مقدمه مؤلف

مقدمه مؤلف

این مجموعة احادیث نبوى که متعلق به احکام شریعت است ویژه زنان می‌باشد، آنرا جمع کرده و ترتیب دادم و امیدوارم نفع آن به همگان برسد، کوشیدم که فقط چهل حدیث باشد آنهم بخاطر آسان بودن حفظ آن، و تأسى به علماى سابقین که در فنون مختلف چهل حدیث را جمع آورى می‌کردند، و آنرا ترتیب داده‌ام به روش کتاب و باب و تعداد آن به چهل و سه حدیث رسید، که بر خود لازم دانستم تا تمامی آن از احادیث شیخین (بخاری و مسلم) [متفق علیه] یا یکى از آنها، یا اینکه اهل و علماى حدیث حکم صحت و خوب به آن داده باشند.

به همین تعداد در شرح آن کتابى نوشته‌ام، از خداوند علی القدیر خواهانم آنرا از من قبول فرماید، و به من پاداش نیک عطا فرماید، و از اشتباهاتم بگذرد و گناهانم را ببخشد، و نیتم را اصلاح نماید، و مرا در گفتار نیک و عمل صالح و دور از فتنه و آشوب بمیراند. آمین.

محمد بن شاکر الشریف

باب ماندن زن در خانه‌اش بهتر از خارج شدن از آن است

باب ماندن زن در خانه‌اش بهتر از خارج شدن از آن است، حتی اگر هم بسوی مسجد باشد

1 ـ عبدالله بن عمر –رضی الله عنهما- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «لا تمنعوا نساءکم المساجد، وبیوتهن خیر لهن»[1].

زنان خود را از رفتن به مساجد منع مکنید، ولی خانه هایشان (برای نماز خواندن) بهتر (وثواب بیشتر) از مساجد دارد.

 


[1] أبو داود وابن خزیمة.

باب جایز بودن خروج زنان براى قضاى حاجت خود

 [باب جایز بودن خروج زنان برای قضای حاجت خود]

2 ـ عائشه –رضی الله عنها- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌ کند که فرمودند: «قد أُذن أن تخرجن فی حاجتکن»[1].

براى قضاى حاجات و برطرف کردن آن به شما اجازه خروج از خانه داده شده است.

 


[1] متفق علیه.

باب اینکه خروج زنان از خانه باعث فتنه خواهد شد

[باب اینکه خروج زن از خانه باعث مفسده و فتنه خواهد شد]

3 ـ عبدالله بن مسعود –رضی الله عنه- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «إنَّ المرأة عورة فإذا خرجت استشرفها الشیطان، وأقرب ما تکون من وجه ربها وهی فی مقر بیتها»[1].

زن عورت است، و هنگامی‌ که از خانه بیرون می‌رود شیطان او را زینت و آرایش می‌دهد، و نزدیکترین جا به خدایش درون خانه‌اش می‌باشد.

استشرفها الشیطان: او را در چشم هاى مردان زینت و آرایش می‌دهد تا به او نگاه کنند، تا آنها را فاسد کند.

 


[1] صحیح. الترمذی وابن خزیمة، وابن حبان.

باب اینکه نباید زن از خانه اش بیرون رود مکر به اجازه شوهر

[باب اینکه نباید زن از خانه‌اش بیرون رود مگر به اجازه شوهر، و اگر اجازه نداد درست نیست خارج شود]

4 ـ عبدالله بن عمر –رضی الله عنهما- روایت می‌کند که: «کانت امرأة لعمر تشهد صلاة الصبح والعشاء فی الجماعة فی المسجد، فقیل لها: لِمَ تخرجین وقد تعلمین أنَّ عمر یکره ذلک ویغار؟ قالت: وما یمنعه أن ینهانی؟ قال: یمنعه قول رسول الله -صلى الله علیه وسلم-: لا تمنعوا إماء الله مساجد الله»[1].

یکى از زنان عمر –رضی الله عنه- نماز صبح و عشاء را در مسجد با جماعت ادا می‌ کرد(در جماعت حضور می‌ یافت)، پس به او گفته شد: چرا از خانه بیرون می‌روى (و نماز را با جماعت می‌خوانی) در حالیکه می‌دانى عمر از این کار خوشش نمی‌آید! در جواب گفت: چه چیز او را باز می‌ دارد که مرا از این کار نهى کند؟ در جواب به او گفته شد: قول رسول الله –صلى الله علیه وسلم-  که می‌فرماید: کنیزان خدا (زنان) را از رفتن به مساجد منع مکنید.

 


[1] البخاری.

باب منع کردن زن از استعمال عطر هنکام بیرون رفتن

[باب منع کردن زن از استعمال عطر و بوی خوش هنگام بیرون رفتن او به سوی مسجد و غیر از مسجد]

5 ـ أبو موسى أشعری –رضی الله عنه- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌ کند که فرمودند: «إذا استعطرت المرأة فمرت على القوم لیجدوا ریحها فهی کذا وکذا، قال قولاً شدیداً، وفی لفظ: فهی زانیة»[1].

اگر زن به خود عطر و بوى خوش زد و بر قومی‌(مردان) عبور کرد تا بوى او را بشنوند، پس او چنین و چنان است، سخنى بسیار شدید و غلیظى، و در لفظ دیگر: پس او زنا کار است.

 


[1] حسن صحیح أخرجه أبو داود والترمذی والنسائی.

باب منع کردن زنان از اظهار زینت خود هنکام بیرون از خانه اش

[باب منع کردن زنان از اظهار و آشکار نمودن زینت و آرایش هنگام بیرون رفتن از خانه]

6 ـ فضاله بن عبید –رضی الله عنه- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «ثلاثة لا تسأل عنهم: رجل فارق الجماعة وعصى إمامه فمات عاصیاً، وأمة أو عبد أبق من سیده فمات، وامرأة غاب عنها زوجها وقد کفاها مؤونة الدنیا فتبرجت بعده، فلا تسأل عنهم»[1].

سه نفر از آنها سؤال و پرسش مکن (که عذابشان شدید و دردناک است): مردى که از جماعت مسلمانان مفارقت کرد، و به امام و فرمانرواى خود عصیان نمود، و در همان حالت فوت کرد، یعنى در حالت عصیان خود به امام فوت کرد.

