مىشود: بخواب، جواب مىدهد: برمىگردم به خانه ام و آنها را خبر مىکنم، مىگویند: بخواب همچنانکه عروس مىخوابد و بیدار نمىشود بجز وقتى محبوبترین افراد خانواده او را از خواب بیدار مىکند، تا اینکه بارىتعالى او را روز قیامت حشر نماید .

و اگر منافق باشد مىگوید: شنیدم مردم چیزى مىگویند، من هم همچنان گفتم، نمىدانم چه نام دارد، پس دو فرشته مىگویند: ما مىدانستیم که چنین خواهى گفت، و به زمین گفته مىشود: او را درهم بفشار، پس او را بهم مىفشارد تا اینکه دنده هاى بدنش در هم شکسته شود، و همچنان عذاب مىبیند تا اینکه بارىتعالى او را روز قیامت حشر نماید .

43 ـ قبر انسان مؤمن از گُلها و سبزیها تا روز قیامت پر مىشود، رسول اکرم e مىفرماید: ((إنَّ العبد إذا وُضِعَ فی قبره وتولّى عنه أصحابه، حتى إنَّه یسمع قرع نعالهم، أتاه ملکان فیقعدانه، فیقولان له: ما کنتَ تقول فی هذا الرجل؟ ـ لمحمد ـ فأما المؤمن فیقول: أشهد أنَّه عبد الله ورسوله، فیقال: انظر إلى مقعدک من النّار، قد أبدلک الله به مقعداً من الجنّة، فیراهما جمیعاً، ویفسح له فی قبره سبعون ذراعاًن ویملأ علیه خضراً إلى یوم یبعثون . وأما الکافر أو المنافق، فیقال له: ما کنتَ تقول فی هذا الرجل؟ فیقول: لا أدری، کنتُ أقول ما یقول الناس، فیقال له: لا دریتَ ولا تلیت، ثم یضرب بمطراق من حدید ضربة بین أذنیه، فیصیح صیحة یسمعها من یلیه غیر الثقلین، ویضیق علیه قبره حتى تختلف أضلاعه)) . [متفق علیه] .

وقتى که بنده خدا دفن شد و دوستانش از اطراف او دور شدند، و او صداى پاى آنها را مىشنود، دو فرشته نزد او مىآیند و او را مىنشانند و به او مىگویند: در مورد این مرد چه مىگفتى؟ ـ یعنى محمد e ـ پس اگر مؤمن باشد مىگوید: گواهى مىدهم که او بنده و فرستادهء خداست، پس به او گفته مىشود: نگاه کن بسوى جایگاهت که از جهنم است، و بارىتعالى آنرا به جایگاه و مسکنى از بهشت تبدیل کرده، و همهء آنرا مىبیند، و قبر او هفتاد ذراع وسعت پیدا مىکند، و از گُلها و سبزیها تا روز قیامت پر مىشود، و اما کافر و یا منافق به او گفته مىشود: چه مىگفتى در بارهء مردى که میان شما ظهور کرد؟ جواب مىدهد: نمىدانم، آنچه مردم مىگفتند، مىگفتم، پس به او گفته مىشود: ندانستى و نخواندى، سپس ضربتى با چکشى از آهن بین دو گوش او زده مىشود و فریاد و نعره اى مىکشد که بجز إنس و جن سایر اطرافیانش آواز او را مىشنوند، و قبر بر او تنگ مىشود تا اینکه دنده هایش در هم شکسته شود .

44 ـ جواب انسان مؤمن در قبر هدایتى از جانب بارىتعالى است که به او داده مىشود .

45 ـ در قبر از میت بجز از عبادت و دین سؤال دیگرى نمىشود .

رسول اکرم e مىفرماید: ((إنَّ المؤمن إذا وضع فی قبره أتاه ملک فیقول له: ما کنت تعبد؟ فإنَّ الله هداه قال: کنت أعبد الله، فیقول له: ما کنت تقول فی هذا الرجل؟ فیقول: هو عبدالله ورسوله، فما یسأل عن شیء غیرها، فینطلق به إلى بیت کان فی النّار، فیقول له: هذا بیتک کان فی النّار، ولکنَّ الله عصمک ورحمک، فأبدلک به بیتاً فی الجنّة، فیقول: دعونی حتى أذهب فأبشّرَ أهلی، فیقال له: أسکن ؛ وإنَّ الکافر إذا وُضع فی قبره، أتاه ملک فینتهره، فیقول له: ما کنتَ تعبد؟ فیقول: لا أردی، فیقال له: لا دریتَ ولا تلیت، فیقال: فما کنتَ تقول فی هذا الرجل؟ فیقول: کنتُ أقول ما تقول النّاس، فیضربه بمطراق من حدید بین أذنیه، فیصیح صیحة یسمعها الخلق غیر الثقلین)) . [أبوداود، وصحیح الجامع 1926] .

وقتى بندهء مؤمن دفن شد فرشته اى بر او وارد مىشود و به او مىگوید: چه چیزى را عبادت مىکردى؟ پس اگر خدا او را هدایت کرده مىگوید: خداوند را مىپرستیدم، و به او مىگوید: در مورد مردى که میان شما ظهور کرد چه مىگفتى؟ جواب مىدهد: او بندهء خدا و فرستادهء اوست، پس از او چیز دیگرى سؤال نمىشود، و او بطرف خانه اى که در جهنم است برده مىشود، و به او گفته مىشود: این خانهء تو است، ولکن بارىتعالى بر تو رحم کرده و تو را از آن نجات داده، و آنرا به خانه اى در بهشت تبدیل کرده است، پس مرده مىگوید: بگذارید به خانه ام رفته آنها را با خبر کنم، پس به او گفته مىشود: اینجا مسکن بگیر .

وقتى کافر در قبر دفن شد، فرشته اى بر او وارد شده و او را توبیخ مىکند و به او مىگوید: چه کسى را عبادت مىکردى؟ جواب مىدهد: نمىدانم، پس به او گفته مىشود: ندانستى و نخواندى، و به او گفته مىشود: در مورد مردى که میان شما ظهور کرد چه مىگفتى؟ جواب مىدهد: مىگفتم آنچه مردم مىگفتند، پس به او با چکش آهنى بین دو گوشش ضربه اى مىزند، و فریاد و نعره اى مىکشد که تمامى خلق بجز انس و جن صداى او را مىشنوند .

46 ـ آنچه روى زمین مىگذرد مردگان نمىشنوند، بارىتعالى مىفرماید: )فإنَّک لا تسمع الموتى ولا تسمع الصم الدعاء إذا ولّوا مدبرین( . [الروم 52] .

[شما نمىتوانید مردگان را بشنوید، همانطورىکه انسان کر را نمىتوانید بشنوانید هنگامیکه این کرها پشت خود را بسوى شما بگردانند، مگر اینکه خداوند بخواهد] .

47 ـ کفارى که در جنگ بدر کشته شدند و در چاه انداخته شدند سخن پیامبر e را شنیدند، اما توانایى جواب دادن را نداشتند .

در بخارى به ثبوت رسیده است که رسول خدا e کنار اهل چاه ایستادند و فرمودند ((وجدتم ما وعدکم ربکم حقاً؟ فقیل له: تدعو أمواتاً؟ فقال: ما أنتم بأسمع منهم ولکن لا یجیبون)) . [البخاری] .

آیا آنچه پروردگار شما به شما وعده داده بود حقیقت یافتید؟ بعضى از یاران گفتند: آیا مردگان را صدا مىزنى؟ رسول خدا e فرمود: شما بهتر از آنها نمىشنوید، ولى آنها نمىتوانند جواب بدهند .

48 ـ اشتیاق صحابه و یاران در برزخ، آنهائیکه در راه خدا شهید شدند، به برادرانشان که زنده اند، تا اینکه آنها را از کرامتى که براى شهداء آماده شده با خبر سازند، رسول اکرم e به یاران خود فرمودند: ((لمّا أصیب إخوانکم بأُحُد، جعل الله أرواحهم فی جوف طیر خُضر، ترد أنهار الجنة، تأکل من ثمارها، وتأوی إلى قنادیل من ذهب، معلقة فی ظل العرش، فلمّا وجدوا طیب مأکلهم ومشربهم ومقیلهم، قالوا: من یبلغ إخواننا عنّا أنّا أحیاء فی الجنّة نرزق، لئلا یزهدوا فی الجهاد، ولا ینکلوا عند الحرب؟ فقال الله تعالى: أنا أبلغهم عنکم)) . [أحمد وأبوداود، والحاکم، وصحیح الجامع 5081] .