و کنیز و برده اى که از ارباب خود فرار کرده فوت می‌کند، و زنى که شوهرش غایب است در حالیکه از متاع و خوشى دنیا همه چیز برایش فراهم کرده سپس با اینحال تبرج می‌کند. پس دیگر از اینها سؤال و پرسش مکن که عذابشان دردناک است.

تبرج: آشکار کردن زینت و آرایش خود براى مردان.

 


[1] صحیح، أخرجه أحمد والبخاری فی الأدب المفرد والحاکم.

باب منع کردن زنان از سفر بدون محرم

[باب نهی و منع کردن زنان از سفر بدون محرم]

7 ـ عبدالله بن عباس –رضی الله عنهما- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «لا تسافر المرأة إلاَّ مع ذی محرم، ولا یدخل علیها رجل إلاَّ ومعها محرم، فقال رجل: یا رسول الله إنّی أرید أن أخرج فی جیش کذا وکذا، وامرأتی ترید الحج، فقال: اخرج معها». [متفق علیه].

زن مسافرت نکند مگر اینکه با محرم خود باشد.

و هیچ مردى بر او داخل نشود، مگر اینکه با او محرم باشد، یکى از صحابه گفت: اى رسول خدا! من می‌خواهم با جیش و لشکر فلانى براى جنگ بروم، و زنم می‌خواهد به حج برود، رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمود: با زن خود به حج برو.



باب اینکه باید در مسجد دروازه مخصوص زنان باشد

[باب: اینکه بایستی در مسجد دروازه‌ای مخصوص و ویژه زنان باشد]

8 ـ نافع از عبدالله بن عمر –رضی الله عنهما- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «لو ترکنا هذا الباب للنساء، قال نافع: فلم یدخل منه ابن عمر حتى مات»[1].

اگر این دروازه را فقط براى زنان می‌گذاشتیم، (یعنى فقط ویژه زنان بود) نافع گوید: ابن عمر -رضی الله عنهما- بعد از این سخن از آن دروازه داخل نشد تا اینکه فوت نمود.


[1] حسن أخرجه أبو داود.

باب براى زنان رفتن به وسط راه جایز نیست

[باب: برای زنان رفتن به وسط و میان راه جایز نیست]

9 ـ أبو أسید الأنصاری –رضی الله عنه- ـ در حالى که از مسجد بیرون می‌رفت و مردان با زنان در راه با هم اختلاط می‌کردند و در هم می‌آمیختند ـ از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- شنید که به زنان چنین فرمودند: «استأخرن فإنَّه لیس لکن أن تحققن الطریق، علیکم بحافات الطریق، فکانت المرأة تلتصق بالجدار حتى إن ثوبها لیلعلق بالجدار من لصوقها به»[1].

اى زنان کنار روید که براى شما به وسط راه رفتن جایز نیست، بر شماست که از کنار راه و جاده بروید، پس زن خود را به دیوار می‌چسپاند تا اینکه لباسش به دیوار می‌چسپید، چون به شدت خود را به دیوار می‌چسباند تا برود.

 


[1] حسن أخرجه أبوداود.

باب طواف کردن زنان بدون اختلاط با مردان

[باب: طواف کردن زنان بدون اختلاط و آمیزش با مردان]

10 ـ عن ابن جریج قال أخبرنی عطاء ـ إذ منع ابن هشام النساء الطواف مع الرجال ـ قال: کیف یمنعهن وقد طاف نساء النبی –صلى الله علیه وسلم- مع الرجال؟ قلت: أبعد الحجاب أو قبل؟ قال: أی لعمری لقد أدرکته بعد الحجاب، قلت: کیف یخالطن الرجال؟ قال: لم یکن یخالطن، کانت عائشة –رضی الله عنها- تطوف حجرة من الرجال لا تخالطهم[1].

(عبدالملک) ابن هشام هنگام فرمانروائى خود طواف کردن زنان را با مردان منع کرد، گفت چگونه آنها را منع می‌کند در حالیکه زنان پیامبر –صلى الله علیه وسلم- با مردان طواف می‌کردند، گفتم: این حادثه بعد از نزول حجاب (فرض شدن حجاب) بود (یعنى طواف کردن زنان با مردان)؟ گفت: اى والله من این را بعد از فرض شدن حجاب بر زنان) دیدم، گفتم: چگونه با مردان اختلاط می‌کردند؟ گفت: با مردان اختلاط نمی‌کردند، عایشه –رضی الله عنها- در حال طواف از یک کنار مردان رفته و طواف می‌کرد و با آنها اختلاط نمی‌کرد.

 


[1] البخاری.





باب طواف کردن زنان بدون اختلاط با مردان

[باب: طواف کردن زنان بدون اختلاط و آمیزش با مردان]

10 ـ عن ابن جریج قال أخبرنی عطاء ـ إذ منع ابن هشام النساء الطواف مع الرجال ـ قال: کیف یمنعهن وقد طاف نساء النبی –صلى الله علیه وسلم- مع الرجال؟ قلت: أبعد الحجاب أو قبل؟ قال: أی لعمری لقد أدرکته بعد الحجاب، قلت: کیف یخالطن الرجال؟ قال: لم یکن یخالطن، کانت عائشة –رضی الله عنها- تطوف حجرة من الرجال لا تخالطهم[1].

(عبدالملک) ابن هشام هنگام فرمانروائى خود طواف کردن زنان را با مردان منع کرد، گفت چگونه آنها را منع می‌کند در حالیکه زنان پیامبر –صلى الله علیه وسلم- با مردان طواف می‌کردند، گفتم: این حادثه بعد از نزول حجاب (فرض شدن حجاب) بود (یعنى طواف کردن زنان با مردان)؟ گفت: اى والله من این را بعد از فرض شدن حجاب بر زنان) دیدم، گفتم: چگونه با مردان اختلاط می‌کردند؟ گفت: با مردان اختلاط نمی‌کردند، عایشه –رضی الله عنها- در حال طواف از یک کنار مردان رفته و طواف می‌کرد و با آنها اختلاط نمی‌کرد.