وقتى برادران شما در عزوه أُحُد شهید شدند بارىتعالى ارواحشان را در داخل پرندگان سبز رنگ که در بهشت هستند داخل کرد، و این پرندگان به رودهاى بهشت آمده و از میوه هاى آن مىخورند و بطرف فانوس و شمعدانى از طلا که به ظل و سایه عرش خدا معلق است باز مىگردند، و وقتى لذت خوردن و آشامیدن و خوابیدن را احساس کردند، گفتند: چه کسى برادرانمان را با خبر مىسازد از ما که در بهشت زنده هستیم، و رزق و روزیمان به ما مىرسد، تا اینکه از جهاد در راه خدا چشم پوشى نکنند و دست نکشند، و از جنگ ناراحت نشوند، بارىتعالى فرمود: من آنها را از شما با خبر مىکنم .

 

 

 

 

 

 

 
   

 

 

 

 

عن سمرة بن جندب t قال: کان رسول الله e مما یکثر أن یقول لأصحابه: هل رأى أحدٌ منکم من رؤیا؟ فیقص علیه من شاء الله أن یقص، وأنَّه قال لنا ذات غداة: إنَّه أتانی اللیلة آتیان، وإنَّهما قالا لی: انطلق، وإنّی انطلقتُ معهما، وإنّا أتینا على رجل مضطجع، وإذا آخر قائم علیه بصخرة، وإذا هو یهوی بالصخرة لرأسه، فیثلغ رأسه، فیتدهده الحجر هاهنا، فیتبع الحجر فیأخذه، فلا یرجع إلیه حتى یصح رأسه کما کان، ثم یعود علیه فیفعل به مثل ما فعل المرّة الأولى، قال: قلت لهما: سبحان الله! ما هذان؟ قالا لی: انطلق انطلق، فانطلقنا فأتینا على رجل مستلق لقفاه، وإذا آخر قائم علیه بکلوب من حدید، وإذا هو یأتی أحد شقّی وجهه، فیشرشر شدقه إلى قفاه، ومنخره إلى قفاه، وعینه إلى قفاه، ثم یتحول إلى الجانب الآخر فیفعل به مثل ما فعل بالجانب الأول، فما یفرغ من ذلک الجانب حتى یصح ذلک الجانب کما کان، ثم یعود علیه، فیفعل مثل ما فعل فی المرة الأولى، قال: قلت: سبحان الله! ما هذان؟ قال: قالا لی: انطلق انطلق، فانطلقنا فأتینا على مثل التنّور، فأحسب أنَّه قال: فإذا فیه لغط وأصوات، فاطلعنا فیه فإذا فیه رجال ونساء عراة، وإذا هم یأتیهم لهب من أسفل منهم، فإذا أتاهم ذلک اللهب ضوضوا، قلت: ما هؤلاء؟ قالا لی: انطلق انطلق، فانطلقنا فأتینا على نهر حسبتُ أنَّه کان یقول: أحمر مثل الدم، وإذا فی النّهر رجل سابح یسبح، وإذا على شط النّهر رجل قد جمع عنده حجارة کثیرة، وإذا ذلک السابح یسبح ما یسبح ثم یأتی ذلک الذی قد جمع عنده الحجارة، فیفغر له فاه فیلقمه حجراً، فینطلق فیسبح، ثم یرجع إلیه، کلما رجع إلیه فغر له فاه فألقمه حجراً، قلتُ لهما: ما هذان؟ قالا لی: انطلق انطلق، فانطلقنا فأتینا على رجل کریه المرآة، أو کأکره ما أنت راء رجلاً مرأى، فإذا هو عنده نار یحشها ویسعى حولها، قلتُ لهما: ما هذا؟ قالا لی: انطلق انطلق، فانطلقنا فأتینا على روضة معتمة فیها من کل نور الربیع، وإذا بین ظهری الروضة رجل طویل، لا أکاد أرى رأسه طولاً فی السماء، وإذا حول الرجل من أکثر ولدان، ما رأیتهم قط، قلتُ: ما هذا؟ وما هؤلاء؟ قالا لی: انطلق انطلق، فانطلقنا فأتینا إلى روضة عظیمة لم أرَ دوحة قط أعظم منها ولا أحسن، قالا لی: ارق فیها، فارتقینا فیها إلى مدینة مبنی بلین ذهب ولبن فضة، فأتینا باب المدینة فاستفتحنا، ففتح لنا فدخلناها، فلتقانا رجال شطر من خلقهم کأحسن ما أنت راءٍ، وشطر منهم کأقبح ما أنت راءٍ، قالا لهم: اذهبوا فقعوا فی ذلک النّهر، وإذا هو نهر معترض یجری کأنَّ ماءه المحض فی البیاض، فذهبوا فوقعوا فیه، ثم رجعوا إلینا قد ذهب ذلک السوء عنهم، فصاروا فی أحسن صورة، قال: قالا لی: هذه جنّة عدن، وهذاک منـزلک، فسما بصری صعداً، فإذا قصر مثل الربابة البیضاء، قالا لی: هذاک منـزلک، قلتُ لهما: بارک الله فیکما، فذرانی فأدخله، قالا: أما الآن فلا، وأنت داخله، قلتُ لهما: فإنّی رأیتُ منذ اللیلة عجباً! فما هذا الذی رأیتُ؟ قالا لی: أما إنّا سنخبرک: أما الرجل الأول الذی أتیتَ علیه یثلغ رأسه بالحجر، فإنَّه الرجل یأخذ القرآن فیرفضه، وینام عن الصلاة المکتوبة، وأما الرجل الذی أتیتَ علیه یشرشر شدقه إلى قفاه، ومنخره إلى قفاه، وعینه إلى قفاه، فإنَّه الرجل یغدو من بیته فیکذب الکذبة تبلغ الآفاق، وأما الرجال والنساء العراة الذین هم فی مثل بناء التنّور، فإنَّهم الزناة والزوانی، وأما الرجل الذی أتیتَ علیه یسبح فی النّهر ویلقم الحجارة فإنَّه آکل الربا، وأما الرجل الکریه المرآة الذی عند النّار یحشها ویسعى حولها، فإنَّه مالک خازن جهنم، وأما الرجل الطویل الذی فی الروضة، فإنَّه إبراهیم، وأما الولدان الذین حوله، فکل مولود مات على الفطرة)) .

وفی روایة البرقانی: ((ولد على الفطرة))، فقال بعض المسلمین: یا رسول الله: وأولاد المشرکین؟ فقال رسول الله e: وأولاد المشرکین، وأما القوم الذین کانوا شطر منهم حسن وشطر منهم قبیح، فإنَّهم قوم خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیئاً تجاوز الله عنهم)) . [البخاری] .

وفی روایة له: ((رأیت اللیلة رجلین أتیانی فأخرجانی إلى أرض المقدسة، ثم ذکره وقال: فانطلقنا إلى نقب مثل التنّور، أعلاه ضیق وأسفله واسع، یتوقد تحته ناراً، فإذا ارتفعت ارتفعوا حتى کادوا أن یخرجوا، وإذا خمدت رجعوا فیها، وفیها رجال ونساء عراة، وفیها: حتى أتینا على نهر من دم ـ ولم یشک ـ فیه رجل قائم على وسط النّهر، وعلى شط النّهر رجل، وبین یدیه حجارة، فأقبل الرجل الذی فی النّهر، فإذا أراد أن یخرج رمى الرجل بحجر فی فیه، فردّه حیث کان، فجعل کلما جاء لیخرج جعل یرمی فی فیه بحجر، فیرجع کما کان، وفیها: فصعدا بی الشجرة فأدخلانی داراً لم أرَ قط أحسن منها، فیها رجال شیوخ وشباب، وفیها: الذی رأیته یشق شدقه فکذاب یحدث بالکذبة، فتحمل عنه حتى تبلغ الآفاق، فیفعل به إلى یوم القیامة، وفیها: الذی رایته یشدخ رأسه فرجل علمه الله القرآن، فنام عنه باللیل، ولم یعمل فیه بالنّهار، فیفعل به إلى یوم القیامة، والدار الأولى التی دخلتَ، دار عامّة المؤمنین، وأما هذه الدار فدار الشهداء، وأنا جبریل، وهذا میکائیل، فارفع رأسک، فرفعتُ رأسی فإذا فوقی مثل السحاب، قالا: ذاک منـزلک، قلت،: دعانی أدخل منـزلی، قالا: إنَّه بقی لک عمر لم تستکمله، فلو استکملته أتیتَ منـزلک)) . [البخاری نقل عن ریاض الصالحین، باب تحریم الکذب] .