 


[1] البخاری.

باب منع کردن مردان از داخل شدن به زنان نامحرم

[باب: منع کردن مردان از داخل شدن به زنان نامحرم]

11 ـ عقبه بن عامر –رضی الله عنه- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «إیاکم والدخول على النساء، فقال رجل من الأنصار: یا رسول الله أفرأیت الحو؟ قال: الحو الموت»[1].

واى بر شما که بر زنان داخل شوید ـ با زنان خلوت کنید ـ مردى از انصار گفت: اى رسول الله ما را از دخول حمو با خبر کن؟ آنحضرت –صلى الله علیه وسلم- فرمود: الحمو: الموت، یعنى مرگ است[2].

 


[1] متفق علیه.

[2] حمو: یعنى مردى از نزدیکان شوهر.


باب مجالس وکلاس درس مخصوص زنان در جاى مستقل از مردان

[باب: مجالس و کلاس درس مخصوص زنان در جای مستقل از مردان در وقت احتیاج به آن]

12 ـ أبو هریره –رضی الله عنه- روایت می‌کند که زنانى نزد رسول الله –صلى الله علیه وسلم- آمدند و گفتند: «یا رسول الله ما نقدر علیک فی مجلسک من الرجال، فواعدنا منک یوماً نأتیک، فقال: موعدکن بیت فلان، وأتاهن فی ذلک الیوم ولذلک الموعد قال: فکان مما قال لهن یعنی ما من امرأة تقدم ثلاثاً من الولد تحتسبهن إلاَّ دخلت الجنة، فقالت امرأة منهن: أو اثنان قال: أو اثنان»[1].

اى رسول خدا نمی‌توانیم در مجالس مردان شرکت کنیم، پس براى ما یک روز وعده بگذار تا در آن روز نزد تو بیاییم (براى کلاس درس)، رسول الله –صلى الله علیه وسلم- در جواب فرمودند: وعده شما در خانه فلانى، و در همان روز در موعد گذاشته شده، آمد و از آنچه به زنان گفته بود این حدیث بود: هیچ زنى نیست که سه فرزند خود را از دست ندهد و اجر و پاداش را از خدا بخواهد، مگر اینکه به بهشت وارد می‌شود، زنى گفت: اگر دو فرزند باشد؟! فرمودند: اگر هم دو فرزند باشد.

 


[1] صحیح، أخرجه أحمد وابن حبان.

باب جنازه را مردان حمل میکنند نه زنان

[باب: جنازه را مردان حمل میکنند نه زنان]

13 ـ أبو سیعد الخدری –رضی الله عنه- روایت می‌کند که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «إذا وضعت الجنازة واحتملها الرجال على أعناقهم فإن کانت صالحة قال: قدمونی، وإن کانت غیر صالحة قالت: یا ویلها أین یذهبون بها؟ یسمع صوتها کل شیء إلاَّ الإنسان ولو سمعه لصعق»[1].

هنگامی‌ که جنازه گذاشته می‌شود و مردان آنرا بر دوش خود حمل می‌کنند، اگر شخص صالح بود، می‌گوید: مرا بجلو ببرید، و اگر بدکار بود می‌گوید: واى بر او، او را به کجا می‌برید، همه چیز صداى او را می‌شوند مگر انسان و اگر انسان صداى او را بشنود بیهوش می‌شود.

 


[1] البخاری.


باب منع کردن زنان از دخول به حمام هاى عمومى

[باب: منع کردن زنان از دخول به استخر شنا و مانند آن]

14 ـ از أبو الملیح الهذلی روایت است که بعضى از زنان شهر (حمص)[1] اجازه دخول به عایشه خواستند. عائشه گفت: ممکن است شما از کسانى باشید که به حمامهاى عمومی‌ (استخر شنا) داخل می‌شوند.

از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- شنیدم که می‌فرمود: «أیما امرأة وضعت ثیابها فی غیر بیت زوجها فقد هتکت ستر ما بینها وبین الله»[2].

هر زنى لباس خود را در غیر از خانه شوهرش بیرون آورد او ستر و پرده بین خود و بین خدا را پاره کرده است.

 


[1] حمص: در حال حاضر یکى از شهرهاى کشور سوریه مى باشد.

[2] صحیح أخرجه الترمذی وابن ماجه.


باب نهى کردن زن از اینکه برهنه خود را با زن دیکرى بجسباند

[ نهی کردن زن از اینکه برهنه خود را به زن دیگری بچسپاند، و اینکه زن برای شوهرش زنان دیگر را توصیف نماید]

15 ـ عبدالله بن مسعود –رضی الله عنه- روایت می‌کند که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «لا تباشر المرأة المرأة فتنعتها [1]لزوجها، کأنَّه ینظر إلیها»[2].

نباید دو زن با جسمی‌ برهنه به هم بچسبند، وآنرا براى شوهر خود توصیف ننماید، چنانکه گویا شوهرش به طرف آن زن نگاه می‌کند.

 


[1] تباشر: جلد و جسم او به جلد و جسم زن دیگر بدون لباس (برهنه) برسد.

تنعتها: توصیف نماید.

[2] البخاری.


باب منع کردن زن از سخن در مقابل مردان نامحرم

[باب منع کردن زن از سخن در مقابل مردان نامحرم، مگر در وقت ضرورت]

16 ـ أبو هریره –رضی الله عنه- روایت می‌کند که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «التسبیح للرجال، والتصفیق للنساء»[1].

تسبیح گفتن براى مردان است، و دست به هم زدن براى زنان است.

این موضوع در وقت نماز است که وقتى امام اشتباه کرد مردان می‌گویند: (سبحان الله) و زنان دو دست خود را به هم می‌زنند.

 


[1] متفق علیه.

باب حرام بودن واویلا هنکام فوت کردن شخص

[باب: حرام بودن نیاحت و واویلا هنگام فوت کردن شخص، و جایز بودن گریه]

17 ـ أم عطیه –رضی الله عنها- روایت می‌کند که: «أخذ علینا النبی –صلى الله علیه وسلم- عند البیعة أن لا ننوح، فما وفَّت منّا امرأة غیر خمس نسوة»[1].

رسول الله –صلى الله علیه وسلم- هنگام بیعت با او، عهد و پیمان بست که بر شخص مرده نیاحت[2] نکنیم، و بجز پنج زن بقیه به این عهد و پیمان وفا نکردند.

 


[1] متفق علیه.

[2] النیاحه: گریه و زارى با صداى بلند، و آنچه بدان ملحق مى شود از به سر و صورت خود زدن، و جامه خود را پاره کردن و موى خود را تراشیدن، و غیر از اینها.


باب جواز سلام مرد بر زن وسلام زن بر مرد هنکامى ایمن بودن از فتنه

[باب: جایز بودن سلام مرد بر زن، و سلام زن بر مرد هنگامی‌که از فتنه ایمن باشد]

18 ـ أسماء بنت أبی بکر –رضی الله عنما- روایت می‌کند که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- بر جمعى از زنان که در مسجد نشسته بودند عبور کرد و با دست خود بطرف ایشان اشاره به سلام نمود، و فرمود: «إیاکن وکفران المنعمین، إیاکن وکفران[1] المنعمین»[2].

بر حذر باشید از این که بر نعمت خدا کافر شوید، و آنرا دو بار تکرار نمودند.

 


[1] کفران: المنعمین: این که زن درباره شوهرش بگوید: بخدا سوگند یک ساعت هم از او خیرى ندیدم.

[2] صحیح أخرجه أحمد وأبوداود، والترمذی والبخاری فی الأدب المفرد.


باب جواز عرضه کردن زن خود را بر مرد صالح براى ازدواج

[باب: جایز بودن اینکه زن خود را بر مرد صالح عرضه کرده و درخواست ازدواج با او کند]

20 ـ أنس –رضی الله عنه- روایت می‌کند که: «جاءت امرأة إلى رسول الله –صلى الله علیه وسلم- تعرض علیه نفسها، قالت: یا رسول الله ألک إلی حاجة؟ فقالت: بنت أنس: ما أقل حیاءها واسوأتاه، قال: هی خیر منک، رغبت فی النبی –صلى الله علیه وسلم- فعرضت علیه نفسها»[1].

زنى آمد و خود را براى ازدواج با رسول الله عرضه نمود و گفت: آیا مرا براى ازدواج با خود می‌خواهى؟ دختر أنس گفت: واى بر من، چقدر این زن بى حیا است، أنس در جواب به دخترش گفت: این زن از تو بهتر است، او آرزوى ازدواج با پیامبر را داشت، و خود را به او عرضه نمود.

 


[1] البخاری.

باب اینکه زن را نباید مجبور کرد با کسى که او را نمیخواهد به ازدواج در آورد

[باب: اینکه زن را نباید مجبور کرد با کسی که او را نمی خواهد به ازدواج در آورد، و اگر ولی و سرپرست او بطور اجبار او را با کسی که نمی خواهد به ازدواج بیرون آورد، ازدواج او باطل است]

21 ـ عبدالله بن عباس –رضی الله عنهما- روایت می‌کند که: «أنَّ جاریة بکراً أتت النبی –صلى الله علیه وسلم- فذکرت أنَّ أباها زوجها وهی کارهة، فخیّرها النبی –صلى الله علیه وسلم-»[1].

دخترى باکره نزد رسول الله –صلى الله علیه وسلم- آمد و گفت که پدرش او را به ازدواج کسى در آورده که او را نمی‌خواهد و کراهت دارد، رســول الله –صلى الله علیه وسلم- او را به اختیار خودش گذاشت.

یعنى به او اختیار داد که اگر بخواهد نزد او بماند، وگرنه او را ترک کند.

 


[1] صحیح أخرجه أبوداود وابن ماجه.

باب عدم جواز شرط کذاشتن زن که بعد از مرک شوهرش ازدواج نکند

[باب: جایز نیست که زن هنگام ازدواج شرط بگذارد که بعد از مرگ شوهرش ازدواج نکند]

22 ـ أم بشر گوید: «أنَّ النبی –صلى الله علیه وسلم- خطب امرأة البراء بن معرور، فقالت: إنّی شرطت لزوجی أن لا أتزوج بعده، فقال النبی –صلى الله علیه وسلم-: إنَّ هذا لا یصلح»[1].

رسول الله –صلى الله علیه وسلم- از زن البراء بن معرور خواستگارى کرد، زن در جواب گفت: من با شوهرم شرط بسته ام که بعد از مرگ او با دیگرى ازدواج نکنم، رسول الله –صلى الله علیه وسلم- در جواب فرمود: این شرط جایز نیست.

 


[1] حسن أخرجه الطبرانی فی المعجم الکبیر والصغیر.

باب حرام بودن اینکه زن از شوهرش بدون سبب طلاق یا خلع بخواهد

[باب: حرام بودن اینکه زن از شوهرش بدون هیچ سبب طلاق یا خلع[1] بخواهد]

23 ـ ثوبان –رضی الله عنه- روایت می‌کند که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «أیما امرأة سألت زوجها الطلاق فی غیر ما بأس، فحرام علیها رائحة الجنّة»[2].

هر زنى که بدون هیچ سبب از شوهرش طلاق بخواهد بوى بهشت بر او حرام خواهد بود، یعنى بهشت را نخواهد دید.

 


[1] خلع: طلاق دادن زن با گرفتن مالى از او، یا بخشیدن کابین خودش.

[2] صحیح رواه أصحاب السنن.

باب جواز سرود دختران کوجک و دف زدن هنکام عروسى

[باب: جایز بودن سرود دخترهای کوچک و دف زدن هنگام عروسی و مانند این و گوش کردن مردها به آن]

24 ـ ربیع بنت معوذ روایت می‌کند که: «جاء النبی –صلى الله علیه وسلم- یدخل حین بُنی علیّ، فجلس على فراشی کمجلسک منی، فحعلت جویریات لنا یضربن بالدف ویندبن من قتل من آبائی یوم بدر إذ قالت إحداهن: وفینا نبی یعلم ما فی غد، فقال: دعی هذه وقولی بالذی کنت تقولین»[1].