از سمرة بن جندب t روایت است که رسول اکرم e زیاد از اصحاب و یاران مىپرسیدند: آیا یکى از شما خواب و خیالى را در وقت خوابیدن ندیده؟ پس هر کس خواست آنچه در خواب دیده برایش حکایت کند، و یکى از روزها به ما گفت: دیشب دو نفر بر من وارد شدند و به من گفتند: با ما بیا، من هم با آنها رفتم، تا اینکه بر مردى که خوابیده وارد شدیم، و مرد دیگرى تخته سنگى را در دست دارد و بطرف سرش پرتاب کرده سرش را شکسته و زخمى مىکند، و تخته سنگ مىغلطد و از او دور مىشود، وى دنبال آن رفته، تخته سنگ را مىگیرد، و وقتى بطرف آن مرد باز مىگردد زخم و شکستگى او خوب شده و به صورت اولش باز مىگردد، پس بار دیگر تخته سنگ را بطرف سر مرد پرتاب کرده و مرد را شکسته و زخمى مىکند، فرمود: به آنها گفتم: سبحان الله! این دو چه کسى هستند؟ جواب دادند: با ما بیا، با ما بیا، پس با آنها رفتم تا اینکه بر مردى آمدیم که با پشت خود خوابیده و مرد دیگرى با قلاب آهنى بر سر او ایستاده و طرفى از صورت، و بینى، و چشم او را با آن قلاب آهنى بطرف زمین مىکشد، سپس بطرف دوم مىرود و آنرا نیز به همین حالت بطرف زمین مىکشد، و هنوز طرف دوم را بطرف زمین نکشیده که مىبیند طرف اول از آن زخمها خوب شده، و همین کار را انجام مىدهد، فرمود: گفتم: سبحان الله! اینها چه کسانى هستند؟ گفتند: با ما بیا، با ما بیا، پس با آنها رفتم تا اینکه به جایى مثل تنور رسیدیم ـ راوى حدیث مىگوید ـ فکر مىکنم گفت: پس دیدم که صداى غوغائى از تنور برپاست، وقتى داخل آن نگاه کردیم دیدم مردان و زنانى لخت و برهنه از لباس در آن هستند، و شعلهء آتش از پایین آنها زبانه مىکشد، و وقتى آتش به آنها مىرسد فریاد و نعره مىکشند، گفتم: اینها چه کسانى هستند؟ گفتند: با ما بیا، با ما بیا، پس با آنها رفتم تا اینکه به رودخانه اى رسیدیم ـ راوى حدیث مىگوید ـ فکر کنم فرمود: رودخانه همانند خون سرخ بود، و مردى را دیدم که در رودخانه شنا مىکند، و بر ساحل آن مرد دیگرى است که نزد خود سنگلاخهاى زیادى جمع کرده، و آن مردى که در رودخانه شنا مىکند بعد از شنا بطرف مردى که بر ساحل آن است مىآید و مرد شناگر دهان خود را بطرف مردیکه در ساحل است باز کرده و آن مرد سنگى در دهانش مىاندازد، و مرد شناگر برگشته به شناى خود ادامه مىدهد، سپس بار دیگر بطرف ساحل برمىگردد و دهانش را باز مىکند و مرد دومى سنگى را در دهانش مىاندازد، و همین کار را ادامه مىدهد، پس گفتم: اینها چه کسانى هستند؟ گفتند: با ما بیا، با ما بیا، پس با آنها رفتم تا اینکه به مردى زشت و بد منظر مانند زشترین مردى که پیدا شود رسیدیم، و نزد او آتشى بود که آنرا روشن مىکرد و دور آن مىگشت، به آنها گفتم: این مرد چه کسى است؟ گفتند: با ما بیا، با ما بیا، پس با آنها رفتم تا اینکه به بستانى پر از درخت رسیدیم که در آن از تمامى گُلها بهارى وجود دارد، و در بین این بستان مردى است بلند قامت، و از بلندى او سرش در آسمان پیدا نمىشود، و گرداگرد او بچه هاى خیلى زیادى هستند که از زیادى این بچه ها همچنین ندیده ام، گفتم: این مرد چه کسى است؟ و این بچه ها چه کسانى هستند؟ گفتند: با ما بیا، با ما بیا، پس با آنها رفتم تا اینکه به بوستانى بزرگ که در آن درختانى خیلى بلندى بود رسیدیم، چنین درختهاى بلند و زیبائى ندیده بودم، به من گفتند: بالاى بوستان برو، پس رفتم بالا به شهرى رسیدیم که با خشتهاى طلا و نقره ساخته شده بود، و به این شهر آمدیم و درِ آنرا زدیم، در باز شد و داخل شدیم و دیدیم مردانى هستند که نیمى او بدنشان مانند بهترین چیزى که دیدى، و نیمى دیگر مانند بدترین و زشترین چیزى که تو دیدى، به آن مردها گفتند: بروید خود را در آن رود بیاندازید، و رودى دیدم دراز و جارى، و آب آن همانند شیر سفید بود، پس رفتند و خود را در آن رود انداختند، و وقتى برگشتند آن بدى و زشتى از آنها رفته و به شکل خیلى خوشگل و زیبا در آمده بودند .

فرمود: به من گفتند: ابن بهشت و جنات عدن است، و آنهم منـزل و خانهء تو است، پس چشمم را بلند کردم قصرى را همانند ابرهاى سفید دیدم، به من گفتند: این منـزل و خانهء تو است، فرمود: به آنها گفتم: بارک الله فیکما (خدا شما را برکت دهد) بگذارید داخل آن شوم، گفتند: اما الآن نه، ولى روز قیامت در آن داخل خواهى شد، فرمود: به آنها گفتم حقیقتاً که دیشب چیزهاى عجیبـى را دیدم، پس آن چه بود که دیدم؟ گفتند: از آنها تو را با خبر خواهیم کرد .

اما مرد اولى که بر آن وارد شدى و یکى سرش را با سنگ مىشکست، او مردى است که قرآن را گرفته و حفظ کرده ولى قبول نمىکند و آن را مرفوض و مردود مىداند، و از نمازهاى پنجگانه مىخوابد و آنرا بجا نمىآورد .

و مردى که بر او وارد شدى و مرد دیگرى طرف صورت، و بینى، و چشمش را با قلاب آهنى بطرف زمین مىکشید او مردى است که وقتى از خانه اش بیرون مىرود دروغ مىگوید و این دروغش به افق، یعنی: به همه جا مىرسد، ولى مردان و زنانیکه در تنور برهنه و لخت بودند آنها زناکاران و بىعفتان هستند، و مردى که شنا مىکرد و دیگرى سنگى در دهانش مىانداخت او کسى است که ربا و سود حرام مىخورد، و مرد زشت و بد منظر که آتش روشن مىکرد و اطراف آن مىگشت، او مالک خازن و خزانه دار جهنم است، و مرد بلند قامت که در بوستان دیدى او إبراهیم u است، و بچه ها که دور او جمع بودند، هر بچه اى که بر فطرت الهى از دنیا مىرود، ـ در روایت دیگر ـ هر بچه و مولودى که بر فطرت الهى بدنیا آمده، بعضى از مسلمانان از رسول الله e پرسیدند: بر اولاد مشرکین چه مىشود؟ فرمود: همچنین اولاد مشرکین که بر فطرت از دنیا مىروند با آنها خواهند بود .

و اما کسانىکه نیمى از آنها خوب و نیمى دیگر زشت بودند، آنها کسانى هستند که عمل صالح و نیک را با عمل بد با هم مخلوط کرده اند و بارىتعالى از آنها تجاوز و عفو فرمودند .

و در روایت دیگر است: پس به جایى که مانند تنور بود رسیدیم، که بالاى آن تنگ و پایین آن وسیع بود، و زیر آن آتش برپا بود، وقتى آتش زبانه کشیده و بالا آمد آنهائیکه در آن هستند همراه شعلهء آتش بالا مىآیند تا اینکه نزدیک است از آن خارج شوند، و وقتى شعلهء آن پایین رفت همراه آن به پایین مىروند، و در آن مردان و زنان لخت و برهنه هستند .

و در روایت دیگر آمده که: تا اینکه بر رودى از خون رسیدیم ـ در اینجا راوى حدیث شک نکرد ـ و مردى در وسط رود ایستاده، و بر ساحل رود مرد دیگرى است و سنگلاخهاى زیادى نزد اوست، و وقتى مردى که در داخل رود است خواست بیرون رود او سنگ در دهانش پرتاب مىکند و نمىگذارد از رود خارج شود و آن مرد برمىگردد و به شناى خود ادامه مىدهد، و همین کار را همچنان انجام مىدهد .

و در روایت دیگر است که: مرا به بالاى درختى بردند و داخل خانه اى کردند، چنین خانه اى از خوبى آن ندیده بودم، و در آن مردان پیر و جوان بودند .

و در روایت دیگر است: آنکه دیدم صورتش را بطرف زمین مىکشند فرد دروغگو است که دروغ مىگوید و دروغ او به آفاق مىرسد، و تا روز قیامت با او چنین رفتار مىشود .

و در روایت دیگر: آن مردى که سرش مىشکست کسى است که خداوند به او قرآن یاد داده و او از نماز سنت شب خوابیده، و در روز به آن قرآن عمل نکرده است .

و خانهء اولى که داخل شدى خانهء تمامى مؤمنان است، و اما خانهء دومى خانهء شهداء است، و من جبریل هستم و این که همراه من است میکائیل است، و سرت را بلند کن، سرم را بلند کردم بالاى سرم همانند ابرى را دیدم، گفتند آن منـزل تو است، گفتم: بگذارید داخل منـزلم شوم، گفتند: هنوز عمر تو باقى است، وقتى عمرت بپایان رسید داخل آن خواهى شد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   

 

 

 

 

1 ـ عذاب کسیکه قرآن را حفظ کرده و بعد آنرا مردود دانسته و قبول نمىکند، و خوابیدن از نمازهاى فرض پنجگانه: که قبلاً آنرا در حدیث سمره بن جندب در ص (  ) و ترجمهء آن در ص (  ) ذکر کردیم که در حدیث آمده بود:

ما بر مردى وارد شدیم که خوابیده بود و دیگرى با تخته سنگى بالاى سر او ایستاده است، و آن تخته سنگ را بطرف سر آن مردى که خوابیده پرتاب مىکند و سرش را مىشکند، و سنگ غلطیده به کنارى مىافتد و مرد دومى بطرف تخته سنگ رفته و آنرا گرفته برمىگردد و وقتى برگشت سر مرد اولى از زخم و شکستگى خوب شده است، و همچنین این کار را انجام مىدهد، سپس در آخر حدیث فرشتگان اینرا به رسول الله e گفتند که: او شخصى است که قرآن را گرفته و حفظ کرده سپس آنرا قبول نمىکند، و هنگام نمازهاى فرض و پنجگانه مىخوابد ـ و در روایتى است که: این عمل تا روز قیامت با او انجام مىشود .

2 ـ عذاب دروغگو:

در حدیث سمره بن جندب t آمده که رسول اکرم e فرمود: رفتیم تا اینکه به مردى رسیدیم که به پشت خوابیده و دیگرى بالاى سرش ایستاده و قلاب آهنى در دست داشت، و با آن قلاب طرفى از صورت، و بینی، و چشم آن مرد را بطرف زمین مىکشد، سپس بطرف دوم او رفته و همین کار ار انجام مىدهد، و هنوز از طرف دوم او تمام نشده که طرف اول او خوب مىشود، و همین کار را تکرار مىکند، و در آخر حدیث آمد که: این شخص دروغگو است که وقتى از خانه اش بیرون مىرود دروغ مىگوید و آن دروغ به آفاق دنیا مىرسد، ـ و در روایتى است ـ که این عمل تا روز قیامت با او انجام مىشود .

3 ـ عذاب مردان و زنان زناکار و بىعفت:

در حدیث سابق آمده که رسول اکرم e فرمودند: رفتیم تا اینکه به چیزى مانند تنور و کورهء آتشى رسیدیم، و از آن صداى غوغائى مىآمد، و وقتى در آن نگاه کردیم زنان و مردان لخت و برهنه را دیدیم که از پایین آنها آتش زبانه مىکشد، و وقتى آتش به آنها رسید نعره و فریاد مىکشند، و در آخر حدیث آمده که: اینها مردان و زنان زِناکار و بىعفت هستند .

4 ـ عذاب زباخوارى و سود حرام:

همچنین در حدیث سابق ذکر شد که رسول اکرم e فرمودند: رفتیم تا اینکه به رودخانه اى رسیدیم، راوى حدیث مىگوید: فکر کنم فرمود: رنگ آن همانند خون سرخ بود، و در آن رودخانه شناگرى بود که شنا مىکرد، و بر ساحل آن رود مرد دیگرى بود که سنگلاخهاى زیادى نزد خود جمع کرده و آن شناگر شنا کرده سپس بطرف ساحل آمده، و آن مرد دومى سنگى در دهان او پرتاب مىکند، سپس برگشته و شنا مىکند، و این عمل را تکرار مىکند، و در آخر حدیث آمد که این شخصى است که ربا و سود حرام مىخورد .

5 ـ عذاب کسیکه إدرار و پیشاب خود را تمیز و پاک نمىکند .

رسول اکرم e مىفرماید: ((عامة عذاب القبر من البول)) . [النسائی وصحیح الجامع 1893] .

بیشتر عذاب قبر از إدرار و شاش انسان است، یعنى: کسیکه إدرار و شاش خود را تمیز نمىکند .

6 ـ زیاد شدن عذاب کافر در قبرش با گریه کردن خانواده و خویشاوندان براى او .

رسول اکرم e مىفرماید: ((إنَّ الله یزید الکافر عذاباً ببعض بکاء أهله علیه)) . [متفق علیه] .

وقتى اهل و خویشان کافر براى او گریه مىکنند خداوند عذاب کافر را مىافزاید .

7 ـ مرده در قبر بسبب گریه و زارى و شیون صداى بلند عذاب داده مىشود .

رسول اکرم e فرمودند: ((المیت یعذَب فی قبره بما نیح علیه)) . [مسند الفردوس، صحیح الجامع 1218] .

مرده بسبب گریه و زارى و شیون بلند در قبرش عذاب داده مىشود . [ولى اگر شخص مرده در زندگى خود وصیت کرد که براى او گریه و زارى نکنند، عذاب نخواهد دید، ـ والله أعلم ـ مراجعه شود به کتاب (أحکام الجنائز) نوشتهء الشیخ الألبانی ص 28 ـ 29] .

8 ـ مرده در قبر بسبب بعضى از کلماتى که خانواده اش در بارهء او مىگویند عذاب داده مىشود .

رسول اکرم e مىفرماید: ((ما من میت یموت فیقوم باکیهم فیقول: واجبلاه، واسنداه، أو نحو هذا إلاَّ وکّلَ به ملکان یلهزانه: أهکذا کنتَ)) . [الترمذی، صحیح الجامع 5664، صحیح الترغیب والترهیب] .

هیچ مرده اى فوت نمىکند و خانواده و کسانىکه برایش گریه مىکنند و مىگویند: واى بر این کوه بزرگ که از بین ما رفت، واى بر این مردى که همانند ندارد، مگر اینکه بارىتعالى دو فرشته بر او موکّل و مسلّط مىکند و او را تکان و حرکت مىدهند و اذیت مىکنند و مىگویند: آیا تو چنین بودى؟

9 ـ عذاب کسیکه سخن چینى مىکند .

از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول اکرم e از کنار دو قبر گذشتند و فرمودند: ((إنَّهما یعذبان، وما یعذبان فی کبیر، بلى إنَّه کبیر، أما أحدهما فکان یمشی بالنمیمة، وأما الآخر فکان لا یستتر من بوله)) . [متفق علیه] .

صاحب این دو قبر عذاب مىبینند، ولى سبب عذابشان چیز بزرگى نیست، بلى بزرگ است، اما یکى از آنها سخن چینى مىکرد، و دیگرى خود را از إدرار و پیشاب تمیز نمىکرد .

 

 

 
   

 

1 ـ خداوند فرشته اى نزد قبر پیامبر e وکیل قرار داده است تا رسول اکرم e را خبر دهد که چه کسى بر او درود مىفرستد، و نام شخصى را که بر پیامبر خدا e درود مىفرستد ذکر کند .