وقتى عروسى کردم پیامبر آمد و چنانکه تو نشستى نشست، و بعضى از دخترهاى(کوچک) برایمان دف زده و از پدرانمان که در غزوه بدر کشته شده بودند مرثیه می‌گفتند، و یکى از آن دختران گفت: و در بین ما پیامبرى است که آنچه فردا خواهد بود می‌داند، آنحضرت –صلى الله علیه وسلم- فرمود: این جمله را بگذار و آنچه قبل از این می‌گفتى بگو، مقصود انکار از (غیب دانستن پیامبر –صلى الله علیه وسلم- می‌باشد).

 


[1] البخاری.

باب اینکه حق شوهر بر همسر خود بسیار است

[باب: اینکه حق شوهر بر همسر خود بسیار است]

25 ـ از عبدالله بن أبی أوفى –رضی الله عنه- روایت است که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «لو کنت آمراً أحداً أن یسجد لغیر الله، لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها، والذی نفس محمد بیده لا تؤدی المرأة حق ربها حتى تؤدی حق زوجها، ولو سألها نفسها وهی على قنب[1] لم تمنعه»[2].

اگر امر می‌کردم که شخصى براى غیر از خدا سجده کند، امر می‌کردم که زن براى شوهر خود سجده کند، سوگند به کسى که جانم در دست اوست، زن حق خدا را ادا نمی‌کند [یعنى از او قبول نمی‌شود] تا اینکه حق شوهرش را ادا نماید، اگر از زن خود چیزى بخواهد، گرچه بر زین شترى هم باشد او را اجابت کرده و امتناع نمی‌ورزد.

 


[1] قنب: زینى که بر کوهان (سنام) شتر گذاشته مىشود، کنایه بر این است که فوراً امر او را اجابت مىکند.

[2] صحیح أخرجه أحمد وابن ماجه وابن حبان.


باب فرشتکان زنى که در شب فراش شوهرش را ترک میکند او را لعنت میکنند

[باب: فرشتگان زنی که در شب فراش شوهرش را ترک می‌کند او را لعنت می‌کنند تا اینکه صبح کند]

26 ـ أبوهریره –رضی الله عنه- از رسول الله –صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «إذا باتت المرأة مهاجرة فراش زوجها، لعنتها الملائکة حتى ترجع»[1].

اگر زن فراش شوهرش را ترک کند، فرشتگان همچنان او را لعنت می‌کنند تا اینکه به فراشش باز گردد.

 


[1] متفق علیه.

باب کفر ورزیدن به نعمتهاى شوهر

[باب: تحریم کفران العشیر(کفر ورزیدن به نعمتهای شوهر)]

27 ـ عبدالله بن عباس –رضی الله عنهما- روایت می‌کند که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «أُریت النار، فإذا أکثر أهلها النساء، یکفرن قیل: أیکفرن بالله؟ قال: یکفرن العشیر، ویکفرن الإحسان، لو أحسنت إلى إحداهن الدهر ثم رأتْ منک شیئاً قالت: ما رأیت منک خیراً قط»[1].

آتش جهنم به من نشان داده شد، و دیدم که بیشترین أهل و مردمان آن زنها را تشکیل می‌دهند، چون کفر می‌ورزند، گفته شد: به خدا کفر می‌ورزند؟ فرمود: به شوهر خود کفر می‌ورزد، و به نیکیهاى او کفر می‌ورزند، اگر به یکى از آنها یک دنیا نیکى و خوبى بکنى، و یک خطا و اشتباه و بدى از تو ببیند، می‌گوید: هرگز و هیچ خیرى از تو ندیده‌ام.

 


[1] متفق علیه.

باب عدم اطاعت شوهر در معصیت خداوند

[باب: اگر شوهر همسر خود را به معصیت و گناهی دعوت نمود، باید زن از آن گناه اجتناب ورزیده و دعوت او را قبول نکند]

28 ـ از عائشه –رضی الله عنها- روایت است که: «أنَّ امرأة من الأنصار زوَّجت ابنتها، فتمعط شعر رأسها، فجاءت إلى النبی –صلى الله علیه وسلم-  فذکرت ذلک له، فقالت: إنَّ زوجها أمرنی أن أصل فی شعرها، فقال: لا، إنَّه قد لُعن الموصلات[1]»[2].

زنى از انصار دخترش را به ازدواج یکى بیرون آورد، و موهاى سرش افتاد، و به نزد پیامبر –صلى الله علیه وسلم- آمد و جریان را به او عرض نمود، و گفت: شوهرش به من امر کرده که براى او موهاى دیگرى (باروکه) بیاورم، آنحضرت –صلى الله علیه وسلم- فرمودند، خیر اینکار مکن، چون کسانیکه مو را وصل می‌کنند، لعنت شده‌اند.


 

[1] موصلات: کسانى که مو را به موى دیگر مى رسانند و متصل مى کنند.

[2] متفق علیه.

باب اینکه جایز نیست که زن از مال خود هدیه دهد بدون اجازه شوهرش

[باب: اینکه جایز نیست که زن از مال خود هدیه دهد مگر به اجازه شوهرش]

29 ـ رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «لا یجوز للمرأة أمر فی مالها إذا ملک زوجها عصمتها»[1].

جایز نیست که زن وقتى شوهر کرد از مال خود هدیه کند مگر با اجازه شوهرش[2].

 


[1] صحیح أخرجه أحمد والحاکم والنسائی وابن ماجه. وزاد: «إلاَّ بإذن زوجها»، والنسائی بلفظ «هبة»، ولفظ: «عطیة»، بدلاً من «أمر».

[2] در کتاب (عون المعبود شرح سنن أبی داود 9/462ـ463) در شرح حدیث بطور خلاصه چنین آمده:

مقصود از مال خود، چون عقل و خرد زنان کم است، ناقص العقل هستند، پس نباید در مال خود تصرف کند مگر با مشورت شوهر خود، آنهم از باب ادب و استحباب، پس اینجا نهى تنزهى است، نه تحریمى، این قول بعضى از علماست.

علماء دیگر من جمله : اللیث بن سعد گفته اند: این بطور مطلق است، پس اگر هم زن رشید و عاقل باشد برایش جایز نیست که در مال خود تصرف کند نه در مقدار ثلث آن و نه هم کمتر مگر اینکه مال ناچیزی باشد طاووس و مالک گفته اند که: جایز است که به اندازه ثلث و کمتر از آن صدقه دهد، اما بیشتر از آن باید با اجازه شوهر باشد.

و جمهور علماء گفته اند که: جایز است که بطور مطلق و قطعى در مال خود تصرف کند بدون اجازه شوهر در مال خود تصرف کند، اگر نادان و ناخرد نباشد، وگرنه جایز نیست.

و در حدیث دیگرى آمده که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- وقتى براى زنان خطبه ویژه اى خواند فرمود: صدقه بدهید: زن گوشواره و انگشتر خود را مى انداخت و بلال –رضی الله عنه- آنرا در جامه ى خود جمع مى کرد، و این دلالت بر این دارد که بدون اجازه شوهر بوده است.


باب خدمتکارى زن به شوهر

[باب: خدمتکاری زن به شوهر و کسانیکه شوهر سرپرستی آنها را به عهده دارد]

30 ـ جابر بن عبدالله –رضی الله عنه- گوید: «هلک أبی وترک سبع بنات أو تسع، فتزوجت امرأة ثیباً فقال لی رسول الله –صلى الله علیه وسلم-: تزوجت یا جابر؟ فقلت: نعم، فقال: بکراً أم ثیباً؟ قلت: بل ثیباً، قال: فهلاّ جاریة تلاعبها وتلاعبک، وتضاحکها وتضاحکک؟ قال: فقلت له: إنَّ عبدالله هلک وترک بنات، وإنّی کرهت أن أجیئهن بمثلهن، فتزوجت امرأة تقوم علیهن وتصلحهن، فقال: بارک الله لک، أو خیراً»[1].

پدرم فوت کرد و هفت یا نه دختر بجا گذاشت، و من با زنى ثیبه (بیوه) ازدواج کردم، رسول الله –صلى الله علیه وسلم- به من گفت: اى جابر! آیا ازدواج کرده اى؟ گفتم: بلى، آنحضرت –صلى الله علیه وسلم- فرمود: باکره یا ثیبه(با دختر و یا با زن)؟ گفتم با ثیبه، فرمود: آیا با دخترى ازدواج نکردى که با او بازى کنى و او با تو بازى کند، و با او بخندى، و او با تو بخندد؟ جابر: به آنحضرت –صلى الله علیه وسلم- گفتم: عبدالله (پدرم) فوت کرد و دخترها را بجا گذاشت، و کراهت داشتم که مانند آنها با دخترى ازدواج کنم، پس با زنى ازدواج کردم تا سرپرستى آنها را به عهده بگیرد، رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمود: خدا به تو برکت دهد، یا فرمود: خوب کردى.

 


[1] متفق علیه.

باب واجب بودن نفقه زن و فرزندانش بر شوهر

[باب: واجب بودن نفقه زن و فرزندانش بر شوهر]

31 ـ عائشه –رضی الله عنها- روایت می‌کند که: «أنَّ هنداً بنت عتبة قالت: یا رسول الله إنَّ أبا سفیان رجل شحیح، ولیس یعطینی ما یکفینی وولدی إلاَّ ما أخذت منه وهو لا یعلم، فقال: خذی ما یکفیک وولدک بالمعروف»[1].

هند دختر عتبه گفت: اى رسول الله! أبوسفیان مرد بخیلى است، و به من چیزى که کفایت خود و فرزندم باشد نمی‌دهد، مگر آنچه که من بدون علم او از او بگیرم، و او نداند.

حضرت –صلى الله علیه وسلم- فرمود: آنچه که براى خود و فرزندت کفایت کند بطور معروف (عدم اسراف) از او بگیر، (و مهم نیست که او نداد).

 


[1] متفق علیه.

باب تحریم تغییر دادن خلق و آفریده خدا براى زینت

[باب: تحریم تغییر دادن خلق و آفریده خدا برای خوشگلی و زینت و آرایش]

32 ـ از عبدالله بن مسعود –رضی الله عنه- روایت است که گفت: «لعن الله الواشمات والمستوشمات، والنامصات والمتنمصات، والمتفلجات للحسن المغیّرات خلق الله، ما لی لا ألعن من لعن النبی –صلى الله علیه وسلم-، وهو فی کتاب الله: )وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا(»[1].

خداوند خالکوب و خالکوب کننده و نامص(باریک کردن ابرو، و کسیکه براى دیگرى اینکار را انجام می‌دهد) و کسانیکه بین دندانهاى خود فاصله قرار می‌دهند، و می‌گشایند (براى زیبائى) و اینها همه از تغییر خلق و آفریده خداست، لعنت کرده است، پس چرا من کسانى که پیامبر آنها را لعنت کرده، لعنت نکنم، و آنهم در کتاب خداست که می‌فرماید: آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید) و آنچه نهی کرده خوداری نمائید، و از (مخالفت) خدا بپرهیزید.

 


[1] متفق علیه.


باب منع کردن زن از بوشیدن لباسهاى تنک

[باب: منع کردن زن از پوشیدن لباسهای تنگ که حجم جسم را نمایان می‌کند، و از لباسهای شفاف که جسم را آشکار می‌نماید، و از لباسهای کوتاه که تمامی جسم را نمی‌پوشاند، و از جمع کردن مو بر بالای سر (کاکل) و حرام بودن همه اینها]

33 ـ أبوهریره –رضی الله عنه- روایت می‌کند که رسول الله –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «صنفان من أهل النار لم أرهما: قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس، ونساء کاسیات عاریات ممیلات مائلات رؤوسهن کأسنمة البخت المائلة، لا یدخلن الجنة ولا یجدن ریحها، وإنَّ ریحها لیوجد من مسیرة کذا وکذا»[1].