رسول اکرم e مىفرماید: ((أکثروا الصلاة علیّ، فإنَّ الله وکّل بی ملکاً عند قبری، فإذا صلّى علیّ رجل من أمتی، قال لی ذلک الملک: یا محمد إنَّ فلان بن فلان صلّى علیک الساعة)) . [مسند الفردوس، صحیح الجامع 1218] .

بسیار و خیلى زیاد بر من درود و صلوات بفرستید، چون خداوند متعال فرشته اى را نزد قبر من معین کرده، وقتى یکى از مردان امت من بر من درود و صلوات فرستاد آن فرشته به من مىگوید: اى محمد فلانى فرزند فلانى در این ساعت بر تو درود و صلوات فرستاد .

و همچنین مىفرماید: ((أکثروا الصلاة علیّ فی یوم الجمعة، فإنَّه لیس یصلی علیّ أحد یوم الجمعة إلاَّ عرضت علیّ صلاته)) . [صحیح الجامع 1219] .

روز جمعه بر من درود بسیار بفرستید، زیرا هر کس در روز جمعه بر من درود بفرستد، درود او بر من عرضه مىشود.

2 ـ زمین اجساد أنبیاء و پیامبران را نمىخورد .

رسول اکرم e مىفرماید: ((إنَّ أفضل أیامکم یوم الجمعة، فیه خُلِقَ آدم، وفیه قُبِضَ، وفیه النفخة، وفیه الصعقة، فأکثروا علیّ من الصلاة فیه، فإنَّ صلاتکم معروضة علیّ، إنَّ الله حرّم على الأرض أن تأکل أجساد الأنبیاء)) . [أبوداود، وابن ماجه، وصحیح الجامع 2208] .

بهترین روزهاى شما روز جمعه است، در آن روز خداوند آدم u را آفرید، و در روز جمعه فوت کرد، و در روز جمعه فرشته در بوق (شیپور) مىدمد، و در این روز صعقه، یعنى: مردن تمامى انسانها خواهد بود، پس در این روز بر من درود و صلواتى بسیار بفرستید، چون درود و صلوات شما بر من عرضه خواهد شد، و خداوند متعال خوردن جسد أنبیاء را بر زمین حرام کرده است .

3 ـ پیامبران در قبرهایشان زنده هستند .

4 ـ نماز پیامبران علیهم السلام در قبرهایشان .

رسول اکرم e مىفرماید: ((الأنبیاء أحیاء فی قبورهم یصلون)) . [صحیح الجامع 2787] .

پیامبران در قبرهایشان زنده هستند و نماز مىخوانند .

و فرمودند: ((مررتُ لیلة أُسری بی على موسى قائماً یصلی فی قبره)) . [مسلم وغیره] .

شب إسراء از کنار حضرت موسى گذشتم او در قبرش ایستاده بود و نماز مىخواند .

ملاقات رسول اکرم e با آدم و یحیى و عیسى و یوسف و إدریس و هارون و موسى و إبراهیم علیهم السلام .

گریه کردن موسى u در برزخ بخاطر اینکه محمد e از او بهتر است و بر او برترى دارد .

نصیحت حضرت موسى u به رسول الله e تا اینکه از خداوند در نمازهایى که بر بندگان خود فرض کرده است تخفیف بطلبد .

[زیرا نمازهاى پنجگانه، پنجاه رکعت بود که خداوند متعال با درخواست رسول اکرم e آنرا به هیفده رکعت در هر شبانه روز تخفیف داد، ولى ثواب آن همان پنجاه رکعت مىباشد] .

عن مالک بن صعصعة t عن رسول الله e أنَّه قال: ((بینما أنا فی الحطیم مضطجعاً، إذ أتانی آتٍ فقدَّ ما بین هذه إلى هذه فاستخرج قلبی، ثم أُتیت بطستٍ من ذهب مملوءة إیماناً، فغسل قلبی بماء زمزم، ثم حشى، ثم أعید، ثم أُتیت بدابة دون البغل وفوق الحمار أبیض، یقال له البراق، یضع خطوة عند أقصى طرفه، فحُملتُ علیه، فانطلق بی جبریل حتى أتى السماء الدنیا، فاستفتح، قیل: من هذا؟ قال: جبریل، قیل: ومن معک؟ قال: محمد، قیل: وقد أرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، فنعم المجیء جاء، ففتح، فلمّا خلصتُ فإذا فیها آدم، فقال: هذا أبوک آدم، فسلّم علیه، فسلمّتُ علیه، فردّ السلام، ثم قال: مرحباً بالنبی الصالح، والابن الصالح .

ثم صَعِدَ بی حتى أتى السماء الثانیة، فاستفتح، فقیل: من هذا؟ قال: جبریل، قیل: ومن معک؟ قال: محمد، قیل: وقد أرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، فنعم المجیء جاء ففتح، فلمّا خلصتُ إذا یحیى وعیسى، وهما أبناء الخالة، قال: هذا یحیى وعیسى، فسلّم علیهما، فسلمتُ، فردّا، ثم قالا: مرحباً بالأخ الصالح، والنبی الصالح .

ثم صَعِدَ بی إلى السماء الثالثة، فاستفتح، قیل: من هذا؟ قال: جبریل، قیل: ومن معک؟ قال: محمد، قیل: وقد أُرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، فنعم المجیء جاء، ففتح، فلمّا خلصتُ إذا بیوسف، قال: هذا یوسف، فسلّم علیه، فسلمتُ علیه، فردّ، ثم قال: مرحباً بالأخ الصالح، والنبی الصالح .

ثم صعد بی حتى أتى السماء الرابعة، فاستفتح، قیل: من هذا؟ قال: جبریل، قیل: ومن معک، قال: محمد، قیل: وقد أرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، فنعم المجیء جاء، ففتح، فلمّا خلصتُ إذا إدریس، قال: هذا إدریس، فسلّم علیه، فسلمتُ، فردّ، ثم قال: مرحباً بالأخ الصالح، والنبی الصالح .

ثم صعد بی السماء الخامسة، فاستفتح، قیل: من هذا؟ قال: جبریل، قیل: ومن معک؟ قال: محمد، قیل: وقد أرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، فنعم المجیء جاء، فلمّا خلصتُ إلى هارون، قال: هذا هارون، فسلّم علیه، فسلمت، علیه، فردّ، ثم قال: مرحباً بالأخ الصالح، والنبی الصالح .

ثم صعد بی إلى السماء السادسة، فاستفتح، قیل: من هذا؟ قال: جبریل، قیل: ومن معک؟ قال: محمد، قیل: وقد أرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، فنعم المجیء جاء، فلمّا خلصتُ فإذا موسى، قال: هذا موسى، فسلّم علیه، فسلمت علیه، فردّ، ثم قال: مرحباً بالأخ الصالح، والنبی الصالح، فلمّا تجاوزت بکى، قیل له: ما یبکیک؟ قال: أبکی لأنَّ غلاماً بُعِثَ بعدی یدخل الجنة من أمته أکثر ممن یدخل من أمتی .

ثم صعد بی إلى السماء السابعة، فاستفتح، قیل: من هذا؟ قال: جبریل، قیل: ومن معک؟ قال: محمد، قیل: وقد بُعِثَ إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، فنعم المجیء جاء، فلّما خلصت إذا إبراهیم، قال: هذا أبوک إبراهیم، فسلّم علیه، فسلمتُ علیه، فردّ السلام، فقال: مرحباً بالابن الصالح، والنبی الصالح .

ثم رُفِعتْ لی سدرة المنتهى، فإذا نبقها مثل قلال هجر، وإذا ورقها مثل آذان الفیلة، قال: هذه سدرة المنتهى، وإذا أربعة أنهار، نهران باطنان، ونهران ظاهران، قلتُ: ما هذان یا جبریل؟ قال: أما الباطنان فنهران فی الجنة، وأما الظاهران فالنیل والفرات .

ثم رُفِعَ لی البیت المعمور، فقلتُ: یا جبریل: ما هذا؟ قال: هذا البیت المعمور، یدخله کل یوم سبعون ألف ملک، إذا خرجوا منه لم یعودوا إلیه آخر ما علیهم، ثم أُتیتُ بإناء من خمر، وإناء من لبن، وإناء من عسل، فأخذتُ اللبن، فقال: هی الفطرة التی أنت علیها وأمتک .