دو صنف از اهل آتش اند که آنها را ندیده ام، مردمانى هستند که تازیانه دارند مانند دم گاو، با آن به مردم می‌زنند، و زنانى هستند برهنه و عریان که لباسهاى تنگ و شفاف و کوتاه بر تن می‌کنند، و از طاعت و فرمان خدا منحرف اند، و زنان دیگر را بطرف خود کشانده فاسد می‌کنند، و (موى) سرشان مانند سنام و کوهان شتر است که به اینطرف و آنطرف می‌رود، اینها به بهشت داخل نمی‌شوند، و بوى بهشت هم به مشامشان نمی‌رسد، در حالیکه بوى بهشت از مسافت چنین و چنان به مشام می‌رسد.[2]

 


[1] مسلم.

[2] در روایتى است که بوى بهشت از مسافت چهل سال به مشام مى رسد.

کاسیات: زنى که لباسهاى تنگ و شفاف و کوتاه مى پوشد.

مائلات: از طاعت و فرمان خدا منحرف هستند.

ممیلات: غیر از خود زنان دیگر را بطرف خود و عمل خود مىکشانند (و فاسد مىکنند).

البخت: نوعى از شتر است که کوهان و سنام بزرگ دارد.

السنام: کوهان شتر.

باب نهى کردن زن از رساندن موهاى غیر

[باب: نهى کردن زن از رساندن موهای غیر، و موهای جعلی آوردن و زیاد کردن مو با آن موهای دروغین و بیان اینکه این عمل از اخلاق یهودیان است]

34 ـ سعید بن المسیب –رحمه الله- گوید: معاویه –رضی الله عنه- به مدینه آمد و خطبه خواند و کبه‌اى از مو بیرون آورد و گفت: فکر می‌کردم بجز یهود کسى دیگر اینکار را نمی‌کند، به رسول الله –صلى الله علیه وسلم- این کار (رسیدن مو به موى سر زن) رسید، و آنرا جعلى و زور نامید.

کبه: موى روى هم ریخته.

و در روایتى: «أنَّ معاویة قال ذات یوم: إنَّکم قد أحدثتم زی سوء، وإنَّ نبی الله –صلى الله علیه وسلم- نهى عن الزور، قال: وجاء رجل بعصاً على رأسها خرقة، قال معاویة: ألا وهذا الزور، قال قتادة (الروای عن سعید) یعنی ما تکثر به النساء أشعارهن من الخرق»[1].

روزى معاویه –رضی الله عنه- گفت: بین شما لباسى بدى ظاهر شده و پدید آمده، پیامبر –صلى الله علیه وسلم- از دروغ و باطل نهى کرده است، ابن المسیب گوید: در این حال مردى وارد شد و عصایى داشت و بر سر و نوک عصا تکه پارچه اى بود، معاویه گفت: این همان زور و جعلى و دروغ و باطل است.

قتاده راوى حدیث از سعید بن المسیّب گفت: یعنى آنچه زنان به موهاى خود از تکه پارچه ها وصل می‌کنند.

 


[1] مسلم.

باب نهى زنان در جعلى کردن لباس وغیره

[باب: نهی زنان در جعلی کردن لباس و تظاهر به آنچه به آنها داده نشده]

35 ـ از عائشه –رضی الله عنها-: «أنَّ امرأة قال: یا رسول الله أقول إنَّ زوجی أعطانی ما لم یعطنی؟ فقال رسول الله -صلى الله علیه وسلم-: المتشبع بما لم یعط کلابس ثوبی زور»[1].

زنى به رسول الله -صلى الله علیه وسلم- گفت: (به زن شوهرم می‌گویم) که شوهرم به من (این و آن) را داده، در حالیکه در حقیقت چیزى به من نداده، (کنایه از افتخار کردن مقابل زن شوهر)، رسول الله -صلى الله علیه وسلم- فرمودند: تظاهر کننده به آنچه به او داده نشده مانند کسى است که لباس دروغین پوشیده[2].

 


[1] متفق علیه.

[2] در فتح الباری شرح صحیح البخاری 9/ 317ـ318 آمده که: تظاهر کننده به آرایش و زینت به آنچه نزد او نیست، مانند زنى است که نزد مردى است، و این مرد زن دیگرى دارد، پس این زن نزد زن دیگر ادعا و افتخار مى کند من نزد شوهرم چنین و چنان هستم(کنایه از اینکه مرا بیشتر دوست دارد و به من چیزها مى دهد) و نزد او مقام و منـزلتى خیلى خوب دارم، مى خواهد که زن دیگر را به خشم و غضب بیاورد.

وقول: (کلابس ثوبی الزور): مانند مردى است که لباس زاهدان و پارسایان و پرهیزکاران مى پوشد، و به مردم نشان مى دهد که از از جمله آنهاست، ولى در حقیقت امر چنین نیست.

و امام خطابی مى گوید: مقصود از لباس مَثَل است، و معناى آن این که دروغگو است.

باب بوشیدن زنان کفشهاى بلند

[باب پوشیدن زنان کفشهای بلند و بیان اینکه این عمل از کردار زنان یهود است]

36 ـ أبو سعید الخدری –رضی الله عنه- از رسول الله -صلى الله علیه وسلم- روایت می‌کند که فرمودند: «کانت امرأة من بنی إسرائیل قصیرة تمشی مع امرأتین طویلتین فاتخذت رجلین من خشب، وخاتماً من ذهب مُغلق مُطبِق ثم حشته مسکاً، وهو أطیب الطیب، فمرت بین امرأتین فلم یعرفوها، فقالت بیدها هکذا، ونفض شعبة (أحد الرواة) یده»[1].

زنى از زنان بنى اسرائیل کوتاه قد بود، و با دو زن بلند قد می‌رفت، این زن دو پاى تخته اى و یک انگشتر از طلا که بسته بود براى خود گرفت و آنرا پر از عطر مشک نمود، و مشک از بهترین عطرهاست، پس بین آن دو زن بلند قد رفت و آنها او را نشناختند، و زن با دست خود بطرف آنها اشاره کرد[2].

 


[1] مسلم.

[2] در شرح امام نووى بر صحیح مسلم 15/9 چنین آمده: حکم این عمل که زن انجام داد در شریعت اسلام اگر قصد و نیت او خوب باشد مانند اینکه پوشیدن خود را بخواهد تا اذیت و آزار نبیند، جایز است، اما اگر قصد افتخار و تکبر و تشبه به کسانى که کامل هستند و بلند قد مى باشند را داشته باشد، و مردان را گول بزند که او بلند قد است، این عمل حرام است.