ثم فُرِضَ علیّ خمسون صلاة کل یوم، فرجعتُ فمررتُ على موسى، فقال: بِمَ أُمرِتَ؟ قلت: أُمِرتُ بخمسین صلاة کل یوم، قال: إنَّ أمتک لا تستطیع خمسین صلاة کل یوم، وإنّی والله قد جرّبت الناس قبلک، وعالجتُ بنی إسرائیل أشد المعالجة، فارجع إلى ربک فسله التخفیف لأمتک، فرجعتُ، فوضع عنّی عشراً، فرجعتُ إلى موسى، فقال مثله، فوضع عنّی عشراً، فرجعتُ إلى موسى، فقال مثله، فرجعتُ فوضع عنّی عشراً، فرجعتُ إلى موسى، فقال مثله، فرجعتُ فوضع عنّی عشراً، فرجعتُ إلى موسى، فقال مثله، فرجعتُ فأُمرت بخمس صلوات کل یوم، فرجعتُ إلى موسى، فقال: بِمَ أُمرتَ؟ قلتُ: بخمس صلوات کل یوم، قال: إنَّ أمتک لا تستطیع خمس صلوات کل یوم، وإنّی قد جربتُ الناس قبلک، وعالجت بنی إسرائیل أشدّ المعالجة، فارجع إلى ربک فسله التخفیف لأمتک، قلتُ: سألتُ ربی حتى استحییتُ منه، ولکن أرضى وأُسلّم، فلمّا جاوزتُ نادانی منادٍ أمضیتُ فریضتی وخففتُ عن عبادی)) . [متفق علیه، وأحمد والنسائی] .

از مالک بن صعصعه t روایت است که رسول اکرم e فرمودند: در حالیکه زیر سایهء دیوار کعبه بر پهلوى خود خوابیده بودم، ولى در خواب نبودم، فرشته اى آمد و سینه ام را شکافت و قلبم را بیرون آورد، و طشت طلایى که در آن پر از ایمان بود آورده شد، پس قلبم را با آب زمزم شستشو داده پر از ایمان کرد، و آنرا بسینه ام برگرداند، سپس حیوانى سفید رنگ کوچکتر از قاطر و بزرگتر از خر (الاغ) که که آنرا براق مىنامند آورده شد، هر گامى که بر مىداشت اندازهء آن تا چشم مىبیند با هم فاصله داشت، بر آن سوار شدم و جبریل مرا برد تا اینکه به آسمان دنیا رسیدیم، و از دربان خواست تا در را باز کند، آنان گفتند: چه کسى هستى؟ گفت: من جبریل هستم، گفتند: چه کسى با تو است؟ گفت: محمد، گفتند: آیا مبعوث و فرستاده شده؟ گفت: بلى، گفتند: خوش آمد، بهترین کسى است که آمد، پس در را باز کردند، وقتى بالا رفتم آدم u را دیدم، جبریل گفت: این پدر تو آدم است، به او سلام کن، به او سلام کردم، و جواب سلامم را داد، سپس گفت: اى پیامبر صالح و فرزند نیک خوش آمدى .

سپس مرا بالا برد تا اینکه به آسمان دوم رسیدیم، و از آنان خواست تا در را باز کنند، گفتند: چه کسى هستى؟ گفت: جبریل، گفتند: چه کسى با تو است؟ گفت: محمد، گفتند: آیا مبعوث شده؟ گفت: بلى، گفتند: خوش آمد، بهترین کسى است که آمد، و در را باز کردند، وقتى بالا رفتم، یحیى و عیسى دو پسر خاله را دیدم، گفت: این یحیى و عیسى هستند، بر آنها سلام کن، بر آنها سلام کردم، و جواب سلامم را دادند، سپس گفتند: برادر نیکوکار و پیامبر صالح خوش آمدى .

سپس مرا بطرف آسمان سوم بالا برد، و طلب باز کردن در شد، گفتند: چه کسى هستى؟ گفت: جبریل، گفتند: و چه کسى با تو است؟ گفت: محمد، گفتند: آیا مبعوث شده؟ گفت: بلى، گفتند: خوش آمد، بهترین کسى است که آمد، و در باز شد، وقتى بالا رفتم، یوسف را دیدم، گفت: این یوسف است، بر او سلام کن، پس بر او سلام کردم، جواب سلامم را داد، و گفت: برادر نکوکار و پیامبر صالح خوش آمدى .

سپس مرا بالا برد تا اینکه به آسمان چهارم رسیدیم، و طلب باز کردن در شد، گفتند: چه کسى هستى؟ گفت: جبریل، گفتند: و چه کسى با تو است؟ گفت: محمد، گفتند: آیا مبعوث شده؟ گفت: بلى، گفتند: خوش آمد، بهترین کسى است که آمد، و در باز شد، وقتى بالا رفتم إدریس را دیدم، گفت: این إدریس است، بر او سلام کن، بر او سلام کردم، او جواب سلامم را داد، سپس گفت: برادر نکوکار و پیامبر صالح خوش آمدى .

سپس مرا بالا برد تا اینکه به آسمان پنجم رسیدیم، و طلب باز کردن در شد، گفتند: چه کسى هستى؟ گفت: جبریل، گفتند: و چه کسى با تو است؟ گفت: محمد، گفتند: آیا مبعوث شده؟ گفت: بلى، گفتند: خوش آمد، بهترین کسى است که آمد، و وقتى بطرف هارون رفتم، گفت: این هارون است، بر او سلام کن، بر او سلام کردم، و او جواب سلامم را داد، سپس گفت: برادر نکوکار و پیامبر صالح خوش آمدى .

سپس مرا بطرف آسمام ششم بالا برد، و طلب باز کردن در شد، گفتند: چه کسى هستى؟ گفت: جبریل، گفتند: و چه کسى با تو است؟ گفت: محمد، گفتند: آیا مبعوث شده؟ گفت: بلى، گفتند: خوش آمد، بهترین کسى است که آمد، و در باز شد، وقتى بالا رفتم موسى را دیدم، گفت: این موسى است، بر او سلام کن، بر او سلام کردم، و او جواب سلامم را داد، سپس گفت: برادر نکوکار و پیامبر صالح خوش آمدى .

و وقتى از او عبور کرده و گذشتم، گریه کرد، گفتند: چه چیز تو را به گریه انداخت؟ گفت: گریه مىکنم زیرا پیامبرى بعد از من مبعوث شده که از امت و پیروان او بیشتر از امت و پیروان من داخل بهشت خواهند شد .

سپس مرا بطرف آسمان هفتم بالا برد، و طلب باز کردن در شد، گفتند: چه کسى هستى؟ گفت: جبریل، گفتند: و چه کسى با تو است؟ گفت: محمد، گفتند: آیا مبعوث شده؟ گفت: بلى، گفتند: خوش آمد، بهترین کسى است که آمد، و در باز شد، وقتى بالا رفتم إبراهیم را دیدم، گفت: این پدر تو إبراهیم است، بر او سلام کن، بر او سلام کردم، و او جواب سلامم را داد، و گفت: فرزند نکوکار و پیامبر صالح خوش آمدى .

پس بر من سدرة المنتهى (یعنى: درخت کُنار) بهشت کشف و آشکار شد، و ثمرهء آنرا دیدم که مانند کوزهء آب است که در شهر هجر (یکى از شهرهاى نزدیکى مدینهء منوره)، وجود دارد، یعنى بزرگ و برگهاى آن از بزرگى مانند گوشهاى فیل است، گفت: این سدرة المنتهى است، و چهار رودخانه را دیدم، دو رودخانهء مخفی، و دو رودخانهء آشکار و ظاهر بود، گفتم: اى جبریل؟ این دو چیست؟ گفت: اما دو رود مخفى، دو رود در جنّت است، و اما دو رود آشکار و ظاهر، دو رود نیل و فرات است، یعنى: آنکه در بهشت مىباشد .

سپس بر من بیت المعمور آشکار شد، یعنى: خانهء معمور، گفتم: اى جبریل این چیست؟ گفت: این بیت المعمور است (یعنى: خانه اى که خداوند در آن همهء چیزهائیکه در دنیا رخ خواهد داد نوشته است)، و در هر روز هفتاد هزار فرشته داخل آن مىشوند و وقتى خارج شدند دوباره به آن باز نخواهند گشت .

سپس ظرفى از شراب، یعنى: عرق، و ظرفى از شیر، و ظرفى از عسل برایم آوردند، ظرف شیر را برداشتم، جبریل گفت: این فطرتى است که تو و امت تو بر آن هستید .

سپس بر من پنجاه نماز در هر شبانه روز فرض شد، و در حال برگشتن به زمین از کنار موسى u گذشتم، موسى گفت: چه دستورى بتو داده شده است؟ گفتم: دستور پنجاه نماز در هر شبانه روز به من داده شده است، موسى گفت: امت تو استطاعت پنجاه نماز را ندارند، و بخدا سوگند که مردم را قبل از تو شناخته ام، و بنىإسرائیل را خیلى خوب بررسى کرده ام، پس بسوى پروردگارت برگردد و تقاضا کن تا خداوند براى امت تو تخفیف دهد، من برگشتم، خداوند ده تاى آنها را کم کرد، و بسوى موسى برگشتم، موسى همان گفتهء قبلى خود را تکرار کرد، من برگشتم، و خداوند ده تاى دیگر آنرا کم کرد، و بسوى موسى برگشتم، موسى همان گفتهء قبلى خود را تکرار کرد، من برگشتم و خداوند ده تاى دیگر آن را کم کرد، و بسوى موسى برگشتم، با دیگر حضرت موسى همان سخنش را تکرار کرد، من برگشتم و خداوند ده تاى دیگر را نیز کم کرد، و دستور ده نماز در شبانه روز به من داده شد، پس برگشتم، موسى باز همان سخن خود را تکرار کرد، من برگشتم و در شبانه روز به پنج نماز دستور داده شدم، بار دیگر بسوى موسى برگشتم، موسىگفت: بتو چه دستورى داده شده است؟ گفتم: بخواندن پنج نماز در شبانه روز دستور داده شده ام، موسى گفت: امت تو استطاعت پنج نماز را ندارند، و من مردم را قبل از تو تجربه کرده ام، و بنىإسرائیل را خوب بررسى نموده ام، پس بسوى پروردگارت برگرد و براى امت خود طلب تخفیف کن، گفتم: من آنقدر از خدا سؤال تخفیف کرده ام که از او حیا و شرم دارم، بیشتر از این سؤال نمىکنم، به همین راضى و تسلیم هستم، هنگامى که از موسى گذشتم منادى مرا صدا زد و فرمود: فریضه هایم را تنفیذ و تمام کرده و براى بندگانم تخفیف دادم .

 

 
   

 

1 ـ نماز بر میت:

رسول اکرم e مىفرماید: ((ما من میتٍ یصلّى علیه أمة من المسلمین یبلغون أن یکونوا مائة، فیشفعون له، إلاَّ شفعوا فیه)) . [مسلم وغیره] .

هر مرده اى که گروهى از مسلمانان بر او نماز بخوانند بطوریکه تعداد آنها بصد نفر برسد و براى او طلب شفاعت کنند، خداوند طلب شفاعت آنها را مىپذیرد .

و همچنین فرمودند: ((ما من میتٍ یصلّی علیه أمة من النّاس إلاَّ شفعوا فیه)) . [النسائی، وصحیح الجامع 5663] .

هر میتى که بر او جمعى از مردم نماز بخوانند، شفاعت آنها در مورد او پذیرفته مىشود .

2 ـ أُنس و أُلفت گرفتن مرده به برادرش بعد از دفن، به اندازهء کشتن شترى و تقسیم گوشت آن .

و دلیل اینرا قبلاً در قول عمرو بن العاص t ذکر کردیم که گفت: وقتى مرا دفن کردید دور قبرم به اندازه اى که شترى را ذبح کرده و گوشت آن تقسیم شود مکث کنید، تا اینکه به شما أُنس بگیرم و ببینم چگونه رسولان خدا، یعنى: منکر و نکیر را جواب دهم .

3 ـ بعد از دفن بلافاصله براى میت دعاى مغفرت و تثبیت بکنیم، از عثمان بن عفان t روایت است که رسول اکرم e وقتى از دفن میت فارغ مىشدند آنجا ایستاده و مىفرمودند: ((استغفروا لأخیکم وسلوا له التثبیت، فإنَّه الآن یسأل)) . [أبوداود، وصحیح الجامع 956] .

براى برادرتان استغفار کنید، و از بارىتعالى براى او تثبیت قول حق بطلبید، زیرا الآن از او سؤال خواهد شد .

4 ـ صدقهء جاریه اى که در زندگى خود وقتى در دنیا بوده انفاق کرده باشد، و علم و دانشى که به مردم یاد داده باشد، و فرزند صالح و نیکوکارى که برایش دعا کند .

رسول اکرم e مىفرماید: ((إذا مات الإنسان انقطع عمله إلاَّ من ثلاث: صدقة جاریة، أو علمٍ ینتفع به، أو ولدٍ صالح یدعو له)) . [مسلم] .

وقتى انسان دنیا را وداع مىگوید عمل او قطع مىشود بجز از سه چیز: صدقهء جاریه، یا علم و دانشى که از آن نفع برده شود، و یا فرزند صالح و نیکوکارى که برایش دعا کند .

5 ـ صدقه اى که از طرف فرزند است .

از عایشه رضی الله عنها روایت است که مردى به رسول اکرم e گفت: ((إنَّ أمی افتلتتْ نفسها ولا أراها لو تکلمتْ صدقت، فهل لها من أجر إن تصدقتُ عنها؟ قال: نعم)) . [متفق علیه] .

مادرم فوت کرده و حرف نزده است، و فکر مىکنم اگر حرف مىزد صدقه مىداد، اگر من برایش صدقه کنم اجر و صدقه به او مىرسد؟ فرمود: بلى .

6 ـ دعا و استغفار کردن تمامى مسلمانان براى مرده، چنانکه بارىتعالى مىفرماید: )والذین جاءوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان( . [الحشر 1] .

[وآنانکه پس از مهاجرین و انصار آمدند دایم در دعا بدرگاه خدا عرض مىکنند: پروردگارا ما و برادران دینىمان را که در ایمان از ما سبقت گرفتند، بیامرز] .

و رسول اکرم e مىفرماید: ((من استغفر للمؤمنین وللمؤمنات، کتب الله له بکل مؤمن ومؤمنة حسنة)) . [الطبرانی فی الکبیر، وصحیح الجامع 5902] .

هر کس براى مؤمنان استغفار کند، خداوند برایش به تعداد زن و مرد مسلمان اجر و پاداش مىنویسد .

زندگى در مرزهاى اسلامى (سنگر) در راه خدا .

رسول اکرم e مىفرماید: ((کل میتٍ یختم على عمله إلاَّ المرابط فی سبیل الله، فإنَّه ینمى له عمله إلى یوم القیامة، ویؤمن فتنة القبر)) . [أبوداود، الترمذی] .

هر میتى با مردنش عمل و کردار او پایان مىیابد، بجز مرابط و کسى که در سنگر جهاد در راه خداست، که عمل و کردار او تا روز قیامت رشد و نمو کرده و زیاد مىشود، و از فتنه و عذاب قبر نجات مىیابد .

 

 

 

 
   

 

 

 

1 ـ شهید شدن در میدان جنگ .

رسول اکرم e مىفرماید: ((للشهید عند الله ستُ خصال: یُغفر له فی أول دفعة من دمه، ویرى مقعده من الجنّة، ویجار من عذاب القبر، ویأمن الفزع الأکبر، ویحلى حلیة الإیمان، ویزوّج من الحور العین، ویَشفَعُ فی سبعین إنساناً من أقاربه)) . [الترمذی، وابن ماجه، وأحمد، وأحکام الجنائز ص 35 ـ 36] .

شهید نزد خداوند شش ویژگى دارد: با اولین قطرهء خون او گناهانش بخشیده مىشود، جایگاه خود را در بهشت مىبیند، از عذاب قبر نجات مىیابد، از وحشت بزرگ قبر در امان است، به زیور ایمان آراسته مىشود، با حور عین ازدواج داده مىشود، شفاعت او در بارهء هفتاد تن از خویشاوندانش پذیرفته مىشود .

و مردى از یاران پیامبر e روایت مىکند که مردى به نزد رسول اکرم e آمد و گفت: چرا مؤمنان بر آنان فتنهء قبر نازل مىشود، بجز شهید؟ فرمود: ((کفى ببارقة السیوف على رأسه فتنة)) . [النسائی، وأحکام الجنائز ص 36] .

براى آزمایش او برقهاى شمشیرى که بالاى سر او بوده کافى است .

2 ـ مرزدارى در سنگرهاى جهاد:

رسول اکرم e مىفرماید: ((رباط یوم ولیلة خیر من صیام شهر وقیامه، وإن مات فیه أجری علیه عمله الذی کان یعمل، وأجری علیه رزقه، وأمِنَ الفتّان)) . [مسلم] .