باب نهى کردن زن از اینکه موى سر خود را بتراشد

[باب: نهی کردن زن از اینکه موی سر خود را در حج و غیر از حج بتراشد]

37 ـ از ابن عباس –رضی الله عنهما- روایت است که رسول الله -صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «لیس على النساء الحلق، إنَّما على النساء التقصیر»[1].

بر زنان تراشیدن سر جایز نیست، بلکه بر آنها جایز است که موهاى خود را کوتاه کنند.

 


[1] حسن أخرجه أبوداود والدارقطنی والطبرانی وأخرجه الترمذی والنسائی من حدیث علی –رضی الله عنه-.

باب رنک کردن دستها و باهاى زن

[باب: رنگ کردن دستها و پاهای زن]

38 ـ از عائشه –رضی الله عنهما- روایت است که: «أومت امرأة من وراء ستر بیدها کتاب إلى رسول الله -صلى الله علیه وسلم- فقبض النبی -صلى الله علیه وسلم- یده، فقال: ما أدری أید رجل أم ید امرأة قالت: بل امرأة، قال: لو کنت امرأة لغیّرت أظفارها، یعنی بالحناء»[1].

زنى با دست خود از پشت پرده و حجاب نامه‌اى را به رسول الله -صلى الله علیه وسلم- داد، آنحضرت -صلى الله علیه وسلم- دست خود را کشید، و آنرا نگرفت، و فرمود: نمی‌دانم این دست مردى است یا دست زن، زن گفت: بلکه دست زن است، آنحضرت -صلى الله علیه وسلم- در جواب فرمود: اگر دست زن بود ناخنهاى خود را با حنا تغییر می‌داد[2].

 


[1] حسن أخرجه أبوداود والنسائی.

[2] کنایه بر انکار آنحضرت -صلى الله علیه وسلم- بر زن است که چرا ناخنهاى خود را با حنا رنگ نکرده، چون آنحضرت -صلى الله علیه وسلم- ندانست که این دست زن است یا دست مرد، به همین سبب دست خود را کشید و نامه را نگرفت که مبادا دست زن باشد، و او -صلى الله علیه وسلم- با زنان دست نمى گیرد، و بیعت با دست نمى کند، بلکه بیعت او با زنان با سخن است.

باب بوشاندن زن صورت خود را در حضور مردان نامحرم

[باب: پوشاندن زن صورت خود را در حضور مردان نامحرم، ولی اگر مرد نامحرم نبود جایز است صورت خود را نمایان کند]

39 ـ از عبدالله بن عمر –رضی الله عنهما- روایت است که رسول الله -صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «لا تنتقب المرأة المحرمة ولا تلبس القفازین»[1].

زنى که در احرام است صورت خود را با نقاب و روبند نپوشاند، و همچنین دست کش دست نکند[2].

 


[1] البخاری.

[2] این در هنگام احرام و نبودن مرد نامحرم است، و اگر مرد نامحرم حضور داشته باشد بایستى زن صورت خود را بپوشاند، حال در لباس احرام باشد و یا خیر.

باب جواز بوشیدن لباس حریر و طلا براى زن

[باب: برای زن پوشیدن لباس حریر(أبریشم) و طلا جایز است]

40 ـ از أبو موسى الأشعری -رضی الله عنه- روایت است که رسول الله -صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «حرم لباس الحریر والذهب على ذکور أمتی، وأحل لإناثهم»[1].

پوشیدن لباس حریر و طلا براى مردان امت من حرام شده است، و براى زنان حلال است.

 


[1] حسن صحیح أخرجه أحمد والترمذی والنسائی.

باب بوشیدن لباس معصفر و مانند آن براى زنان مباح است

[باب: پوشیدن لباس معصفر و مانند آن برای زنان مباح است]

41 ـ عبدالله بن عمرو بن العاص –رضی الله عنهما- روایت می‌کند که: «رأى النبی -صلى الله علیه وسلم- علیَّ ثوبین معصفرین فقال: أأمک أمرتک بهذا؟ قلت: أغسلهما، قال: بل أحرقهما»[1].

پیامبر -صلى الله علیه وسلم- دو لباس معصفر[2] را بر تن من دید، و فرمود: مادرت بتو امر کرده که اینرا بپوشى؟ (یعنى این عمل را انکار کرد)، گفتم: آنرا می‌شویم؟ فرمود: بلکه آنرا بسوزان.

 


[1] مسلم.

[2] الثوب المعصفر: لباسى که با عصفر رنگ شده است.

العصفر: گیاهى است که در زمین عرب است و با آن رنگ مى کنند، و دو رنگ است سرخ و زرد.

أمک أمرتک: امام نووى گوید: معناى این جمله این است که: این لباس زنانه است.

باب برحذر داشتن زنان از نمایان کردن زینت خود براى مردان نامحرم

[باب: بر حذر داشتن زنان از نمایان کردن زینت و آرایش خود برای مردان نامحرم، طلا و لباسی که با رنگ (معصفر) سرخ و زرد و مانند آن باشد]

42 ـ از أبوهریره -رضی الله عنه- روایت است که پیامبر –صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «ویل للنساء من الأحمرین الذهب والمعصفر»[1].

وای بر زنانى (که دو چیز سرخ را براى مردان اجانب و نامحرم نمایان می‌کنند) طلا و لباس سرخ رنگ خود را.

 


[1] إسناده جید، أخرجه ابن حبان والبیهقی فی شعب الإیمان.

باب حرام بودن تشبیه زن با مردان در لباس و حرکت وغیره

[باب حرام بودن تشبیه زن با مردان در لباس و حرکت و سخن و مانند اینها]

43 ـ عبدالله بن عباس –رضی الله عنهما- روایت می‌کند که: «لعن رسول الله -صلى الله علیه وسلم- المتشبهن من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال»[1].

پیامبر -صلى الله علیه وسلم- زنانى که خود را به مردان همانند می‌کنند، و مردانى که خود را به زنان همانند می‌کنند لعنت فرموده است.

والحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات، وصلى الله على محمد وآله وصحبه وسلّم

 

 

 


[1] البخاری.