سنگر گرفتن یک شبانه روز در راه خدا از روزه گرفتن یکماه و زنده نگهداشتن شبهاى آن بهتر است، و اگر کشته شد ثواب و اجر عملى که انجام مىداده و رزق او برایش تا روز قیامت نوشته مىشود، و از عذاب قبر در امان بوده و نجات خواهد یافت .

و همچنین مىفرماید: ((کل میت یختم على عمله إلاَّ المرابط فی سبیل الله، فإنَّه ینمى له عمله إلى یوم القیامة، ویؤمن فتنة القبر)) . [مسلم] .

هر مرده اى با مردن او عملش پایان مىیابد، بجز سنگردار و مرابط در راه خدا، بلکه عمل او تا روز قیامت زیاد و افزایش یافته، و از عذاب قبر نجات مىیابد .

3 ـ مردن بسبب مرض شکم:

از عبدالله بن یسار روایت است که گفت: من با سلیمان بن صرد و خالد بن عرفطة نشسته بودم، آنها گفتند: مردى بسبب شکم درد فوت کرد، و فهمیدم که این دو نفر مىخواهند در تشییع جنازهء آنمرد شرکت کنند، پس یکى از آنها بدیگرى گفت: آیا رسول اکرم e نفرمودند: ((من یقتله بطنه فلن یعذب فی قبره؟ فقال الآخر: بلى، ـ وفی روایة ـ صدقت)) . [الترمذی، أحکام الجنائز ص 38، وغیره] .

کسیکه شکم درد او را بکشد در قبرش عذاب داده نمىشود؟ دیگرى گفت: بلى، و در روایت دیگر آمده که شخص دومى گفت: راست گفتى .

4 ـ خواندن سورهء تبارک:

رسول اکرم e فرمودند: ((سورة تبارک هی المانعة من عذاب القبر)) . [صحیح الجامع 3537] .

خواندن سورهء تبارک از عذاب قبر جلوگیرى مىکند .

5 ـ مردن شب یا روز جمعه:

رسول اکرم e فرمودند: ((ما من مسلم یموت یوم الجمعة أو لیلة الجمعة إلاَّ وقاه الله تعالى فتنة القبر)) . [أحمد، والترمذی، وصحیح الجامع 5649] .

هیچ مسلمانى روز یا شب جمعه از دنیا نمىرود مگر اینکه خداوند او را از فتنهء قبر حفظ مىکند .

 

 

 
   

 

 

 

 

1 ـ آیا نماز صبح را هر روز با جماعت در مسجد ادا مىکنى؟

2 ـ آیا بر تمام نمازهایت با جماعت در مسجد محافظت مىکنى؟

3 ـ آیا امروز چیزى از قرآن را خوانده اى؟

4 ـ آیا بر اذکار و اوراد بعد از هر نماز مواظبت مىکنى؟

5 ـ آیا بر سنتهاى راتبهء قبل و بعد از هر نماز محافظت مىکنى؟

6 ـ آیا امروز در نماز خاشع و خاضع بودى و مىدانستى چه مىخوانى؟

7 ـ آیا امروز مرگ و قبر را بخاطر آوردى؟

8 ـ آیا آخرت و روز قیامت و اهوال و سختیهاى آنرا بیاد آوردى؟

9 ـ آیا از خداوند سه بار مسئلت کرده اى تا تو را به بهشت داخل کند؟ زیرا کسیکه از خدا سه بار مسئلت کند تا او را به بهشت داخل کند، بهشت گوید: بار الهى او را به بهشت داخل کن([1]) .

10 ـ آیا سه بار بخدا از آتش جهنم پناه خواسته اى؟ زیرا هر کس اینرا انجام دهد، آتش جهنم گوید: با الهى او را از جهنم نجات بده . [در پاورقى سابق ذکر شد] .

11 ـ آیا چیزى از احادیث رسول الله e خوانده اى؟

12 ـ آیا در مورد دورى از همنشینان بد، فکر کرده اى؟

13 ـ آیا تلاش کرده اى تا از خنده و شوخى زیاد پرهیز کنى؟

14 ـ آیا امروز از ترس خدا گریه کرده اى؟

15 ـ آیا اذکار صبح و عصر را خوانده اى؟

16 ـ آیا امروز از گناهانت استغفار نموده اى؟

17 ـ آیا از خداوند با صداقت خواسته اى تا شهید شوى؟ زیرا رسول اکرم e فرمودند: ((من سأل الله الشهادة بصدق، بلغه الله منازل الشهداء وإن مات على فراشه)) . [مسلم وغیره] .

کسیکه از خداوند با صداقت شهادت طلب کند و بخواهد شهید شود، خداوند او را به منازل شهداء مىرساند اگر چه بر فراش و لحاف خود بمیرد .

18 ـ آیا دعا کرده اى تا خدا قلبت را بر دین خود ثابت و استوار نگهدارد؟

19 ـ آیا ساعت اجابت را غنیمت شمرده اى و در این ساعتها دعا کرده اى؟

20 ـ آیا کتاب اسلامى جدیدى خریده اى تا اینکه از آن امور دین بیاموزى؟

21 ـ آیا براى مردان و زنان مؤمن استغفار کرده اى، زیرا با هر استغفار براى زنان و مردان مسلمان به تعداد آنها بتو ثواب مىرسد . [مراجعه شود ب ص    ] .

22 ـ آیا بخاطر نعمت اسلام که خدا بتو عطا فرموده است سپاسگذارى کرده و حمد و ستایش او را بجا آورده اى؟

23 ـ آیا بخاطر نعمت چشم و گوش و سایر نعمتها که بتو ارزانى داشته سپاسگذارى نموده اى؟

24 ـ آیا امروز به فقراء و محتاجین صدقه داده اى؟

25 ـ آیا خشم بخاطر خودت را رها کرده اى؟ و تلاش نموده اى تا بجز بخاطر خداوند در موارد دیگر خشمگین و عصبانى نشوى؟

26 ـ آیا از تکبر و فخر و خودخواهى پرهیز نموده اى؟

27 ـ آیا بخاطر خدا برادر دینى خود را ملاقات نموده اى.

28 ـ آیا برادر و قومان و خویشان و کسانیکه با آنها رفت و آمد دارى بطرف اسلام دعوت کرده اى؟

29 ـ آیا فرمانبردار پدر و مادر بوده اى؟ یعنى: آیا از آنها اطاعت کرده اى؟

30 ـ آیا بتو مصیبتى وارد شده و گفته اى: )إنّا لله وإنّا إلیه راجعون( . [ما از آن خداییم و بسوى او باز خواهیم گشت]([2]) .

31 ـ آیا امروز این دعا را خوانده اى؟

((اللهم إنّی اعوذ بک أن أشرک بک وأنا أعلم، واستغفرک لما لا أعلم، من قال ذلک أذهب الله عنه کبار الشرک وصغاره)) . [صحی الجامع 3625] .

خدایا! بتو پناه مىبرم از اینکه دانسته بتو شرک ورزم، و از آنچه که نمىدانم و انجام مىدهم از تو طلب مغفرت و بخشش مىطلبم .

کسیکه این دعا را بخواند، خداوند شکر کوچک و بزرگ را از او دور مىکند .

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین، وصلى الله وسلم على نبینا محمد وعلى آله وصحبه وسلم تسلیماً کثیراً .


زیرا رسول اکرم e فرمودند: ((من سأل الله الجنّة ثلاث مرات، قالت الجنة: اللهم أدخله الجنة، ومن استجار من النار ثلاث مرات، قالت النار: اللهم أجره من النار)) . [الترمذی، وصحیح الجامع 6151] . هر کس سه بار از خدا بهشت را مسئلت نماید، بهشت گوید: خدایا او را به بهشت داخل کن، و کسیکه سه بار از دوزخ بخدا پناه ببرد، دوزخ گوید: خدایا او را از دوزخ بخود پناه ده .

([2]) رسول اکرم e مىفرماید: ((لیسترجع أحدکم فی کل شیء، حتى فی شسع نعله، فإنَّها من المصائب)) . [راجع شود بکتاب: الکلم الطیب، تحقیق الألبانی حدیث 140] . هر یک از شما در همهء چیزها بگوید: )إنا لله وإنا إلیه راجعون(، اگر هم در پاره شدن بند کفش او باشد، زیرا حتى این از مصیبتهاست که بر انسان وارد مىشود .